📝حاملِ متن، خواننده نیست: بُختیِ بیخبر خاقانی و فوروارد بدون دریافت
🔹اختصاصی کتابخوانهی هزارخُم
«در عرفات عاشقان، بُختیِ بیخبر تویی/
کانگه بارکشتری کز همه بیخبرتری»
نظریهی «دریافت» استوارت هال، با معرفی الگوی رمزگذاری/رمزگشایی، مخاطب را از گیرندهای منفعل به کنشگری فعال تبدیل کرد که متن را در سه موضع: مسلط، توافقی، یا تقابلی، رمزگشایی میکند (و در هر سه، فرض بر آن است که مخاطب متن را میفهمد). اما این نظریه در بستر تلویزیون دولتی و مخاطب نسبتاً همگن شکل گرفت و حالتی را نادیده میگیرد که در آن، حاملِ متن از رمزگشایی ناتوان است. بیت #خاقانی:
«در عرفات عاشقان، بُختی بیخبر تویی
کانگه بارکشتری کز همه بیخبرتری»
دقیقاً همین حالت را به تصویر میکشد. «بُختی» (شتر بارکش) در این بیت، شتری است که باری را، بار معرفت یا عشق را، میکشد اما از محتوای آن بیخبر است.
«عرفات عاشقان» میدان وقوف و معرفت است و «بیخبری» در اینجا، معادل نقصان معرفتی است: سنگینترین بار را کسی میکشد که سبکترین بهره را از آن دارد.
در بازبینیهای معاصر نظریهی دریافت، این مسأله در «عصر پلتفرمها» ساختاریتر شده است. مدل «دریافت الگوریتمی» «دریافتکننده» را به گرهای پیچیده از کنش انسانی و پروفایل الگوریتمی تبدیل میکند. بهگونهای که مفهوم «آگاهی الگوریتمی» لایهی دومی نیز به رمزگشایی افزوده است:
کاربر علاوه بر معنای محتوا، منطقِ زیرساخت آن را هم باید حدس بزند. از سوی دیگر، «دریافتِ برنامهریزیشده» نیز نشان میدهد که الگوریتمها پیش از تفسیر کاربر، محتوا را غربال میکنند و فضای رمزگشایی را از پیش محدود میسازند. در این شرایط، «سوژهی پلتفرم» دیگر نه آن مخاطب فعال استوارت هال است و نه آن مخاطب منفعل نظریههای پیشین؛ او موجودی است که در چارچوب تعیینشدهی الگوریتم «انتخاب» میکند و آن را بهعنوان «عاملیتِ خود» تجربه میکند.
چنین وضعیتی، در پدیدهی معاصر «فوروارد بدون دریافت» تجلی عینی یافته است. شواهد تجربی از تحلیل بیش از ۳۵ میلیون پست فیسبوک نشان داد که حدود ۷۵ درصد از لینکهای خبری فورواردشده، بدون آنکه فرستنده ابتدا روی آنها کلیک کرده باشد، بازنشر شدهاند. این پدیده که با عنوان «اشتراکگذاری بدون کلیک» شناخته میشود، دقیقاً همان «موضع صفر رمزگشایی» است: کاربر فورواردکننده، حاملِ متن است اما خوانندهی آن نیست. او نه در موضع مسلط قرار دارد، نه توافقی، نه تقابلی؛ او صرفاً حامل مکانیکی متنی است که از محتوای آن بیخبر است.
بدین ترتیب، پارادوکس بیت خاقانی:
«بارکشتری کز همه بیخبرتری»
در رفتار فوروارد معاصر تجلی عینی مییابد: هرچه کاربر بیشتر فوروارد میکند، احتمال کمتری دارد که محتوای آنچه را حمل میکند، دریافت کرده باشد. تحلیل علل این پدیده نشان میدهد که پردازشِ شناختیِ سطحی (در چارچوب مدل احتمال تدوین) محرکهای عاطفی و هویتیای مانند خشم اخلاقی، و زیرساخت الگوریتمیای که فوروارد را به کنشی کمهزینه تبدیل کرده است، دست به دست هم میدهند تا «حمل بدون فهم» به الگویی غالب تبدیل شود.
این نکته بسیار قابل تأمل است که «حاملِ متن بودن» شرط لازم برای «خواننده بودن» است، اما شرط کافی نیست. اگر حامل، رمزگشایی نکند یا قابلیت رمزگشایی نداشته باشد، متن حمل میشود اما معنا دریافت نمیشود. بنابراین میتوان و چه بسا که باید نظریهی دریافت را به «نظریهی دریافت مشروط» تغییر داد تا چارچوبی باشد برای تحلیل «حاملان ناخواننده».
همچنین میشود گفت که الگوریتمهای توصیهگر، هوش مصنوعی مولد، بخشهایی از زنجیرهی خبری و بخشی از فورواردکنندگان، نمونههای معاصر «بُختی بیخبر» هستند: محتوا را توزیع یا تولید میکنند اما معنا را نمیفهمند.
در چنین مواردی که مخاطب از قابلیت رمزگشایی محروم است یا الگوریتم بهعنوان حاملِ ناخواننده وارد فرآیند ارتباط شده است؛ گویی نکتهی مورد نظر خاقانی، پرسش امروز ما نیز هست: آیا نباید پرسید:
اگر حاملِ خبر از خبر بیخبر باشد، آیا اصلاً ارتباطی رخ داده است؟
#حامل_متن_خواننده_نیست
#بختی_بی_خبر
#فوروارد_بدون_دریافت
#نظریه_دریافت_مشروط
#موضع_صفر_رمزگشایی
اختصاصی کتابخوانهی هزارخُم
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/14031
Post #14032
517