🔃 2⃣
جلد نخستین کتاب "جانِ شیفته" آنت و سیلوی، تنها نمودار بیداری از خوابی خوش و گرم و کرخگشته و تهی از رویایی است که آنت جوان تا هنگام مرگ پدر در آن به سر برده است.
صفحه ١٦ از مقدمه كتاب
آنت قلب سرگشتهی خود را به آغوش پندارهای عشق نامعقول میاندازد که در آن جهش کور و نامصمم حواس، همچون پرندهای دیوانه پرپر میزند و خود را به هر جا میکوبد و دل بی هیچ دلیلی انتخاب میکند.
صفحات ١٦ و ١٧
عشق همچو کشفی نبود و نه همچنین مادرشدن. آنت غریزهی آن را در خود داشت و واقعیت جز به صورتی ناقص در آن ارضاء نمیشد.
اما از آن روز که آنت به اردوگاه فقر پا مینهد، جهان را کشف میکند.
صفحات ١٧ و ١٨
پیشازهمه بیهودگی ناهنجار این زندگی، بیهودگی نُه دهم این زندگی، بدانگونه که جامعهی امروزین مثلهاش کرده است، به ویژه زندگی زنان.
خوردن، خوابیدن و بچهآوردن؛ آری این آن یک دهم مفید است.
مرد آیا به راستی برای اندیشیدن ساخته شده است؟ همچو مینماید که او این را باور داشته، حالت آن را به خود القاء کرده است، همچون رسم و رفتاری متداول خود را بدان مجبور میدارد.
ولی نمیاندیشد، سگی است که چرت میزند و به زنجیر اشتغالات هر روزه و کامرانیها یا ملالتهای خود بسته است، تا چه رسد به زنها!
این بشریت چه ساختمان سست بنیادی است! تنها از روی عادت برپا مانده است. به ناگاه فرو خواهد ریخت.
صفحه ۱۸ از مقدمه کتاب
فقر مکاشفهی یک اخلاق تازه است.
آنکه سرشتی ناتوان دارد، نمیتواند حقیقت برهنه را تاب آورد. میباید آن را برایش در پرده کشید.
آن دیگری که نیرومند است، نیکی و مهربانی ندارد و روی پیکر شکستخوردگان راه میرود.
صفحه ١٩ از مقدمه كتاب
در همان دم که آنت از پا میافتد، یک چنان تندباد زندگی از غرقاب نومیدی بیرون میآید که روح را از جا بر میدارد و بدان نیرو میبخشد.
اندوه به صورت شعر فواره میزند و روح از آن پس رها گشته است. آنت از خود بیخبر به خواب میرود و روز دیگر وقتی که بیدار میشود اندوه دیگر مرده است. در پیرامون آنت همه چیز همان است که بود و اما همه چیز تازه است. آنت از نو زاده شده است.
زندگی را در آغوش میفشارم، ارزش آن را میدانم و میدانم چه بهایی برای آن پرداختهام. زنده باد زندگی! من خدا را به مبارزه میخوانم!
صفحه ٢٠ از مقدمه كتاب
صلح، نبودنِ جنگ نیست، فضیلتی است که از نیرومندی جان میزاید.
خطای او در فهمیدن نبود، خطای او در آن بود که عمل نکرد. همه چیز فهمیدن و عمل کردن است.
صفحه ٢٢ از مقدمه كتاب
عادل بودن خوب است ولی عدالت راستین در برابر ترازوی خود نمینشیند که بالا و پایین رفتن کفهها را نگاه کند. داوری میکند و حکم را به اجرا میگذارد.
صفحه ٢٣ از مقدمه كتاب
زندگی جز برای بزدلان نمیتواند خطرناک نباشد.
ما دیگر در روزگاری نیستیم که گفته میشد: عمل چه اهمیت دارد، شیوهی انجام دادنش باید زیبا باشد!
بلکه کدام شکل مؤثرتر، و در نتیجه برای یاری به زایش یک بشریت تازه ضرور است.
صفحه ٢٤ از مقدمه كتاب
#جان_شیفته
#رومن_رولان
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #1993
246
- 👏 4
- 👍 2