📗وقتی بدن نه میگوید
👤گابور ماته
📝خلاصه فصل یکم: مثلث برمودا1⃣
در فصل اول، نویسنده ما را به تماشای ژرفترین زخمهای انسانی میبرد: تن، پیش از آنکه بیمار شود، در رنجی خاموش و طولانی گداخته است. داستان «مری» زنی که گرفتارِ بیماریِ خودایمنیِ اسکلرودرمی است، ماجرای همین تقاطعِ دردناک سرگذشت عاطفی و فروپاشی تن است. اسکلرودرمی، بیماریای است که در آن بافتهای همبند و پوست به مرور سخت و منقبض میشوند، گویی حصاری دفاعی است که بدن برای پنهان شدن از هجوم دردِ بیرون بر گردِ خود میکشد؛ اما این حصار، خود زندانی میشود برساخته از خفقانِ درونی.
برای درک این رنج، #ماته مفهوم «مثلث برمودا» را طرح میکند؛ تلاقیگاهِ مخوفِ سرکوب هیجانات، استرسهای مزمن و ناتوانی ساختاری در تعیین حدودِ روانی و نه گفتن. ریشهی این ناتوانی اما در خاکِ تیره و پرالتهابِ کودکیِ مری ریشه دارد. او در محیطی رشد کرده بود که از هر سو با ناامنی و ترومای عمیق احاطه شده بود؛ او شاهد نزاعها و کشمکشهای تلخ میان پدرخوانده و مادرخواندهاش بود و باری گران و فراتر از سن و سالش را به دوش میکشید تا از خواهران کوچکش مراقبت کند. فراتر از این بارِ طاقتفرسا، مری در تاریکیِ آن خانهی ناامن، قربانیِ تجاوز و آزارهای پنهانِ همان پدرخواندهای بود که پناهگاهش به شمار میرفت.
در چنین فضایی، کودکی که از امنیتِ عاطفی محروم است، ناچار میشود برای بقا و حفظِ بندِ نازکِ ارتباط با محیط پیرامون، خشم، انزجار و فریاد اعتراض خود را در اعماق وجودش دفن کند. مری آموخت که چگونه دم نزند، بارِ مسئولیتِ رنجِ دیگران را به دوش بکشد و در برابرِ تجاوز و فشارِ پیرامون، سکوت کند تا مبادا رشتهی شکنندهی روابط پیرامونش از هم بگسلد. او در ظاهر به زنی آرام، صبور و فداکار بدل شد که همواره کوشید رضایت دیگران را جلب کند، غافل از اینکه سیستم ایمنی تنش در این سکوتِ اجباری، راهِ دیگری برای فریاد برگزیده بود.
از منظر علمی و روانتنی، خطای سیستم ایمنی در تنِ مری، آنژیوژنزِ مخرب و حملهی سلولهای دفاعی به بافتهای خودی، بازتابِ بیولوژیکِ همان ترومای سرکوبشده است. وقتی روان از ابرازهای شخصی و دفاع از حریم خود محروم میماند، تن ناچار میشود حسابِ این خاموشیِ طولانی را تسویه کند: بیماریِ مری، زبانِ بدنی بود که سالها از حقِ حیاتِ عاطفیاش محروم مانده بود.
#وقتیبدننهمیگوید
#گابور_ماته
✍ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13631
Post #13654
823