معروف است كه #لئو_تولستوی در جلسهای كه برای نقد و بررسی رمان «آنا كارنینا» حضور داشت كه ناگهان یك زن گریه كنان به او نزدیك شد و گفت: «شما نویسندهها آدمهای بیرحم و سنگدلی هستید چون یك شخصیت را میپرورانید تا خواننده با او حس همذات پنداری پیدا كند اما ناگهان او را به زیر چرخهای قطار پرتاب میكنید، همان بلایی كه بر سر آناكارنینا آوردید، آخر چرا؟»
لئو تولستوی لحظاتی به فكر فرو میرود و بلافاصله میگوید: «باور كنید من همه تلاشم را برای نجات ایشان به كار گرفتم،حتی بارها با او حرف زدم اما او بر خلاف میل من رفتار كرد و خودش را نابود كرد، من هرگز چنین سرنوشتی را برای آنا انتخاب نكرده بودم».🥺💔
https://t.me/hezar_khom
Post #1818
904
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم کوندرا نقل میکند که وقتی تولستوی نخستین روایت از رمان آنا کارنینا را نوشت، آنا زنی بس نفرتانگیز بود و عاقبت فاجعهبارش موجه و بسزا مینمود. اما روایت نهایی رمان بسیار متفاوت است. میان روایت نخستین با روایت نهایی چه اتفاقی افتاده است که باعث چنین تغییر نگاهی به شخصیت آنا شده است؟ «من گمان نمیکنم که تولستوی در این فاصله عقاید اخلاقی خود را تغییر داده باشد. من مرجحاً میگویم که او، در حین نوشتن، به صدای دیگری به غیر از صدای اعتقادات اخلاقی شخصی خود، گوش داده است. تولستوی به ندایی گوش داده است که من مایلم آن را خِرَد رمان بنامم. همهٔ رماننویسان حقیقی گوش به فرمان این خرد فوق شخصی دارند، و این نشان میدهد که چرا رمانهای بزرگ همیشه کمی هوشمندتر از نویسندگان خویشاند. رماننویسانی که هوشمندتر از آثارشاناند باید حرفهٔ خود را تغییر دهند»(کوندرا، ۱۳۸۹الف: ۲۷۰).
- 💔 7
- 👍 1
- 😢 1