وقتی معشوقِوحشی، عاشقِ کسی دیگر شده است و وحشی خوشحال است که معشوق دردش را درک میکند:
مینماید چند روزی شد که آزاریت هست
غالباً دل در کفِ چون خود ستمکاریت هست
چونی؟ از شاخِ گلت رنگی و بویی میرسد
یا به این خوش میکنی خاطر که گلزاریت هست؟
در گلستانی چو شاخِ گل نمیجنبی ز جا
میتوان دانست کاندر پای دل خاریت هست
عشقبازان رازدارانِ همند از من مپوش:
همچو من بیعزتی یا قدر و مقداریت هست؟
در طلسمِ دوستی کاندر تواش تأثیر نیست
نسخهها دارم، اشارت کن اگر کاریت هست
چارهی خود کن اگر بیچارهسوزی همچو توست
وای بر جانِ تو گر مانندِ تو یاریت هست
بارِ حرمان برنتابد خاطرِ نازک دلان
عمرِ من! بر جانِ وحشی نِه اگر باریت هست
وحشیِ بافقی
https://t.me/hezar_khom
Post #13863
1.12K
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 🌹۶ مهر – سالروز درگذشتشمسالدین محمد وحشی بافقی شاعر نامدار سده دهم هجری، وحشی بافقی (۹۳۹ قمری – ۶ مهر، یزد) از چهرههای درخشان ادب فارسی است. او تحصیلات خود را در کنار برادرش مرادی بافقی و شرفالدین علی بافقی گذراند و مدتی در کاشان مکتبداری کرد، اما سرانجام…
- ❤ 10
- 👍 2
- 🙏 1
- 💔 1