🔃4️⃣
#بارهستی
#میلان_کوندرا
#پرویزهمایون_فر
کارنین از نقل مکان به سوئیس خوشحال نبود. او از تغییر متنفر بود. زمان سگها سیر مستقیمی ندارد و پیوسته و از نقطهای به نقطهٔ دیگر حرکت نمیکند. زمان سگها مثل عقربههای ساعت در یک دایره حرکت میکند. عقربههای ساعت هم ناخواسته و دیوانهوار به جلو میروند - که روز و شب در یک مسیر ثابت دور میزنند. در پراگ، وقتی توماس و ترزا مبل جدیدی میخریدند یا گلدانی را جابجا میکردند، کارنین با بیمیلی به آن تغییرات نگاه میکرد. تغییرات درک او از زمان را خراب میکرد.
ص ۱۳۸
زندگی در خارج از کشور یعنی، بندبازی بدون حمایت کشوری که خانواده، دوستان و همکاران بندباز در آن زندگی میکنند.
ص ۱۳۹
وقتی یک قوی آنقدر ضعیف است که یک ضعیف را آزار میدهد، آنگاه ضعیف باید آنقدر قوی باشد که عرصه را ترک کند.
ص ۱۴۰
انسان با آگاهی از ضعفاش تصمیم میگیرد به جای مقاومتکردن، تسلیم شود. او سرمست از ضعف آرزو میکند ضعیفتر شود، آرزو میکند جلوی چشم همه مردم، وسط میدان اصلی شهر، به زمین بیفتد، و آرزو میکند هرچه بیشتر سقوط کند.
ص ۱۴۲
از نظر فرانتس عشق امتداد زندگی در جامعه نیست، بلکه آنتیتز آن است. یعنی تمایل به اینکه انسان خود را در مسیر لطف شریکش قرار دهد و او نیز باید خودش را تسلیم کند، همانطور که اسیر جنگی اسلحهاش را تسلیم میکند و کسی که از دفاع در برابر موجِ ممکن پیش رو ناتوان است، نمیداند که این موج کی فروکش خواهد کرد. به همین دلیل است که میتوانم بگویم از نظر فرانتس، عشق یعنی انتظار مداوم از یک موج.
ص ۱۵۱
هرچند زندگی جنسی بسیار ضعیفی با همسرش داشت، او و همسرش، هنوز کنار هم و روی یک تخت میخوابیدند، از نیمهشب از خروپف دیگری بیدار میشدند و بوی بدنهای همدیگر را استشمام میکردند. این درست است که او دیگر واقعاً تنها میخوابید؛ ولی تخت ازدواج سمبل پیمان ازدواج است؛ و سمبلها، همانطور که میدانیم، مقدساند.
ص ۱۵۳
همهی عشاق ناخودآگاه نقش خودشان را در بازی ایفا میکنند؛ نقشی که از آغاز آن را بدون سرپیچی پذیرفتهاند.
ص ۱۵۴
واقعه هولناک یک زندگی را می توان به کمک استعاره سنگینی توضیح داد. می گویند بار سنگینی بردوش داریم واین بار را حمل می کنیم ، خواه قدرت تحمل آن را داشته وخواه نداشته باشیم. با ان مبارزه می کنیم، خواه بازنده باشیم ، خواه بازنده .
ص۱۵۲
می توان به پدر ومادر، به همسر ،به عشق وبه وطن خیانت کرد، اما زمانی که دیگر نه پدر و مادر ، نه شوهر ، نه عشقی ونه وطنی باقی بماند،به چه چیز می توان خیانت کرد؟
انچه به رفتار وکردار ما معنا می بخشد، همیشه برای ما ناشناخته است.
ص ۱۵۳
اگر مزار با سنگ پوشیده باشد، بدین معناست که نمی خواهند مرده باز گردد. سنگ سنگین به او نی گوید:« همانجا که هستی بمان
ص ۱۵۵
عجیب است که از صبح تا شب کلمات رکیک به گوشمان می رسد ، ولی به مجرد آن که از رادیو بشنویم که شخص سرشناس ومحترمی جمله های خود را با الفاظ رکیکی تمام می کند ، به رغم میل خود _ اندکی احساس ناراحتی می کنیم.
ص ۱۶۲
ژان پروشازکا، رمان نویس چهل ساله ،چک ، مردی استوار ومحکم بود که خیلی پیش از سال ۱۹۶۸با صدای بلند شروع به انتقاد از وضع کشور کرد. اویکی از محبوب ترین چهره های پراگ بود بهاری که اعطای ازادی های مدنی در نظام کمونیستی را طلب می کرد وبا هجوم روس ها پایان یافت.
ص۱۶۳
وقتی یک گپ دوستانه از رادیو برای عموم مردم پخش می شود، فقط یک چیز میتوان گفت: که دنیا تبدیل به اردوگاه کار اجباری شده است.
اردوگاه کار اجباری دنیایی است که همه در آن مدام شب وروز کناریکدیگر زندگی می کنند. شقاوت وخشونت تنها خصوصیت فرعی، ونه ضروری ،آن است.اردوگاه مار اجباری یعنی الغای کامل زندگی خصوصی.
...اردوگاه کار اجباری یک چیز استثنایی نیست، چیزی نیست که موجب شگفتی شود، بلکه چیزی است بنیادی وواقعی که در آن به دنیا می آییم وفقط با تمرکز وبه کار بردن تمامی نیرویمان می توانیم از انجا بگریزیم
ص ۱۶۷
پرسش واقعا با اهمیت را فقط یک کودک می تواند مطرح کند. در واقع همیشه ساده ترین پرسش ها با اهمیت ترین پرسش هاست وپاسخی برای ان ها وجود ندارد، وپرسشی که نتوان پاسخ داد مانعی است که فراتر از ان نمی توان رفت. به عبارت دیگر؛ پرسش هایی که نمی توان به آن ها پاسخ داد، درست همان چیزی است که محدودیت های امکانات بشری را نشان می دهد ومرزهای هستی مارا تعیین می کند.
ص ۱۶۸
طنازی چیست؟ می توان گفت طنازی رفتاری است که امکان آشنایی را القاء می کند ، بدون این که این امکان موجب اطمینان خاطر باشد. به عبارت دیگر ، طنازی وعده آشنایی است ، اما بدون تضمین به اجرای این وعده.
ص۱۷۱
#بارهستی
#میلان_کوندرا
#پرویزهمایون_فر
#ادامه_دارد
https://t.me/hezar_khom
🔃
Post #1741
158
- 👏 6
- ❤ 2