📗وقتی بدن نه میگوید
👤گابور ماته
📝فصل دوم، آن دختربچهی بیشازحد خوب2⃣
این فصل از کتاب با عنوان «آن دختربچهی بیشازحد خوب» به واکاوی پیوندِ استرسهای پنهان، سرکوب عاطفی و ابتلا به بیماری فرسایندهی اماس میپردازد؛ بیماریای که در آن غلاف محافظ رشتههای عصبی (میلین) تخریب شده و پیامهای حیاتی بدن در میانهی راه مسدود میگردند. نویسنده برای روشن کردن ابعاد این پدیده، زندگی چند تن از مبتلایان، از جمله ناتالی، لوئیس، باربارا، ورونیک و نوازندهی نامدار ویولنسل، ژاکلین دوپره را کالبدشکافی میکند.
روایت ناتالی و الگوی فرسایش خاموش:
ناتالی در دورانی پر از استرس و در حالی که همسرش درگیر اعتیاد و سپس بیماریِ بدخیمِ کبد و سرطان بود، سالها به عنوان مراقبی فداکار به او خدمت کرد. او در پی خیانت همسرش نیز، بر اساس همان شرطیشدنهای دیرینهی کودکی، خشم و اندوه خود را فرو خورد و به مراقبت ادامه داد. دیری نگذشت که علائم عصبی و سپس بیماری اماس در بدن او تشخیص داده شد؛ بدنی که سالها از حقِ اعتراض و نه گفتن محروم مانده بود.
لوئیس و مرزهای مخدوشِ در قطب شمال:
لوئیس، روزنامهنگاری که در ۲۴ سالگی به اماس مبتلا شد، تجربهی زندگی منزوی و سختی را در قطب شمال با شریک زندگیاش از سر گذرانده بود. او در کودکی آموخته بود که نیازها و خواستههای خود را سرکوب کند تا همانی باشد که والدینش میخواهند. لوئیس بعدها بیان کرد که در روابطش، بهویژه با مادر و پارتنرش، ناتوان از تعیین مرزهای شخصی بود و همواره تلاش میکرد خواستههای دیگران را بر نیازهای خود مقدم بشارد.
باربارا و چالشِ دیدگاههای پزشکی:
باربارا، زن مبتلا به اماس دیگری بود که در کودکی تحت فشار شدید و محیطی پر از هرجومرج و اختلال رشد کرده بود. اگرچه رواندرمانگرِ او ارتباط میان سرکوب عاطفی و بیماری را رد میکرد و آن را تصادفِ بافتهای زخمی میدانست، اما پژوهشهای آماریِ گسترده نشان میدهند که در حدود ۹۰ درصد از موارد، بیمارانِ مبتلا به اماس پیش از بروز علائم، رویدادهای آسیبزایی را در زندگی تجربه کردهاند که «سیستم ایمنی» آنها را تهدید پنداشته است.
ورونیک و بارِ گرانِ کودکیِ ناامن:
ورونیک، زنی سیوسهساله، پس از سالها رنج، تحمل فقر شدید، جدایی مالی و فشارهای مداومِ خانوادگی که خواستههایش را نادیده میگرفت، به اماس مبتلا شد. او در کودکی ناچار بود برای جلب رضایت دیگران و حفظ ارتباط، خشم و ناراحتیهای عمیق خود از مادر را در درون خود مهار کند و به فردی سربهزیر و مطیع بدل شود.
ژاکلین دوپره؛ موسیقی به مثابه تنها زبانِ ابراز وجود:
درخشانترین نمونهی این فرسایش عاطفی، سرگذشت تراژیکِ ژاکلین دوپره، نوازندهی برجسته و جهانیِ ویولنسل است. ژاکلین از کودکی دختری بینهایت مؤدب، آرام و مطیع بار آمده بود که آموخته بود احساسات خود را پنهان کند و مراقب باشد تا مبادا مادرش را خشمگین سازد.
موسیقی به جای زبان تن: او در زندگی شخصی قادر نبود خشم، ناراحتی یا خواستههای خود را به زبان آورد؛ ازاینرو، تمام خشم، شور، درد و احساسات سرکوبشدهی خود را به درون سازِ ویولنسل منتقل میکرد. اطرافیانش اشاره کردهاند که صدای ساز او، صدای راستین درون او بود که هرگز در قالب کلمات جاری نمیشد.
فروپاشی عصبی: ازدواج او با بارنیوب نیز با ناتوانی مشابهی در ابرازِ خودِ واقعی روبهرو شد. با پیشرفت بیماری اماس و از دسترفتن توانایی نواختن، ژاکلین در سکوت فررفت؛ بیماریای که به باوری علمی، تجلیِ فیزیکیِ سالها سرکوبِ عاطفی و ناتوانی در نه گفتن بود.
شواهد بالینی و پژوهشهای آماریِ ذکرشده در این فصل (از جمله مطالعات شیکاگو و کلرادو) تأکید دارند که بیماران مبتلا به اماس اغلب از توانایی لازم برای ابراز خشم، گریز یا دفاع از حریم خود در دوران کودکی محروم بودهاند. استرس مزمن ناشی از ناتوانی در تعیین مرزهای شخصی، سیستم عصبی و هورمونی بدن را فرسوده کرده و زمینه را برای حملهی سیستم ایمنی به بافتهای خودی فراهم میسازد.
#وقتیبدننهمیگوید
#گابور_ماته
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13631
Post #13655
770