در غریوِ سنگینِ ماشینها و اختلاطِ اذان و جاز
آوازِ قُمریِ کوچکی را
شنیدم،
چنان که از پسِ پردهای آمیزهٔ ابر و دود
تابشِ تکستارهای.
آن جا که گنهکاران
با میراثِ کمرشکنِ معصومیتِ خویش
بر درگاهِ بلند
پیشانیِ درد
بر آستانه مینهند و
بارانِ بیحاصلِ اشک
بر خاک،
و رهایی و رستگاری را
از چارسویِ بسیطِ زمین
پایدر زنجیر و گمکرده راه میآیند،
گوش بر هیبتِ توفانیِ فریادهای نیاز و اذکارِ بیسخاوت بسته
دو قُمری
بر کنگرهٔ سرد
دانه در دهانِ یک دیگر میگذارند
و عشق
بر گردِ ایشان
حصاری دیگر است.
#احمد_شاملو
سرودهٔ رستگاران، شکفتن در مه -۱۳۴۹توس
مجموعه آثار، دفتر یکم، ص ۶۹۹
https://t.me/hezar_khom
Post #1167
79