TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #2140 121
🔃 3⃣8⃣

کافی است. من اصراری ندارم که بر شماره شان بیفزایم و نه آنکه نسل خودم را دوام بدهم.
همین یک زندگی خودم کافی است، دیگر از سر نمی گیرمش. ولی این زندگی که دارم، می خواهم دست کم شیره اش را بچلانم.

صفحه ١٠٤٧

شما بر و بازوی آن را داشته اید که با همه ی خطرهای زندگی دست به گریبان بشوید، آن وقت با بزدلی می روید و سرتان را به دیوار پوچی می کوبید؟
پوچی یک دشمن است مثل دشمن های دیگر. گردنش را بگیرید و بپیچانید.

صفحه ١٠٤٨


تیمون شامه ای دارد که خطا نمی کند و این از غریزه ی تنها نبود. او توده ای از آموخته ها داشت، هم از تجربه هم از کتاب ها. او خیلی بیش از آنچه گمان می رفت چیز خوانده بود و با حرص فراوان.
ولی باز خیلی بیش از کتاب ها، زنده ها را جذب کرده بود. خوب می شناختشان، به نخستین نگاه می دانست که هر کس چه در چنته دارد، نقطه ضعفش چیست، حد و مرزش کدام است و به چه بهایی می توان خریدش.

صفحه ١٠٥٤

آنت دوست داشت زندگی کند ولی یک ساعت هم حاضر نبود بر عمرش افزوده شود هرگاه شرطی در برابرش نهاده می شد که بر حقوقش لطمه می زد.

او(تیمون) آنت را با چشمان یک مرد قضاوت می کرد که زن در نظرش تا آنجا ارزش دارد که به کار مرد بیاید.

صفحه ١٠٥٥

برای مردان لازم است که به وقت آسایش از مصاحبت مردان، هر چند که دشمن باشند بهره مند شوند و هنرنمایی های خود و داستان زن هایی را که بر آن دست یافته اند با هم در میان نهند.

صفحه ١٠٦٣

انسان دیگران را له می کند یا خودش زیر پا له می شود. دیگر پوزش خواستن یا طلب کردنش معنی ندارد، وقتی است که به هدر می رود.

صفحه ١٠٧١

آدمی هر چه بنا کند، در حکم گور است.

تو اگر هم که جز برای ویران کردن ساخته نشده ای، دست کم ویران کردن را یاد بگیر. کارت به تصادف نباشد، راه باز کن، تا به آخر برو. تو اینجا ایستاده ای، در جا می زنی. تصمیم بگیر، پیش برو...

صفحه ١٠٧٥



همان گونه وا ساخت، که پیکر خود را.

برای کسی که می جنگد، بر حق بودن هنوز خیلی کم است. آنچه می باید داشت پیروزی است.

صفحه ١٠٩٦

نیازهای کم دامنه ی معنویش موجب می شد که گرد باغچه اش، و از آن بی اهمیت تر گرد حیاط پشت خانه بورژواییش دیوار بکشد بی آنکه در غم آن باشد که بیرون محله اش چه می گذرد.

صفحه ١٠٩٧

سیلوی زمزمه می کرد که: در زن، خر مقدسی به میزان اندک، رویهم وثیقه ی دیگری رای آسودگی خاطر شوهر در امور خانگی به دست می دهد.

شب گرم وعده ی گنج هایی می دهد که روز مبتذل از بهای آن می کاهد.

زن آیا می تواند برای مرد مسافر، آن رفیق راهی باشد که در بی قراری مداوم و در ناایمنی هر روزه ی تن و اندیشه اش با او شریک باشد؟

صفحه ١٠٩٩
#جان_شيفته
#رومن_رولان

https://t.me/hezar_khom

🔃
  • ❤ 3
  • 👏 1
  • 🙏 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 1, 2026🌹 راز گل سرخ @Mystery_RedRoss ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌…
  2. Oct 1, 2026توصیف اوج دلتنگی همینه که راحم تبریزی میگه : جمالت را نمی بینم؛خیالت می کُشد امّا https://…
  3. Oct 1, 2026🌹اول اکتبر سالروز درگذشت پیر کورنی نمایشنامه نویس منحصر به فرد فرانسوی است. او از بنیانگذ…
  4. Oct 1, 2026🎵Experience 🎶Ludovico Einaudi 🎵 نام قطعه: تجربه 🎶 نام موزیسین / آهنگساز: لودوویکو اینا…
  5. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ «ما»یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره» 🗓به مناسبت اول اکتبر روز ج…
  6. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ 'ما’یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره به مناسبت اول اکتبر» 🗓اول ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →