میلان کوندرا و خِرَد رمان
«گشودگی رماننویس به واقعیت سبب میشود تا هر بار نظرگاه شخصی او به چالش کشیده شود، با دیوار واقعیت تصادم پیدا کند، و مدام نقض گردد. بدین معنا، رمان خودآگاهی به عدم تقارن ذهن و عین است.
کوندرا نقل میکند که وقتی تولستوی نخستین روایت از رمان آنا کارنینا را نوشت، آنا زنی بس نفرتانگیز بود و عاقبت فاجعهبارش موجه و بسزا مینمود. اما روایت نهایی رمان بسیار متفاوت است. میان روایت نخستین با روایت نهایی چه اتفاقی افتاده است که باعث چنین تغییر نگاهی به شخصیت آنا شده است؟
«من گمان نمیکنم که تولستوی در این فاصله عقاید اخلاقی خود را تغییر داده باشد. من مرجحاً میگویم که او، در حین نوشتن، به صدای دیگری به غیر از صدای اعتقادات اخلاقی شخصی خود، گوش داده است. تولستوی به ندایی گوش داده است که من مایلم آن را خِرَد رمان بنامم. همهٔ رماننویسان حقیقی گوش به فرمان این خرد فوق شخصی دارند، و این نشان میدهد که چرا رمانهای بزرگ همیشه کمی هوشمندتر از نویسندگان خویشاند. رماننویسانی که هوشمندتر از آثارشاناند باید حرفهٔ خود را تغییر دهند»(کوندرا، ۱۳۸۹الف: ۲۷۰).
رماننویس هر بار از خود فاصله میگیرد تا بتواند جهان را، انسانهای دیگر را لمس کند.»
(میلان کوندرا؛ اولیس مدرن عارف دانیالی، ص۲۰۹)
کتابی خواندنی درباره رماننویس برجستهٔ روزگار ما میلان کوندرا.
https://t.me/hezar_khom
Post #1817
209
- 👍 6