ادامه....
کتاب #فلسفه_تنهایی
خلاصهای از فصل دوم
" احساس تنهایی "
چه کسی می داند تنهایی واقعی چیست ، نه آن کلمه ی متعارف بلکه آن وحشت عریان ؟ برای خود آدمهایی که احساس تنهایی می کنند تنهایی نقاب بر چهره می زند . بدبخت ترین آدم های مطرود سفت و سخت به یک خاطره یا توهم می چسبند . گهگدار همزمانی مرگبار چند واقعه لحظه ای پرده را کنار می زند . امّا فقط برای یک لحظه . هیچ انسانی نمی تواند بی آنکه دیوانه شود نگاهی ثابت به تنهایی اخلاقی اش داشته باشد .#جوزف_کنراد #از_چشم_غربی
" چیستی احساسات "
به نظر نویسنده " تنهایی " واکنشی احساسی نسبت به این واقعیت که میل شخصی به برقراری ارتباط با دیگران برآورده و ارضا نمی شود .آنچه تنهایی را تنهایی کرده است و متمایز از تنها بودن یا حمایت اجتماعی ناکافی ، همین جنبه ی عاطفی یا احساسی آن است .
واژه های " حس " و " احساس " شامل پدیده های بسیار گسترده و متنوعی می شود ، از درد و گرسنگی و تشنگی گرفته تا پدیده های مطلقاً حسی و شناختی. ما آن حس و احساس های دسته ی اول را دارای ویژگی "جسمی" و حس و احساس های دسته دوم را دارای ویژگی" شناختی" در نظر می گیریم. برای "تنهایی" عمدتاً از واژه ی "احساس" استفاده شده است . " احساسات همه "بار " دارند یعنی یا مثبت هستند یا منفی و خنثی نیستند. " احساسات " غالباًکوتاه مدت هستند و زمان تغییر دوام آنها را می توان با تغییر بارشان معین کرد ." تنهایی " همه ی این ویژگی ها را دارد جز اینکه دوامش فوق العاده زیاد است و می تواند به شکل مزمن در آید ." احساسات به نظر ما امری " طبیعی " و خود انگیخته می آیند . اما ماهیت آن فردی و اجتماعی هم هست .
"تعبیر احساسات "
ما همیشه کاملاً آگاه نیستیم که حالت احساسی مان چیست . ما برخی احساسات را شرم آور میدانیم و دلمان نمی خواهد پیش دیگران اعتراف کنیم که چنین احساسی داریم .غالباً این احساسات را حتی از خودمان هم پنهان می کنیم .تنهایی از جمله همین احساسات است که شرم آور دانسته می شوند .
یعنی در واقع احساس " تنهایی "حاکی از این است که ما روابط اجتماعی ارضا کننده ای نداریم و این حس دردناک وقتی دردناک تر می شود که برای دیگران هم بیان شود ."تنهایی " احساسی است که ما پنهانش می کنیم . ما میتوانیم این احساس را حتی از خودمان هم پنهان کنیم. میزان احساس " تنهایی " افراد مطلقاً بستگی به حس و حالت عاطفی افراد دارد و مطلقا" مستقل از همه ی دیگر عوامل عینی نظیر انزوای اجتماعی یا داشتن دوستان و خویشان معتمد و نزدیک است .
"کارکرد احساسات "
در کارکرد احساسی نظیر " تنهایی " واژه ی "حال" خیلی به کار می آید. حال " آدم رابطهی آدم را با جهان ، با دیگران ، و با خودش آشکار می کند . برخی" حال " ها نظیر ترس یا ملال ، میان ما و جهان فاصله می اندازد ، و برخی از " حال " ها نظیر شادی ما را به چیزهای این جهان نزدیک تر می کند .
در " حال " تنهایی توجه ما معطوف به همان چیزی می شود که جایش،خالی است .در برخی " حال " ها دلمان می خواهد با دیگران معاشر شویم ، در برخی " حال " ها ی دیگر دلمان میخواهد از همه کنار بکشیم . احساس تنهایی به معنای عطش همدمی است ، امًا در عمل غالباً منجر به کنار کشیدن از آدم ها می شود .
"جهان بینی تنهایی "
حال آدمی ، فضایی را برای تجربه کردن میگشاید. " حال " آدمی گام بلندی است در جهت چگونگی بودن ما با دیگران .می توان گفت تنهایان و غیر تنهایان در دو جهان متفاوت زندگی می کنند چون " حال " متفاوت آنها باعث می شود تجربه های بسیار متفاوتی از جهان ، از همدیگر ، و از موقعیتشان به دست بیاورند .
افراد تنها محیط اطرافشان را بیش از افراد غیر تنها تهدید آمیز می یابند ." تنهایی " را میتوان " کنارمانی اجتماعی " هم توصیف کرد .
افراد تنها ملاحظه کارتر از شخصی خواهد بود که خاطری آسوده تر دارد و همین ملاحظه کاری محدودیت هایی را بر نوعِ رابطه ای که او می تواند با دیگران شکل دهد تحمیل خواهد کرد .به تجربه ثابت شده افرادی که گرفتار احساس تنهایی مزمن هستند از روابط شخصی شان توقعاتی بسی فراتر از افراد غیر تنها دارند .
آنها از رابطه درک و توقعی دارند که آنقدر قوی است که هرگز امکان برآورده شدنش وجود ندارد. هیچ تغییری در محیط اجتماعی آنان مشکل احساسی تنهایی شان را برطرف نمی کند تنها راه حل ممکن اقدامی است که شخصی که احساس تنهایی می کند باید در قبال خودش انجام دهد .
" شکل دادن به زندگی احساسی و عاطفی"
ما همه ، بلااستثنا، مسئول چیزی هستیم که هم فاعلش هستیم و هم مفعولش، ما مسئول خودمان هستیم . ما می توانیم اعمال عاداتمان را تغییر دهیم و از همین طریق احساساتمان. هیچ کس مسئولیتی در قبال احساس تنهایی اش ندارد امّا در قبال مدیریت چنین احساسی مسئولند .
ادامه دارد....
Post #123
364
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم کتاب #فلسفه_تنهایی خلاصه ای از #فصل_اول "جوهر تنهایی " حالا دیگر کل اعتقادم در زندگی مبتنی بر این باور است که تنهایی پدیده ای نادر و غریب ، مختص من و یک مشت آدم شبیه من نیست، بلکه واقعیتی محوری و گریز ناپذیر در هستی بشری است . اگر به معاینه لحظات ، افعال…
- ❤ 1
- 👍 1