با منقار بزرگش به آسمان اشاره كرد و با خودنمايى مى گفت:
رفقا آن بالا، آن بالا، درست پشـت آن ابر سياه، سـرزمين شـير و عسل است، سـرزمينى كـه ما حيوانات بدبخت در آنجا بـراى هميشـه از رنج كار آسوده خواهيم شد.
حتى مدعـى بود در يكى از پـروازهاى دور و دراز آنجا را به چشم ديده! مزارع جاودان و پرچين هايى كه روى آنها قند و كلوچه میروييده ...
خيلى از حيوانات گفتههاى او را باور میکردند و منطقشان اين بود؛ كه زنـدگى اكنون پر از مشقت اسـت و انصاف در اين اسـت كـه دنياى بهترى در جاى «ديگـرى» وجـود داشـته باشـد!
آن سال حیوانات با تلاشی مضاعف حتی از سال گذشته هم بیشتر کار کردند...
بعضی روزها به نظر حیوانات میرسید که در مقایسه با زمان جونز، هم ساعات بیشتری کار کردهاند و هم بهتر تغذیه نشدهاند!
صبحهای یکشنبه سکوئیلر از روی قطعه کاغذ درازی که با یکی از پاهای جلویش نگاه میداشت، برای آنان میخواند که تولید مواد مختلف غذایی دویست درصد، سیصد درصد، و حتی پانصد درصد افزایش یافته است!
حیوانات دلیلی نمیدیدند که گفتههای او را باور نکنند، مخصوصاً که آنها دیگر به طور روشن شرایط زندگی قبل از #انقلاب را به خاطر نداشتند.
ولی بعضی روزها دلشان میخواست ارقام کمتری به خورد آنها میدادند و غذای بیشتر!
#قلعه_حیوانات
#جورج_اورول
https://t.me/hezar_khom
Post #1963
181
- 👏 6
- ❤ 2