📗وقتی بدن نه میگوید
👤گابور ماته
📝خلاصهفصل یازدهم: همهچیز زادهی ذهن اوست1⃣1⃣
فصل یازدهم کتاب به سندرم رودهی تحریکپذیر و اختلالات عملکردی دستگاه گوارش میپردازد: دردها و آشفتگیهای جسمی، بازتابی از سرکوب عواطف، و زخمهای التیامنیافتهاند. عنوان فصل کنایهای است به نگاهِ سطحیِ پزشکی سنتی که وقتی از یافتن آسیبشناسی کالبدشناختی عاجز میماند، این دردها را «ساختهی ذهن» یا توهم بیمار میپندارد؛ در حالی که حقیقت، ریشهای عمیقتر در فیزیولوژیِ سیستم عصبی و تنشهای عاطفی دارد. طبق روال کتاب، در این فصل هم به چند ماجرای واقعی اشاره میشود:
پاتریشیا که سالها با دردهای مبهم و آزاردهندهی شکمی و گوارشی دستوپنجه نرم کرده در بیستوهشتسالگی، پس از برداشتن کیسه صفرا، همچنان از دردهای شدید شکمی، نفخ و اختلالات اجابت مزاج (چرخهی میان یبوست و اسهال) رنج میبرد. او پس از مراجعه به پزشکان فراوان و انجام آزمایشهای گوناگون، با این برچسب روبهرو میشود که دچار «سندرم رودهی تحریکپذیر» است و چون هیچ ناهنجاریِ ساختاری یا عفونی در او یافت نشد، پزشکان به او کنایه زدند که این دردها ساختگی است یا جنبهی روانی محض دارد.
ابعاد عاطفی: پاتریشیا علاوه بر روده تحریکپذیر، از رفلاکس مری و دردهای عضلانی نیز رنج میبرد و در زندگی مشترک با همسری که دچار اعتیاد شدید به مواد مخدر بود و عواطف او را نادیده میگرفت، در تنهایی و اضطراب غوطهور بود. او سرانجام با تصمیم قاطع برای قطع ارتباط با همسر معتادش و روی آوردن به رویکردهای شناختی، توانست به بهبودی چشمگیری دست یابد.
نمونهی دیگر نویسنده، مگدا است؛ زنی پزشک که در محیط کار و زندگی زیر فشارهای طاقتفرسایی قرار داشت.
مگدا که از بازماندگان پناهندگان اروپای شرقی و فرزند پدری آسیبدیده از هولوکاست بود،به طور ناخودآگاه باری گران از گناه، مسئولیتِ محافظت از والدین و اضطراب بقا را بر دوش میکشید. او از دوران کودکی در معرض شنیدن داستانهای تکاندهندهی جنگ و مرگ قرار گرفته بود، بیآنکه ساختار روانیاش توان هضم آنها را داشته باشد.
در این پیوند روان و تن، مگدا سالها از دردهای شدید و فلجکنندهی شکمی رنج میبرد و پزشکان از تشخیص علت آن عاجز بودند. او پس از سالها رنج، با آغاز رواندرمانی و پرداختن به سرکوب عواطف کودکی و خشمِ درونی نسبت به والدین، موفق شد به درک عمیقی از ارتباط تن و روان برسد و دردهای شکمیاش به طور چشمگیری ناپدید شدند.
مورد دیگر، فیونا است که زندگی خانوادگیاش با بحرانهای عمیقی گره خورده بود. فیونا مادر دو فرزند کوچک و همسر مردی بود که از افسردگی شدید، حملات پانیک و اعتیاد شدید به مواد مخدر رنج میبرد. او در کنار مدیریت کار و زندگی، بار عاطفی و مراقبتیِ بزرگی را به دوش میکشید و از دردهای مزمن شکمی و سندرم روده تحریکپذیر رنج میبرد.
فیونا پس از آگاهی از اینکه دردهای جسمیاش هشداردهندهی وضعیت ناامنِ زندگیاش هستند، تصمیم گرفت به این هشدارها توجه کند. او با ترککردن همسر معتادش، تغییر محل زندگی و درخواست طلاق، توانست بر دردهای جسمی و گوارشیاش غلبه کند؛ به طوری که پس از آن دیگر هیچ دردی را تجربه نکرد.
نویسنده سپس با استناد به پژوهشهای بالینی و دیدگاههای متخصصان برجسته، پایههای علمیِ این سندرم را تحلیل میکند:
نظریات رنی فاکس جامعهشناس پزشکی، که بر این نکته تأکید میکند که پذیرش «عدم قطعیت» یکی از سختترین مراحل برای دانشجویان پزشکی است و پزشکی مدرن اغلب از مواجهه با بیماریهایی که توجیه کالبدشناختی روشنی ندارند، سر باز میزند.
پژوهشهای دکتر لین چانگ: دانشیار دانشکده پزشکی دانشگاه لسآنجلس که نشان میدهدعوامل استرسزای بیرونی (همچون سوءاستفادههای دوران کودکی) و درونی، محورهای اصلیِ شکلگیری سندرم روده تحریکپذیر هستند و این بیماران در مواجهه با استرس، فعالیت مغزی و پاسخهای فیزیولوژیکیِ بسیار شدیدتری در ناحیه رودهی راست، بروز میدهند.
شکم، مغز دوم: سیستم عصبی رودهها شامل میلیونها سلول عصبی است که ارتباطی تنگاتنگ با مراکز عاطفی مغز دارند؛ از این رو، استرسهای مزمن، سرکوب خشم و تنشهای روانی میتوانند آستانهی درد را پایین آورده و تن را به واکنش وادارند.
#وقتیبدننهمیگوید
#گابور_ماته
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13631
Post #13671
600