🔃 2⃣3⃣
فیلیپ از دورویی بی شرمانه ی بورژوازی فرمانروا سخت نفرت داشت که هیچ در غم بهبود بهداشت و سبک کردن بار تنگدستی طبقات رنجبر نبوده، جز به انبوهی شماره ی آنان علاقه نشان نمی دهد تا مبادا برای کارخانه ها بازوی کار و برای ارتش گوشت دم توپ کم بیارد.
صفحه ٤٦٠
خراب کردن چهره ی رقیب در دیده ی کسی که دوست داریم کاری است الهام بخش...
صفحه ٦٤٣
نوئمی چندين ساعت اندیشه اش از خشم دیوانه وار هرز می گشت. راه هایی برای انتقام می جست، همه دور از عقل، بی رحمانه. کشتن آنت، کشتن خودش، رسوا کردن فیلیپپ، بدنام کردن آنت، رنج دادن آنت، اسید پاشیدن به آنت... چه لذتی! او را از ریخت انداختن... در خوشبختی اش بر او ضربت زدن، در وجود بچه اش به او ضربت زدن، نامه های بی امضاء نوشتن و فرستادن...
صفحه ٤٦٤
آنت به حقوقی که نوئمی برای خود بر شوهرش قایل بود وقعی نمی نهاد؛ به حقوق آدمی بر آدمی، به این قرردادهای مالکیت متقابل که برای سراسر عمر امضاء می کنند باور نداشت.
ولی از بازی های طبیعت بی رحم رنج می برد که به وقت جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده اند، هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب برنمی کند بلکه چنان می کند که یکی از آن دو زودتر از دوست داشتن باز ایستد، تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد فدا گردد.
و در دیده اش نفرت انگیز می نمود که آن شکنجه گر بزرگ را در مقاصدش یاری کند.
صفحه ٤٦٩
زندگی از آن کسانی است که نیرومندترند. آری عشق تردید روا نمی دارد، برای رسیدن به هدف خود هر چه جز آن است همه را زیر پا می گذارد.
صفحه ٤٦٩
در عشق با دیگری سهیم شدن از بی رگی است! بی رگی عشقی!
صفحه ٤٧۱
نوئمی چنان به دگرگونه وانمودن آنچه حس می کرد عادت داشت که سرانجام همان را که وانمود می کرد حس می کرد.
صفحه ٤٧٢
اگر در برابر رنج های جهان می بایست درنگ نمود، دیگر امکان زیستن نبود.
هر خوشبختی از رنج های موجود دیگری مایه می گیرد. زندگی زندگی را می خورد همچون کرمینه هایی که در صیدی زنده از تخم بیرون می آیند. هر کسی خون همه را می نوشد.
تا زمانی که آنت جوان بود به قربانیان نمی اندیشید. و روزی که بدان اندیشید و با خود گفت: "باید سخت دل بود" از آن رو بود که تازه داشت ناتوان می شد.
صفحه ٤٧٥
#جان_شيفته
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2095
180
- ❤ 6
- 🙏 1