🔃 2⃣0⃣
تقریبا هرگز در خانه نبود زیرا صحبت زن بیمار و غم زده را خوش نداشت و در می رفت.
هنگامی که واپسین روزهای زندگی روت سر رسید دیگر پنداری نداشت. با این همه با غروری صمیمانه تایید کرد که هیچ پشیمان نیست و حاضر است بار دیگر از همین راه برود... "این مرا کشت ولی در این من زندگی کردم..."
صفحه ٤١٣
به هنگام احتضار روت، تنها آنت بر بالینش بود. شوهرش که از نشانه های مرگ نزدیک گریخته بود، چند لحظه ای پس از آن چهره ی ترسوی خود را نشان داد. نخستین حرفش این بود: "ولی آخر خدا کار من چه می شود؟"
آنت گفت: یکی دیگر پیدا می کنید که به تان نان بدهد. ژوزه نگاهی کینه آلود به او افکند، ولی گذاشت که هزینه ی کفن و دفن را آنت بپردازد.
آنت بر بالین زن مرده می اندیشید: "او نیرویی از غرور و اراده و فداکاری پارسایانه بود. این نیرو به چه کار آمد؟ چه اسراف کاری است! خود را به یک سگ بخشیدن... بیچاره روت سخت دل بود اما نه به اندازه ی کافی. باید از این هم سخت تر شد..."
مغز من و حواس من می خواهند و می دانند. اما دل من نابیناست. بر من است که راهش ببرم.
پرنخوت ترین مردم به توشه ای از محبت نیاز دارد و شرایط و حوال هر چه بیشتر ناگزیرش کنند که در به روی خود ببندد، به همان اندازه اندیشه ی خیانت پیشه اش برای تسلیم کردنش توطئه می چیند.
صفحه ٤١٤
سولانژ مانند همه کس از زندگی نامرتب آنت خبر داشت اما چون زنی مهربان بود هر چند بی عمق، و از این رو بر کنار از عفت فروشی درباره اش قضاوت بد نمی کرد.
با گرایشی که به چشم پوشی داشت و این خوش آیندترین جنبه ی سرشت دل پسند او بود، می پنداشت که بی شک آنت قربانی شهوت مردی شده است یا آنکه انگیزه های جدی داشته است که بدانگونه رفتار کند که کرد. و به هر حال این کار به کسی جز خود او مربوط نیست و از قضاوتی که مردم درباره ی آنت داشتند برآشفت.
صفحه ٤٢٠
به تحقق پیوستن گواهی دل، معجزه نیست. گواهی دل نوعی آمادگی قبلی است برای چیزی که می ترسیم پیش بیاید. در نتیجه اگر از آن خبر دهد کار جادوگری نیست.
صفحه ٤٢١
فلیپ: آنچه بر خلاف طبیعت است، دوست داشتن بیش از حد است.
آنت: حتی بچه ی خودم؟
فلیپ: هر که می خواهد باشد، به خصوص بچه ی خود انسان.
آنت: او به من احتیاج دارد.
فلیپ: نگاهش کنید! آیا هیچ به فکرتان هست؟ برای یک خرده نان که بتواند در کف دست زنم بخورد، منکر شما می شود.
آنت: من برای آن به وجودش نیاورده ام که از او چشم بپوشم.
فلیپ: شما به وجودش نیاوریده اید، طبیعت به وجودش آورده است. طبیعت، شما را به کار گرفته و پس از آن دورتان می اندازد.
آنت: من نمی گذارم که دورم بیندازند.
فلیپ: پس آماده ی جنگ؟
آنت: آماده ی جنگ.
فلیپ: شکست می خورید...
آنت: می دانم. انسان همیشه شکست می خورد ولی اهمیتی ندارد. مبارزه می کنیم.
صفحات ٤٢٣ و ٤٢٤
#جان_شيفته
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2092
126
- ❤ 5
- 👍 2