🔃7⃣
#بارهستی
#میلان_کوندرا
#پرویزهمایون_پور
تلخیص : #زهرا
چیزهایی هستند که تنها به واسطهی خشونت محقق میشوند. عشق فیزیکی، بدون خشونت، اصلا به تصور نمیآید.
ص ۲۰۷
_چرا هیچوقت از قدرتت دربرابر من استفاده نمیکنی؟
_ چون عشق یعنی دوری از قدرت.
ص ۲۰۸
زندگی در حقیقت، یعنی دروغ نگفتن به خود و دیگران، که تنها در انزوا ممکن است: وقتی کسی چشمش را به کارهایی که ما انجام میدهیم میدوزد، هیچکدام از کارهایمان صادقانه نیست. زندگی در جامعه، یعنی در نظر داشتن جامعه و این یعنی زندگی در دروغ.
ص ۲۰۹
سابینا از ادبیاتی که در آن مردم همهٔ رازهایشان را به دوستانشان میگفتند، متنفر بود. به نظر سابینا، کسی که زندگی خصوصیاش را از دست بدهد، همهچیزش را از دست داده است. و کسی که آن را فدای آزادیاش کند، هیولاست.
ص ۲۰۹
فرانتس مطمئن بود که تقسیم زندگی به خصوصی و عمومی سنگ بنای همهٔ دروغهاست: در این صورت یک فرد در زندگی خصوصیاش یک چیز و در زندگی عمومیاش چیز دیگری خواهد بود. از نظر او، زندگی در طبیعت یعنی از بین بردن مرز میان عمومی و خصوصی. او از این حرف آندره برتون خیلی خوشش میآمد که میگفت دوست دارد در خانهای شیشهای زندگی کند تا همه بتوانند داخلش را ببینند و هیچ رازی وجود نداشته باشد.
ص ۲۱۰
وقتی میخواهیم موقعیتی دراماتیک را در زندگیمان بیان کنیم، از اصطلاح «سنگینی» استفاده میکنیم. میگوییم آن چیز بار سنگینی بر دوشمان است. یا بار را تحمل میکنیم؛ با آن میجنگیم و دراین جنگ یا پیروز میشویم و یا شکست میخوریم.
ص ۲۲۷
انسان میتواند به پدر و مادر، همسر، کشور و عشقش خیانت کند؛ ولی وقتی پدر و مادر، همسر، کشور و عشق بروند، دیگر چه چیزی برای خیانت کردن باقی میماند؟
ص ۲۲۸
هدفی که به دنبال آن هستیم، همیشه در حجاب است. یک دختر در پی ازدواج است، یعنی به دنبال چیزی است که اصلا شناختی از آن ندارد. پسری که در آرزوی شهرت است، هیچ شناختی از اینکه شهرت چیست، ندارد. چیزی که در هر گامی که برمیداریم معنایش را گامبهگام به ما میدهد، همیشه بطور کلی برایمان ناشناخته است.
ص ۲۲۸
روی هر قبر خانههای کوچکی وجود داشت. سابینا نمیفهمید که یک مرده چرا باید بخواهد چنین چیزی روی او درست کنند. گورستان شبیه به محوطهای مملو از سنگ شده بود. ساکنین قبرستان بهجای آنکه با مرگ عاقلتر شوند، احمقتر از زمان زندگیشان بودند. مقبرهٔ آنها میزان اهمیت آنها در زمان زندگیشان را نشان میداد.
ص ۲۲۹
در بوهم گورها اینقدر عمیق نیستند. در پاریس گورها عمیقترند همانطور که ساختمانها بلندترند. سابینا چشمش به سنگی افتاد که کنار گور بود. ناگهان یخ زد و به سرعت راهی خانه شد. او همیشه به سنگ فکر میکرد. چرا سنگ او را تا این اندازه به وحشت میانداخت؟ به خودش پاسخ داد: وقتی گور را با سنگ میپوشانند، مرده دیگر نمیتواند از آن خارج شود. ولی درهرصورت مرده نمیتواند از گور خارج شود. چه فرقی میکند که آن را با سنگ بپوشانند یا خاک.
تفاوتش این است وقتی ما گوری را با سنگ میپوشانیم، یعنی نمیخواهیم مرده بازگردد. سنگ سنگین به مرده میگوید: «همانجا سر جایت بمان!»
ص ۲۳۰
خیلی دیر بود و سابینا میدانست که پاریس را ترک خواهد کرد؛ زیرا اگر در آنجا میمرد، گورش را با سنگ میپوشاندند؛ و در ذهن زنی که هیچ جایی را خانهاش نمیداند، فکر پایان پرواز، تحملناپذیر است.
ص ۲۳۳
زندگی فقط یکبار است وما هرگز نخواهیم توانست دستور درست را از تصمیم نادرست تمیز دهیم ، زیرا ما در هر وضعی فقط می توانیم یکبار تصمیم بگیریم. زندگی دوباره وسه باره وچهار باره به ما عطا نمی شود که این را برای ما امکان پذیر سازد تا تصمیم های مختلف خودرا مقایسه کنیم.
تاریخ وزندگی هر فرد بدین روال است.
ص ۲۴۱
تاریخ به همان سبکی زندگی یک فرد است ، فوق العاده سبک، به سبکی پر است، مانند گرد وغبار درهوا معلق است، مانند چیزی است که فردا ناپدید می شود .
ص ۲۴۱
در گیرا گیر بحران پیامد چاپ مقاله اش _ وقتی همکارانش تصور می کردند که او از ترس، تسلیم پلیس می شود_ وی را حقیر می شمردند وهمه به او لبخند می زدند وپس از آن چون نتوانسته بودند تحقیرش کنند از او می گریختند تا مجبور نباشند به او احترام بگذارند.
ص ۲۵۰
عشق در واقع آن گونه اشتیاق وتمایلی است که ما، به آن نیمه از دست رفته خویش داریم.
ص ۲۵۵
#بارهستی
#میلان_کوندرا
#پرویزهمایون_پور
#ادامه_دارد
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #1744
171
- 👏 7
- ❤ 1