TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #13202 797
📗نقشه‌هایی برای گم‌شدن
👤ربکا سولنیت
📝خلاصه جستار۹: «خانه‌ی یک طبقه»1⃣
📑 تعداد صفحات(۲۰۶_۱۷۹)


عنوان آخرین جستارِ کتاب «خانه‌ی یک طبقه» است. خانه‌ی کودکی‌ نویسنده و یادآور رویاهایی که در آن خانه می‌دیده، لاک‌پشتی که از دستانش آب می‌چکیده و او را به یادِ «چشمه‌ای سنگی» می‌انداخته است.
این جستار، داستانی است از «گم‌شدن» در خاطره، از «یافتن» در رؤیا و از «رها کردن» در پایانِ راه.
#سولنیت با توصیفِ خانه‌ی یک‌طبقه‌ی کودکی‌اش آغاز می‌کند؛ خانه‌ی رویاهایش که بارها و بارها در آن سرگردان شده است. او از «سالن‌های تودرتوی» خانه می‌گوید که «صرفاً راهروهایی متورم به نظر می‌آمدند» و از «اتاق‌های خوابی که انگار زنده‌هایی بین‌بست بودند». این خانه، با «گیاهان ناشناخته» و «استخری سرد» و «سایه‌بان‌هایی که نمی‌گذاشت آفتاب به فضای داخل بتابد» به «هزارتویی» بدل می‌شود که «روح و روان» او در آن گیر افتاده است. سولنیت از «اتفاقات ناگواری» که در آن خانه رخ داده، سخن می‌گوید، اما به‌جایِ پرداختن به جزئیاتِ آن‌ها، به
«دیدنِ دلِ آدمی به چشمِ سرمایه» می‌پردازد و از «باورِ اینکه جوهرِ زندگی را هم می‌شود تصرف کرد و انباشت» به‌عنوانِ ریشه‌ی «اقتصادِ کمبودِ منابع» یاد می‌کند.
سولنیت سپس، از رویایی می‌گوید که در آن، لاک‌پشتی را در دستانش گرفته و آب از آن می‌چکیده است. این «چشمه‌ی سنگی» او را به یادِ لاک‌پشتی می‌اندازد که سال‌ها پیش در صحرای موهاوی، در میانِ جاده، دیده و با دستمالی تمیز، آن را از وسطِ جاده برداشته و به کنارِ صحرا برده است. او از «در معرضِ خطرِ انقراض» بودنِ لاک‌پشت‌های صحرایی می‌گوید و از «پروژه‌ی نجاتِ» آن‌ها که هدفش «دادنِ پنجاه درصد شانسِ زنده ماندن در پانصد سالِ آتی» است، اما دولت مایل نیست منابعی به آن اختصاص دهد. در ادامه، از «قوم‌نگار جوانی» می‌گوید که عاشقِ آهنگری از قبیله‌ی «چمپوی» شد و زبان و ترانه‌ها و قصه‌های او را فراگرفت. او از «لاک‌پشت» به‌عنوانِ «نمادِ روحِ مردم چمپوی» یاد می‌کند و می‌نویسد که «قلبِ اهالی چمپوی سخت است؛ مثل قلبِ لاک‌پشت» و این «سخت‌قلبی» هم‌ارزِ «اراده و تواناییِ تاب‌آوری و زنده ماندن» است. اما این گونه از لاک‌پشت‌ها نیز نتوانسته‌اند از «جنگِ ما انسان‌ها» کاملاً جان سالم به در برند. سپس از «گم‌شدن» به‌عنوانِ «ذاتِ چیزها» سخن می‌گوید و از «صدها میلیارد رؤیایی» که به خواب دیده شده‌اند، اما «چه اندک معجونِ زمان را تاب آورده‌اند». او از «زبانِ مردمانی که سنگ‌های ایستاده‌ی بریتانیا و ایرلند را برپا کردند» می‌گوید که نمی‌دانیم و از «زبانِ قبیله‌ی میوک» که از میان رفته است. او از «بیشتر چیزهای منظومه‌ی پرمرز و ازگاشته‌ی بازگشت‌ناپذیرمان» می‌گوید که «فقط در رویاها می‌گردند، جایی که هیچ‌چیزی جز خودِ رویا گم نمی‌شود.»
در ادامه، از «گروه چهل‌ونُه‌نفره‌ی دره‌ی مرگ» می‌گوید؛ گروهی از کاوشگرانی که در جست‌وجوی طلا، راهیِ کالیفرنیا شدند، اما در بیابان، راهِ خود را گم کردند و در «پَست‌ترین منطقه در نیم‌کوهِ غربی»، در بستری از دریاچه‌ای خشک، زمین‌گیر شدند. او از «ویلیام منلی» یاد می‌کند که پس از سال‌ها، خاطراتِ آن سفرِ فاجعه‌بار را نوشت و نامِ «دره‌ی مرگ» را بر آن سرزمینِ بی‌آب‌وعلف نهاد. اما در مقابلِ این گم‌شدگیِ مرگبار، #سولنیت از «ترانه‌هایِ قبیله‌ی چم‌پوی» سخن می‌گوید که در آن، نامِ مکان‌ها به ترتیبِ جغرافیایی ذکر می‌شد و هر ترانه، «نقشه‌ای از جهان» بود. کرویت لرد، قوم‌نگاری که این ترانه‌ها را ثبت کرد، می‌گوید که «ترانه‌های این روزها از جایی به جای دیگر می‌پرند، چون دیگر کسی نیست که کلِ مسیر را در خاطر داشته باشد.» این ترانه‌ها، در واقع، «مسیرهایی بودند که طی می‌شدند» و به مردان قبیله، حقِ شکار در سرزمین‌هایی را می‌داد که در آن ترانه‌ها توصیف می‌شدند. سولنیت از «مردِ نابینایی» می‌گوید که در خیابان، با گفتنِ «کمک، کمک»، از رهگذران یاری می‌خواست تا از خیابان رد شود. این مرد که بسته‌های شکلات می‌فروخت با این روشِ ساده، «نمی‌دانست با کی حرف می‌زند، نمی‌دانست اصلاً کسی آن اطراف هست یا نه، فقط منتظر می‌ماند و بعد کسی پیدا می‌شد و کمک می‌کرد» سولنیت این مرد را به «لاک‌پشت» تشبیه می‌کند و می‌نویسد که «در این نوعِ ساده‌تر بودن، شبیهِ مردِ لاک‌پشتی بودن، ایرادی ندارد. گاهی بد نیست به مانعی بر بخوری. بد نیست متوجه شوی که زندگی رازآلود است، کمی عدم‌قطیعت و بلاتکلیفی در خود دارد... گاهی ما طلبِ کمک می‌کنیم، گاهی پیشنهادِ کمک می‌دهیم و این‌طور است که این جهانِ نامرئی، جایِ بسیار متفاوتی می‌شود».


#نقشه‌هایی_برای_گم‌شدن
#ربکا_سولنیت
خلاصه #خانه‌یک‌‌طبقه
💎ادمین #زهرا_م

https://t.me/hezar_khom/13201
Telegram 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 🏠جستار نهم: «خانه‌ی یک طبقه» دلشکستگی کمی به عاشقی می‌مانَد، از این لحاظ که همه‌چیز را به‌نوعی ملتهب می‌کند، انگار معشوقت رفته باشد و نگاهت همچنان خیره مانده باشد به تمام چیزهای چشم‌اندازی که آن آدمِ نزدیک نمی‌گذاشت ببینی‌شان. «گم شدن در ذات چیزهاست، نه…
  • ❤ 11
  • 👍 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 1, 2026🌹 راز گل سرخ @Mystery_RedRoss ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌…
  2. Oct 1, 2026توصیف اوج دلتنگی همینه که راحم تبریزی میگه : جمالت را نمی بینم؛خیالت می کُشد امّا https://…
  3. Oct 1, 2026🌹اول اکتبر سالروز درگذشت پیر کورنی نمایشنامه نویس منحصر به فرد فرانسوی است. او از بنیانگذ…
  4. Oct 1, 2026🎵Experience 🎶Ludovico Einaudi 🎵 نام قطعه: تجربه 🎶 نام موزیسین / آهنگساز: لودوویکو اینا…
  5. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ «ما»یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره» 🗓به مناسبت اول اکتبر روز ج…
  6. Oct 1, 2026🎵«درجست‌وجویِ 'ما’یِ موسیقایی: درنگی بر تلاقیِ غریزه و خاطره به مناسبت اول اکتبر» 🗓اول ا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →