📗درمان شوپنهاور
👤اروین د. یالوم
🔖خلاصهی کتاب
رمان #درمان_شوپنهاور داستان جولیوس هرتسفلد است. او رواندرمانگری است که در آستانه مرگ ناشی از بیماری به ارزیابی زندگی و حرفه خود میپردازد. روایت با تشخیص ملانومای پیشرفته در جولیوس هرتسفلد روانپزشک هفتادساله آغاز میشود. او در این مسیر به یاد فیلیپ اسلیت میافتد. فیلیپ بیماری است که بیست سال پیش درمانش را ناتمام رها کرد و حالا در کمال ناباوری میبیند که او ظاهراً به آرامش رسیده است. فیلیپ ادعا میکند که این آرامش را نه از رواندرمانی که از فلسفه آرتور شوپنهاور به دست آورده است. فیلیپ به نوعی انزوای عاطفی و سردی رسیده و خود را مشاور فلسفی میداند. او با تکیه بر اندیشههای شوپنهاور درباره بیارزشی پیوندهای انسانی از برقراری رابطه واقعی با دیگران طفره میرود.
فیلیپ اکنون میخواهد مشاور فلسفی شود و رهایی از رنج را در نفی اراده، دلکندن از دلبستگیها و فاصله گرفتن از دیگران میجوید. جولیوس برای به چالش کشیدن این موضع فیلیپ را به گروه درمانی خود دعوت میکند. شرط او این است که فیلیپ در برابر گروه گشوده باشد. هسته دراماتیک رمان در پویایی همین گروه شکل میگیرد. مواجهههای مستقیم، بازخوردهای بیپرده، تنشهای انتقالی و کار بر اینجا و اکنون که از ارکان درمان اگزیستانسیال است فضای گروه را میسازد. گروه درمانی جولیوس متشکل از افرادی است که هر کدام با نوعی رنج در روابط انسانی دست و پنجره نرم میکنند. فیلیپ در این گروه با زن و مردانی روبهرو میشود که بر خلاف او تشنه ارتباط و همدلی هستند. حضور او در گروه و برخورد سرد و قضاوتگرش نه تنها برای اعضا که برای خود جولیوس نیز چالشبرانگیز است. جولیوس که اکنون با مرگ خود روبهروست از تکنیک اینجا و اکنون در گروه استفاده میکند تا فیلیپ را وادار به مشاهده تاثیر رفتارش بر دیگران کند. او معتقد است فلسفه شوپنهاور برای فیلیپ به مکانیسمی دفاعی تبدیل شده که او را از تجربه اصیل زندگی و صمیمیت محروم کرده است.
رمان به زندگی آرتور شوپنهاور هم میپردازد. #یالوم با روایت تاریخچه زندگی این فیلسوف بدبین نشان میدهد که فلسفه بدبینانه و منزویانه او ریشه در چه تروماها و روابط آسیبزایی داشته است. از رابطه سرد و خصمانه با مادر نویسندهاش گرفته تا ترس بیمارگونه او از دیگران. این روایت تاریخی به موازات داستان فیلیپ پیش میرود و این شباهت را آشکار میکند که فیلیپ نیز همانند شوپنهاور از دانش فلسفی به عنوان سپری در برابر رنج ناشی از ارتباط با دیگران استفاده میکند. کتاب نشان میدهد که فلسفه شوپنهاور هر چند در تشخیص رنج بنیادین هستی درست عمل کرده اما راهکار او یعنی انکار اراده و گریز از انسانها به بنبست انزوا میانجامد.
روند گروهدرمانی و صمیمیتی که بین اعضا شکل میگیرد به تدریج دیوارهای دفاعی فیلیپ را فرو میریزد. او در مواجهه با همدلی و رنج دیگران و نیز صداقت بیپرده جولیوس در آستانه مرگ به محدودیت خرد فلسفی در برابر نیازهای عاطفی انسان پی میبرد. اثر با تاکید بر این نکته به پایان میرسد که رویارویی با اضطراب مرگ و تنهایی نه از طریق انکار و انزوا که از طریق پذیرش زندگی و برقراری پیوندهای اصیل انسانی ممکن میشود. کتاب نه روایتی ساده از کاربرد فلسفه در درمان که واکاوی تقابل میان خرد سرد فلسفی و گرمای رابطه درمانی است.
#درمان_شوپنهاور
💎ادمین #زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/12056
Post #12057
977