🔃 3️⃣3️⃣
برخی کسان را اندوه آموخته می کند، ولی برخی دیگر را گمراه می دارد.
چنین کسانی گاه بی آنکه مقاومتی نشان دهند از پا می افتند. گاه نیز برای آنکه خود را نجات بخشند هرگونه وسیله ی انصرافی را پذیره می شوند.
صفحه ٧٣٩
📍این پاراگراف من رو یاد یکی از سخنان دکتر شریعتی انداخت که: مشکلات بعضی آدم ها رو متعالی می کنه و بعضی ها رو متلاشی...
بسا چیزها در او هست که می تواند شما را رم بدهد. در هر مردی از اینگونه چیز هست.
ژرمن: زن اگر صد بار زندگی کند هیچ چیز از زندگی یاد نمی گیرد.
آنت: پس زن کمال پذیر نیست؟
ژرمن: از آغاز دنیا زن همان که بود مانده است.
آنت: شما از مردهای غارنشین چندان دور نیستند.
ژرمن لبخند زد: به گمانم حق با شما است. ما هم بیش از شما نمی ارزیم، همه مان از یک خم هستیم.
ما مردها خودمان را در برابر مرگ و زندگی خیلی نیرومند می شماریم، ولی هم این و هم آن همیشه غافلگیرمان می کند. ما هیچ چیز نیاموخته ایم.
در شهر کورها، آدم یک چشم، پادشاه است.
صفحه ٧٤٠
همیشه برای دیگری عاقل بودن آسان تر است...
صفحه ٧٤٠
در شرایط و احوال دیگری جز این، آنت و ژرمن می توانستند زن و شوهر بسیار خوبی برای هم باشند، زن و شوهری که احترام بزرگی برای هم دارند، با محبتی دو جانبه، مطمئن از یکدیگر چنانکه با راستی و درستی همه ی کلیدهای درهاشان را به هم می دهند، مگر یک کلید کوچک که از یاد برده اند و اگر قفل آن کلید را پیدا کنند و بازش کنند به هر دوشان آشکار می شود که نسبت به هم بیگانه مانده اند...
دوستی های خوب، دوستی هایی که امانت دار و رازپوش اند هرگز خواستار به کار بردن آن نمی شوند.
صفحه ٧٤١
در مورد تبارها، پیوندهای دور شاید بیش از پیوندهای نزدیک مهم باشند. شاخه های کوچک درخت، کمتر از شاخه های بزرگ با تنه تماس دارند.
صفحه ٧٤٢
همه ی دیوانگی هایی که توده های آدمی را به شور درمی آورد: دین، میهن، همه ی این پیکارها که نیروهایشان در آن فرسوده می شود، همه آهنگ گام های سرنوشت را می کوبد.
هستی در حالی تحقق می پذیرد که خود را ویران می کند و هدف تلاش آدمی هیچ است...
همه اش در پیرامون خودتان، موج را، این گرداب سرگیجه آور را، این خوشه های ملت ها را که در هم چنگ انداخته اند و بالا و پایین می روند نگاه نکنید.
یکی به تنهایی، "من" برای خود جهانی است. من در جهان خودم یک آری جاودانه می شنوم...
صفحه ٧٤٦
شما می گذارید که زندگی از شما در گیتی بگریزد. آن را از گیتی در خودتان بازگردانید، آن را با انگشتانتان روی سینه جمع کنید.
صفحه ٧٤٦
در جایی که دیگران می میرند، انسان اگر زنده می ماند هرگز خود را نمی بخشید...
شما نمی دانید چقدر خوب است که دوست در استفاده از ما زیاده روی کند.
آنچه می کشدمان آن است که آن کسی که دوستش داریم از ما استفاده نکند.
یک قلب بخشنده برای آن ساخته شده است که از آن بهره کشی کنند.
صفحه ٧٤٧
چهره ی مرگ ترحم را در آدمی برمی انگیزد، ترحمی سودایی اما عشق به غریزه چشم از آن برمی گرداند.
صفحه ٧٤٨
زندگی آنت در ژرمن نفوذ می کرد، سرانجام پُرش کرد تا بدان جا که در دم مرگ برای نخستین بار آنت را دوست داشت.
به تمامی دل به او باخت و در خلوت روح، او را به زنی گرفت. آنت هرگز چیزی از آن ندانست...
صفحه ٧٤٨
به عدل رفتار کردن زیباست ولی عدالت حقیقی در برابر ترازوی خود نمی نشیند که بالا و پایین رفتن کفه ها را نگاه کند. قضاوت می کند و حکم را به اجرا می گذارد.
بس است آنچه خواب دیده ایم. نوبت بیداری است...
صفحه ٧٤٩
محبت مادری همه ی محبت ها را در بر می گیرد و اگر همه شان را به نام نشناسد، از آن میان یکی هم نیست که در نهان دست نوازش بر سرش نکشد.
صفحه ٧٥١
خودخواهی هایی هست که دل انگیزند و زن ها تمایل بیشتری بدان دارند.
مردی که زن را برای خود او دوست دارد، زن ممنون وی است. اما مردی که زن را برای خود دوست می دارد؛ زن چه نازش می کشد. چنین مردی جز به خود نمی اندیشد، خود را به زن نمی دهد... و زن ساده دل می گوید: چه قدر او خوب است.
صفحه ٧٥٢
آنچه یک زن کمتر از همه درست می بیند، خود اوست...
صفحه ٧٥٤
در آن هفته های دیکتاتوری خشن، کیفرها سریع بود و کسی پروای عدالت نداشت. دادگستری چیزی جز کارزار انتقام نبود...
ماتم. هماهنگی زندگی را از نو فراهم می آورد، جزئی از آن می گردد، دیگر خطر ویرانی در بر ندارد، سرگرم می کند و خوراک می دهد.
حتی در جدایی، همدمی هست.
صفحه ٧٥٦
یک گنجشک که در دستت هست، از دو تا که روی درخت نشسته اند بهتر است...
صفحه ٧٥٨
هرگز کسی نتوانسته است زن را از اینکه خودش را از دست بدهد، باز بدارد.
صفحه ٧٦٤
در جنگل سیاست، لجن مالی نوعی نشانه ی دوستی است.
صفحه ٧٧٠
#جان_شيفته_جلد_دوم
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2122
139
- ❤ 4
- 🙏 2
- 👏 1