1⃣⤵️
📝شفیعی کدکنی؛ معمار نواندیشی در متون نظم و نثر فارسی
🌹به مناسبت ۱۹ مهرماه و ۸۷ سالگی استاد
محمدرضا شفیعی کدکنی، متولد ۱۹ مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن نیشابور، یکی از تأثیرگذارترین چهرههای ادبیات معاصر ایران است که کارنامهاش در چند حوزهی متمایز و بههمپیوسته قابل ارزیابی است: نظریهپردازی ادبی، سبکشناسی فرمالیستی متون عرفانی، تصحیح انتقادی متون کلاسیک، تألیف آثار مرجع در تاریخ ادبیات، پژوهش در عرفان و تصوف، و سرایش شعر.
اهمیت او پیش از هر چیز در این است که پلی میان سنت حوزه و فضیلت دانشگاه زده است؛ علوم قدیمه را در حوزه علمیه مشهد فراگرفته و سپس به دانشکدهی ادبیات دانشگاه تهران راه یافته و تسلطی کمنظیر بر صرف و نحو عربی، علوم عقلی و ادب پارسی کسب کرده است. همین تسلط بر سنت و آشنایی عمیق با نظریههای مدرن او را به چهرهای ذوالفنون بدل کرده که هم با بلاغت قدیم آشناست و هم با نظریههای نوین ادبی و شعر امروز جهان.
در حوزهی نظریهی شعر، شفیعی کدکنی چند مفهوم اساسی را بازتعریف کرده است. مهمترین اثر نظری #شفیعیکدکنی «موسیقی شعر» است که در آن برای نخستین بار به شکلی نظاممند، موسیقی شعر را به چهار نوع تقسیم کرده است: موسیقی بیرونی (اوزان عروضی و نیمایی)، موسیقی کناری (قافیه و ردیف)، موسیقی درونی (تکرار، واجآرایی و تناسبهای آوایی) و موسیقی معنوی (تألیف و تناسب معانی). او موسیقی درونی را مهمترین نوع موسیقی شعر ایرانی میداند و این تقسیمبندی چهارگانه امروزه به یکی از مبانی تحلیل شعر در پژوهشهای ادبی فارسی بدل شده است. در کتاب «صور خیال در شعر فارسی» (۱۳۴۹) نیز برای نخستین بار در ادبیات معاصر ایران، بحث «تصویر» را در معنای «ایماژ» مطرح کرد و صور خیال را نه صرفاً در چهار عنصر مجاز، تشبیه، کنایه و استعاره محدود کرد، بلکه عناصری چون اسطوره، کهنالگو و نماد را نیز در این حوزه وارد ساخت. او در تعریف هر اصطلاح، به وجه منطقی و علمی آن: جامعیت و مانعیت، جنس و فصل، اجزا و مصادیق و حتی ریشهشناسی، توجه ویژهای دارد و مفاهیم و اصطلاحات تازهای مانند «جادوی مجاورت»، «شعر جدولی»، «تزاحم و هماهنگی تصاویر»، «شعر مغانه»، «شعر زهد» و بازتعریف «نظریه نظم» را وارد نقد ادبی فارسی کرده است.
یکی از بدیعترین وجوه کار او، بهکارگیری نظریه #فرمالیسمروسی در تحلیل متون عرفانی فارسی است.
شفیعی کدکنی در دو کتاب «رستاخیز کلمات» و «زبان شعر در نثر صوفیه» بر مبنای آراء فرمالیستهای روس به سبکشناسی آثار عرفانی پرداخته است. او همچون فرمالیستها اعتقاد دارد که «شعر صرفاً حادثهای است که در زبان اتفاق میافتد» و بر پایهی نظریهی «آشناییزدایی» به تحلیل استعارگی زبان، تصویرسازی و ایماژ در متون ادبی میپردازد. از دیدگاه او آشناییزدایی بر «زدودن غبار عادت از واقعیت روزمره زندگی» دلالت دارد.
در «زبان شعر در نثر صوفیه» که با عنوان فرعی «درآمدی به سبکشناسی نگاه عرفانی» منتشر شده، به رمز و راز چشمدلیافتن صوفی و آنچه او را یاری میکند که برهوت بیمعنایی، معنایی نو بیافریند، میپردازد و در بخشی از آن مینویسد: «شطح کاربرد عاطفی زبان است، توسط صوفی و از آنجا که صوفی تجربههای ذهنی خاص خود را دارد در این کاربرد عاطفی و آزاد، او هنجار عادی زبان را میشکند و غالباً این انحراف از هنجار، نوعی تشخص به سخن او میدهد که قابل ترجمه نیست». در مقایسه با رویکرد ادونیس که شکل را تابع معنا میداند، شفیعی کدکنی ابداع را در فرم اثر و ساختار متن و تکنیکهای زبانی جستوجو میکند و معتقد است تازگی در مفاهیم اندک است و ابداع اصلی در «فرم و شیوهی تعبیر از مفاهیم مشترک» و «نوآوری در کاربرد متفاوت زبان و ابزارهای آن» رخ میدهد.
در حوزهی تاریخ ادبیات و نقد معاصر نیز آثار او مرجعیت دارند.
«ادوار شعر فارسی» یکی از نظاممندترین آثار اوست که شعر فارسی را از دوران مشروطیت تا سقوط سلطنت پهلوی در هفت دوره بررسی کرده است.
«با چراغ و آینه» تکمله «ادوار شعر فارسی» است و فرضیهی اصلی آن، وابستگی تمام تحولات شعر مدرن فارسی به متغیّر ترجمه شعر و ادبیات اروپایی است؛ فرضیهای که منتقدان آن را مورد تردید جدی قرار دادهاند و معتقدند پیش و بیش از ترجمه، بیاعتباری گفتمان سنتی بود که زمینه را برای شکلگیری شعر معاصر آماده ساخت و ترجمه تنها نقشی تثبیتگر داشت، نه بدعتگذار.
«تازیانههای سلوک» به نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنایی میپردازد و در آن ریشهی امر و نهیهای موجود در شعر زهد اسلامی را در ساختار جامعهی استبدادی شرق و ایران ساسانی میبیند.
«ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما» گسترهی ادب فارسی را در یک دورهی پانصدساله بررسی کرده است.
#شفیعی_کدکنی
#کتابخوانهیهزارخم
#ادبیات_عرفانی
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/743
1⃣⤵️
Post #13993
662