«روزی بازیِ مهرهها را بهتر خواهم آموخت. روزی خواهم خندید. پابلو منتظر من است. موتسارت منتظر من است».
هالر پس از گذشتن از هزارتویِ تماشاخانهیِ جادویی و «کشتنِ» وابستگیهایِ حقیرِ وجودش، به بلوغی میرسد که در آن، زندگی، بازی است نه تراژدیای جانکاه.
زیستنی آگاهانه؛ مهارتی برایِ نظم دادن به هزاران روحِ متکثری که در سینه داریم، بیآنکه آنها را به جانِ هم بیندازیم. و «خنده»، والاترین سلاحِ ماست: خندهای فلسفی برایِ درکِ تناقضاتِ هستی.
هالر، با خودش به صلح میرسد؛ و میآموزد که میانِ «پابلو» (دیونوسوسِ رها و غریزی) و «موتسارت» (آپولونِ جاودانه و متعالی) پلی از خنده بسازد: روزی، پس از رنجهایِ بسیار، خواهیم آموخت چگونه با زندگی «بازی» کنیم بیآنکه از مرگِ «خودِ کهنهمان» هراسی داشته باشیم.
#هرمان_هسه
#گرگ_بیابان
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom
Post #12865
824

- ❤ 7
- 👍 2
- 🙏 1