پرِ پرواز ندارم
امّا
دلی دارم و حسرتِ دُرناها.
و به هنگامی که مرغانِ مهاجر
در دریاچهٔ ماهتاب
پارو میکشند،
خوشا رها کردن و رفتن!
خوابی دیگر
به مُردابی دیگر!
خوشا ماندابی دیگر
به ساحلی دیگر
به دریائی دیگر!
خوشا پر کشیدن، خوشا رهائی،
خوشا اگر نه رها زیستن، مردن به رهائی!
آه، این پرنده
در این قفسِ تنگ
نمیخواند.
بند سوم ازشبانه ( با گیاه بیابان ام ...) - ۹ دی ۱۳۴۳
دفتر آیدا : درخت و خنجر و خاطره
مجموعه آثار #احمد_شاملو، دفتر یکم، ص ۵۴۵
https://t.me/hezar_khom
Post #1164
69