از دریچه
با دلِ خسته، لبِ بسته، نگاهِ سرد
میکنم از چشمِ خوابآلودهی خود
صبحدم
بیرون
نگاهی:
در مه آلوده هوای خیسِ غمآور
پارهپاره رشتههای نقره در تسبیحِ گوهر…
در اجاقِ باد، آن افسردهدل آذر
کاندکاندک برگهای بیشههای سبز را بیشعله میسوزد…
من در اینجا ماندهام خاموش
بر جا ایستاده
سرد
جاده خالی
زیرِ باران!
#احمد_شاملو
برگرفته از دفتر هوایِ تازه
https://t.me/hezar_khom
Post #1150
68