ادامه .....
کتاب #فلسفه_تنهایی
خلاصه ای از #فصل_پنجم
"تنهایی ، دوستی و عشق"
گاهی بسیار تنها میشویم /گاهی راه به جایی نمیبریم /من همه جا را پشت سر گذاشته ام /مال من باش /شریک زندگی ام شو / بامن بمان/زنم باش.... #دیوید_بویی#زنم_باش
"فقط کسی که قدرت دوست داشتن و عشق ورزیدن دارد می تواند احساس تنهایی کند .شاید پر بیراه نباشد که بگوییم فقط کسی که می تواند احساس تنهایی کند میتواند عشق بورزد یا دوست کسی باشد ."
امّا آنچه عشق و دوستی نزدیک را چنین خیال انگیز می کند دقیقاً رابطه با دیگری است ، آن دیگری که متمایز از خود ماست و نه صرفاً رو نوشتی یا سایه ای از خودمان ، بلکه شخصی است که خویشتن ما را گسترش می دهد .
"دوستی "
دو فیلسوفی که بیش از همه به مساله "دوستی "پرداخته اند " ارسطو" و "کانت " هستند .
ارسطو میان سه نوع دوستی تمایز قائل میشود . "دوستی سودمند" که بر اساس سود متقابل تعریف می شود .که دوام چندانی ندارد . چون سود بسته به تغییر شرایط زندگئ تغییر می کند .
"دوستی بر مبنای لذت " دوستی که فرد در معاشرت با دیگری احساس راحتی می کند .این دوستی نیز شکننده است زیرا لذات نیز تغییر می کنند .
بهترین" دوستی بر مبتنی بر فضیلت " که در میان افراد برابری است که برای یکدیگر نیکی می خواهند و فضیلت های یکدیگر را می ستایند . این نوع دوستی پایدارتر نیز هست زیرا ریشه در شخصیت افراد دارد. چنین دوستی مانند یک خویشتن دیگر است .
"کانت " نیز به نوبه ی خود دوستی را والاترین نوع محبت دو جانبه توصیف می کند.
دو نوع کم مایه تر دوستی ؛ دوستی براساس نیاز و دوستی بر اساس،ذوق و سلیقه
دومین نوع دوستی مشتمل بر اعتماد کامل و مطلق میان دو نفر برمبنای افشای کامل اندیشه ها ، اسرار و احساساتشان در برابر یکدیگر است .دلیلی که کانت ارائه می دهد که چرا این نوع دوستی در عمل دست نیافتنی است این است که هرگز کسی نمی تواند یقین داشته باشد که این رابطه دو طرفه است و اعتماد در این نوع دوستی نقشی اساسی بازی می کند .
تعریف "مونتنی "از دوستی " آنچه ما معمولا دوست و دوستی می خوانیم ، چیزی نیست جز اندکی آشنایی ، چه تصادفا پیش آمده باشد چه با قصد ، که بر اساس آن معاشرتی شکل می گیرد . اما در آن نو ع دوستی که من از آن سخن می گویم ، دوستان در هم می آمیزد و یکپارچه می شوند ، چنانچه که دیگر نمیتوان گفت در کدامین نقطه به هم جوش خورده اند .
دوستی مبتنی بر فضیلت" ارسطویی "و دوستی آرمانی" مونتنی " هر دو جان فرسا هستند و به نظر می رسد باید همه چیز را وقف این دوستی کرد به نحوی که دیگر در آن جایی ، مثلاً برای شغل یا خانواده باقی نمی ماند .
از سوی دیگر دوستی مبتنی بر صمیمیت کانتی شاید بیش از اندازه محدود باشد
برای اینکه رابطه دوستی رابطه ای اصیل باشد ، این رابطه باید متقابل باشد ، به گونه ای که آن دیگری مطلوب شما را بخواهد نه مطلوب خودش را .
"عشق "
پیش فرض عشق دو فرد مستقل و جدا از هم هستند که می کوشند بر این جدائی فائق آیند.
عشق می تواند بر آن تنهایی که هر انسانی احساس می کند فائق آید .چنین عشقی فراتر از هر احساسی است و به ما حس تعلقی می بخشد که ورای هر آن چیزی است که پیش از آن شناخته ایم .
این اندیشه که شخص و محبوبش یک کل واحد کامل را تشکیل می دهند عشق را دست نیافتنی می کند، چون ما هرگز نمیتوانیم شخصی را بیابیم که با او احساس هماهنگی مطلق کنیم .
عاشق شدن بخش مهمی از عشق است امّا به هر روی فقط یک بخش از عشق است ، در این مرحله فرد فقط جنبه های اندکی از دلبندش را می شناسد و به آنها توجه دارد .
اما خود عشق پدیده ای است که در طول زمانی دراز ابعادش را آشکارتر می کند و در طول این زمان است که درک ما از دیگری به کلی متفاوت و بسیار پیچیده تر می شود .
"تلخ اندیشی و شک گرایی "
نقطه ی مقابل آرمانی سازی فوقالعاده عشق تلخ اندیشی است .
این انتظار که شخصی باید برای آن دیگری همه چیز باشد عشق را ناممکن می کند ، زندگی با یک نفر دیگر نمی تواند چنان فرد را در دیگری منحل کند که هیچ ردّی از گذشته در زندگی او به جا نماند و دو طرف افکار و احساساتی دارند که هرگز نمیتوانند کاملاً به اشتراک بگذارند . ما باید همواره در ذهن داشته باشیم که دوستی و عشق در زندگی هرگز عملاًتحقق کامل پیدا نمیکنند .
فرد تنها فکر می کند که مورد محبت کسی نیست و هیچ کس دلش نمی خواهد با او دوست شود اما مشکل اینجاست که چون از عشق توقع بسیار ناممکنی دارد نمی تواند محبت یا دوستی کسی را جلب کند.
"عشق ، دوستی ، هویت "
ما در زندگی مان نیازمند دوستی و عشق هستیم .ما نیاز داریم نگران کسی باشیم و کسی هم نگران ما باشد .
این نگرانی در مورد دیگران است که به ما شخصیت می دهد .
در عین حال باید اذعان کنیم که یکی از بهترین بخش های وجود ما توانائی ما برای خواستن و انجام دادن بهترین ها برای دیگران بدون فکر کردن به سود خویشتن است .
#ادامه_دارد
Post #126
272
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم ادامه...... کتاب #فلسفه_تنهائی خلاصه ای از #فصل_چهارم "تنهایی و اعتماد" تا زمانی که یک نفر هست که به او حس اعتماد و احترام داریم ، هیچ کس تنها نیست .#جورج_الیوت#رومولا طبق پژوهش ها رابطه معکوس روشنی میان تنهایی و اعتماد به طور کلی وجود دارد : هر چه فرد…
- 👍 1