🔃 9️⃣
طیبت آمیز و نوازشگر داشت که گاه ناز می داد و گاه طرف را برهنه می کرد. پدرش بازرگان ثروتمند پارچه های پشمی بود...
صفحه ۱۳۵
📍آلفرد دو موسه: شاعر و نمایش نامه نویس فرانسوی عصر رمانتیک بود.
📍معنی لغت طیبت آمیز: سخنی آمیخته با شوخی، کلامی که آمیخته با مزاح و خوش منشی باشد، غالب گفتار سعدی طرب انگیز است و طیبت آمیز. (گلستان سعدی ).
مارسل فرانک آموخته بود که میان کار و کسب لذت، یک هماهنگی هست و هنر زندگی عبارتست از یگانگی استادانه ی این دو.
صفحه ۱۳۶
روژه بریسو پسر خوش آب و رنگی بود با چهره ای زیبا و روشن، حالتی راست و بی غش، چشمان خندان فندقی رنگ، انگاره ی رخسار منظم اما اندکی ستبر، صورت پرگوشت، دندان ها سالم، ریش تراشیده، موهای انبوه و سیاه جوانی که فراز پیشانی هوشیارش رو به بالا شانه می خورد فرقش از کنار باز می شد.
بلند بالا بود، سینه فراخ، پاها دراز، بازوها ورزیده با رفتاری چابک و حرکاتی پرنشاط. خوب، بسیار خوب سخن می گفت با صدای گرم و خوش آهنگ اندکی بم با طنین مسگون که به گوش خوش می آمد.
رقیب درسی فرانک بود با هوشی تیز و آسان پذیر و درخشان. خوگیر به موفقیت های فکری و هنچنان دوستدار بازی ها و ورزش های بدنی.
صفحه ۱۳۷
نجابت تعهد می آورد.
صفحه ۱۳۸
روژه که از کودکی عادت داشت ببیند کسانش به وی عقیده مندند، خود نیز اعتقاد به خود داشت و بیآنکه به درستی بداند چه اندیشههایی دارد، ایمانش بدانها مطلق بود، آن هم بیهیچ گزافهکاری، لبریز از خود بود.
روژه در هر کار موفق میشد و چنان به این امر خو گرفته بود که حتی در پی آن که بر خود ببالد نبود، اما اگر کار جز بر این منوال میگذشت پاک حیرت زده میشد.
صفحه ١٤١
از افسونگریهای روژه یکی این بود که هیچ چیز را پنهان نمیداشت، خود را به تمامی نشان میداد.
او به ویژه از آن رو خود را بیپرده نشان میداد که دلباختهی آنت شده بود. با شوری فراوان، بیکموکاست. روژه هیچ چیز را نیمهکاره دوست نمیداشت، اما هیچ چیز را هم جز نیمهکاره نمیدید.
صفحه ١٤٢
آنت که عشق از نخستین نگاه در او رخنه کرده بود، همین که خود را در پرستش روژه غوطهور یافت، دیگر کمترین مقاومتی ننمود.
حتی طنز محبتآمیزی که بهسان سینهبند، تپشهای قلبش را در پناه خود میگرفت فرو ریخت، سینهاش را برهنه به عشق سپرد، بس که تشنهی محبت بود.
صفحه ١٤۳
روژه، او را از همه سو فرا میگرفت... به زحمت مجال نفسکشیدن به آنت میداد، جا بر او تنگ میکرد و همچنین میخواست همه چیز را بداند، همه چیز را داشته باشد. خود را به زور در رازهای آنت وارد میکرد.
آنت به دشواری میتوانست از آخرین نهانگاههای خود دفاع کند و او از این اندکی بر میآشفت و بهسستی میخواست در برابر این تهاجم پایداری کند، ولی مهاجم چه نازنین بود. آنت در تسلیم خود به این تجاوز فکری، پنهانی دستخوش طغیانهای خشم و لذت میشد.
صفحه ١٤٤
بگذاریم لذتمان طولانیتر شود... امروز کاری جز این نداریم که از این افقهای بیپایان لذت ببرم...
صفحه ١٤٥
برخورد ناگهانی نگاه آنت و روژه نوعی همآغوشی بود. روژه دیگر در پی آن نبود که سخن بگوید و حریف را خیره کند. همه چیز را دیگر از یاد میبردند، هر چه را که در پیرامونشان بود. در آن دم موجود یگانهای بیش نبودند، مومی بودند که آتش بدان درافتاده بود. جز کام طبیعت، دیگر چیزی در میان نبود، یگانه و پاک همچون آتش.
صفحه ١٤٦
#جان-شیفته
#رومن-رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #2000
172
- 🙏 4
- 👍 2
- ❤ 1
- 👏 1