🔃 1⃣3⃣
قهوه ای رنگ، مهربان، جدی، نوازشگر با فروتنی، پیشانی استخوانی با چینی در وسط، بینی گنده، گونه ها درشت استخوان، ریش کوتاه با دهانی با محبت که زیر سبیل های پرپشت پنهان شده بود.
رنگی مات به سان عاج کهنه، آنگونه که در مردانی دیده می شود که بیشتر کتاب می بینند تا آفتاب. قیافه ای که از هوش و نیک دلی چیزی کم نداشت اما اندکی افسرده و کرخ می نمود و زندگی و سوداها هنوزش نسرشته بود. در مجموع چیزی لجوج و دل سرد...
صفحه ٢٨٩
درسی که به بهای رنج و شادی خود مطالعه نکرده باشد، درست فرا گرفته نمی شود.
واژه و واقعیت از یک قماش نیستند و چه بسا که شخص آنچه را که خوانده است در زندگی بیابد و آن را باز نشناسد.
معصومان دستشان تهی است! کنار می مانند.
ژولین از یک خانواده ی بورژوای تنگدست و کاری بود که تنها به همان پدر و مادر محدود می شد. پدر دبیری خرده با که خود را با کار بسیار از پای درآورده بود.
ژولین مایه ای مذهبی داش، کاتولیک مومن و به آیین خود عمل می کرد. دارای افکاری آزادی خواهانه، یک زندگی کاری مداوم، یکنواخت که شادی عبوس وجدان و عاداتی که داشت، فروغ سردی بر آن می افکند.
بی هیچ علاقه ای به سیاست اما دلباخته ی زندگی نهفته، درونی، خانگی. روحی به راستی دستکار، فروتن و آگاه به ارزش فضیلت های حقیر و نیرومند، و در ته دل شکوفه ی شعر...
صفحه ٢٩٠
آگاهي بر زشتی خود، دست و بالش را بیشتر از آن رو از کار می انداخت که خود نسبت به زیبایی حساس بود...
هر هیات ظاهر، بیان کننده ی یک معنای درونی است اما بیشتر کسان در همان مرحله ی نقش علامات می مانند.
صفحه ٢٩١
دانش دوست ترین زنان هرگز در آنچه می خوانند خود را به تمامی از یاد نمی برند؛ جریان درونی شان بیش از اندازه نیرومند است...
نمی خواهم مثل آدم های لنگ در راه وا بمانم. چیزهای زیبایی برای دیدن هست، می خواهم آنها را ببینم...
ژولین مست سخنان آنت بود. از همه ی آنچه آنت می گفت، همین را به خاطر می سپرد: زندگی خودش را با کار تامین می کند، به زحمت و با این همه می خندد...
از این رو در زمینه ی تحسین و اعجاب، آنت در دیده ی ژولین به بلندی هایی می رفت که در گذشته هرگز بدان نرسیده بود.
صفحه ٢٩٤
گفتگو بدین سان بس گوارا می نمود، در فضای مراقبه ی این بازار کتاب، این کلیسای اندیشه!
صفحه ٢٩٥
آنت با ژولین همچون رفیقی مهربان و تا اندازه ای مادرانه، به لحن ساده و صمیمی سخن می گفت که پنداری دست خنکی بود که بر پیشانی دردمندش نهاده اند.
صفحه ٢٩۶
این مرد با همه ی سنجیدگی اش در کاربرد هوش خویش، قادر نبود در کارهای دل اندازه نگه دارد.
تو هر چند هم که مانند آنت از سلیقه ی نظم برخوردار باشی بیهوده است؛ بچه ها بر عهده می گیرند که از آن منصرفت کنند.
صفحه ٢٩٧
این بچه های بینوا تقصیری هم ندارند، آنها هم مثل خود ما قربانی جنون دمکرات مآبی هستند که مدعی است همه ی مغزها بی کم و زیاد مقدار یکسانی از معلومان را جذب می کنند، آن هم پیش از رسیدن به سن متعارف که در آن می توانند شروع به فهمیدن کنند.
از این گذشته، بلای امتحانات است، چیزی همچون نمایشگاه های کشاورزی که در آن دست پرورده های ما را با ترازو می سنجند و اینان که ما معجونی از کلمات دست و پا شکسته و مفاهیم شکل ناگرفته را به زور به حلقشان ریخته ایم، بسیاریشان بی درنگ خورده ها را بالا می آورند، و همین آنها را برای باقی زندگی شان از آموختن بیزار می کند.
صفحات ٢٩٨ و ٢٩٩
آنچه یک دست می سازد، دست دیگر خرابش می کند.
آخ، اینها که هرگز مجال یک روز تفکر به خودشان نمی دهند، اینها می میرند، مرده اند، بیچاره ها! به خود ما هم که خواستنش را داریم باز این مجال را نمی دهند.
خوشبختانه در میان آبهای طغیانی این زندگی، چند جزیره ی کوچک هست که بتوان بدان پناه برد: کتاب های زیبای شاعرانة و خاصه موسیقی.
صفحه ٢٩٩
#جان_شيفته
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2060
158
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 🔃 1⃣2⃣ جمله ی زنان باشد و ناچار باشد خود را پنهان بدارد. چه، هر گاه بگذارد که دیگران قلب قحطی زده ی بی نوایش را ببینند بر او خواهند خندید. صفحه ۲۷۳ آنت آینده ای در خور آرزوهای خویش برای خود اختراع می کرد که در آن با پسرش در یگانگی مادر فرزندی به سر می…
- ❤ 7