📗 نقشههایی برای گمشدن
👤ربکا سولنیت
📝خلاصه جستار۸: «آبی دوردست»
📑صفحات ۱۵۷ تا ۱۷۸
سرگذشت ایو کلن، هنرمند فرانسوی، یکی از موضوعات این جستار است: پیوندِ او با مفهومِ «آبیِ دوریها» و «سرزمینهای ناشناخته».
#سولنیت کلن را در تبارِ آن دسته از هنرمندانی قرار میدهد که میل به ناپدیدشدن در آنها به ارادهای برای تغییر جهان بدل میشود. کلن که پیش از هنرمند شدن، قهرمان جودوی فرانسه بود و دانِ چهار کمربند مشکی را به دست آورده بود، فعالیتِ هنریِ خود را نه از صفر که از نقطهی اوج آغاز کرد. او با خلقِ نقاشیهای تکرنگ، به ویژه آبیِ انحصاریِ خود که «آبیِ بینالمللی کلن» نام گرفت به دنبالِ قلمرویی روحانی بود که در آن، رنگ، فارغ از ماده، به آیینهی روح و آسمان و آب بدل شود. کلن «عصر آبی» را پدید آورد: «زندگی در هیئت قلمروی قائمبهذات» با دو قطبِ «دوردستِ بیکران» و «حضورِ بیفصل». #سولنیت سپس به ماجرای نمایشگاهِ «خلأ» در سال ۱۹۵۸ اشاره میکند: کلن گالری را یکدست سفید کرد و «فضایی تصویری نامرئی» خلق نمود که بازدیدکنندگان، آن را «تهی اما سرشار از قدرت» توصیف کردند. کلن به «قلمروهایِ بیکرانِ روح» دست یافته بود و توانست «آثار غیرمادی» خود را به فروش برساند؛ آثاری که در ازایِ دریافتِ طلا، «حوزههای شعرِ تصویریِ غیرمادی» را به خریداران واگذار میکرد و نیمی از طلا را در رودخانه یا اقیانوس میانداخت تا «به زندگی بازگردد». این آیینِ «ناپدید و رهاکردن» با سوزاندنِ رسیدِ خرید تکمیل میشد و «هیچ چیز دستِ خریدار را نمیگرفت». کلن با این شگرد، پیشقراولِ بسیاری از جنبشهای هنریِ پس از خود (مفهومگراها، کمینهگراها، هنرمندانِ پرفورمنس و جنبشِ فلاکسوس) شد. اما اوجِ این «پیشقراولی»، پروژهی «خیز به سویِ خلأ» در سال ۱۹۶۰ بود: او از پنجرهای در پاریس به سویِ آسمان خیز برداشت تا «ورود به قلمروِ آسمان» و «ناپدید شدن» را به تصویر بکشد! این عکس، که با دستکاریِ تصویر، ترامپولین و دستیاران را از قاب حذف کرده، کلن را در حالِ صعود به «ابد» نشان میدهد؛ زیرا «در لحظهای که دوربین ثبت کرده، حقیقتاً دارد پرواز میکند».
نویسنده در ادامه به «سرزمینهای ناشناخته» در نقشههایِ کهن میرسد. او از نقشهی «والدسیمولر» (۱۵۱۳) سخن میگوید که در آن، «سرزمینِ ناشناخته» با حروفِ درشت بر پهنهی آمریکای جنوبی نقش بسته است و از «سیاستین کابوت» (۱۵۴۴) که سواحلِ غربیِ آمریکای شمالی را «ناشناخته» میکشد. او با اشاره به نقشههایِ گوناگون تأکید دارد که «نقشهها نمیتوانند همپایِ سوژهها باشند» و «هر نقشهای گزینشی است» و «هیچ بازنمودی کامل نیست». او از داستانِ بورخس دربارهی «نقشهای در مقیاسِ واقعی» و «شاعری که قصرِ امپراتور را چنان دقیق توصیف میکند که خودِ قصر ناپدید میشود» یاد میکند و این حکایتها را به «نسبیبودنِ بازنمایی» پیوند میزند. اما «سرزمینهای ناشناخته» روی نقشهها، به باورِ سولنیت، «نشان میدهند که دانشِ ما جزیرهای در محاصرهی اقیانوسِ ناشناختههاست» و «آگاهی از نادانی، شکلی از دانش است».
#سولنیت سپس، به «قیاسِ میانِ نقشههای کهن و فیلم» میپردازد. او مینویسد که فیلمها، «همانقدر محصولِ روشناییاند که محصولِ تاریکی»؛ چراکه در هر فیلمی، «نیم یا یک ساعت تاریکیِ مطلق» وجود دارد که تماشاگران، دستهجمعی، به «اعماقِ شبی خیالی» زل زدهاند و این تاریکی، «سرزمینِ ناشناختهی فیلمها» و «همان قارهی تاریکِ روی هر نقشه» است. او در پایان، این تاریکیهایِ نادیدهشده را به «لحظاتِ خیز برداشتن» تشبیه میکند، وقتی که «انسان از زمین جدا میشود» و سایهاش، «مثل همزادش، روی زمین زیرش میخزد».
«ما پرواز میکنیم؛ ما در تاریکی خیالپردازی میکنیم؛ ما آسمان را با لقمههایی بسیار کوچکتر از آنکه به اندازهیِ آن باشند، میبلعیم».
#نقشههایی_برای_گمشدن
#ربکا_سولنیت
خلاصه #آبیدوردست
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/13197
Post #13198
628