«باز یک بار دیگر(همانطور که در آغاز رمان به نظرم رسید) او را میبینم که پشت پنجره ایستاده و دیوار ساختمان مقابل حیاط را نگاه میکند. توما از همین تصویر جان گرفته است»
بار هستی
میلان کوندرا
صفحه ۲۳۸
https://t.me/hezar_khom
Post #1756
153

- 👏 7