در داستان «وعدهٔ دیدار با جوجو جتسون» انتظار از حالتی موقتی به وضعیتی دائمی بدل میشود؛ شخصیت هنوز به تحقق وعده امید دارد اما نشانهها یکییکی نشان میدهند که وعده هیچ پشتوانهای ندارد، و بااینحال، شخصیت نمیتواند از آن دست بکشد. «وعده» را از قولی ساده به سازهای روانی و وجودی تبدیل میشود و «دیدار» را از هدف به بهانهای برای ادامهدادن فرو میکاهد: من به دیدار دل نبستهام؛ من به خودِ انتظار وابسته شدهام.
بعد از آن، روشن میشود که حتی اگر دیداری هم رخ دهد، دیگر قادر به نجات شخصیت نیست؛ زیرا مسئله، غیبتِ دیگری نیست، بلکه خوگرفتنِ انسان به تعلیق است. در کنار «ملکوت» و «سنگر و قمقمههای خالی» #وعده_دیدار_با_جوجو_جتسون ضلع سوم جهان صادقی را کامل میکند: در «ملکوت» آگاهی، رنج میشود؛ در «سنگر…» بقا، فرسایش مییابد و در «وعدهٔ دیدار…» انتظار، به هویت کاراکتر بدل میشود.
#وعده_دیدار_با_جوجو_جتسون
#بهرام_صادقی
💎#ادمین_زهرا_م
https://t.me/hezar_khom
Post #11183
313
- ❤ 8