🔷تلخیص و معرفی بخش پنجم :
🔷 تسلیبخشیِ قلبِ شکسته
🔹«قسمت اول»
خوشی و آرامش درونی همواره از زندگی خوشآیند و بیدرد نمیجوشد. در بخش پنجم، روایت زندگی #آرتور_شوپنهاور گواه این معناست. زندگی او سرشار از رنج، تنهایی و تلخی بود، با این حال از همین تجربهها نوعی تسلا و درک ویژه زاده شد. خانواده شوپنهاور ناآرام بود. پدرش ثروتمند و افسرده که گویا خودکشی کرد. مادرش زنی اجتماعی و بلندپرواز بود که پسر حساس و درونگرای خود را سد راه زندگی اشرافی میدید. میراث پدر، درس خواندن در بیرون و سفرهای پرشکوه اروپایی نیز آن تنهایی و احساس بیپناهی را درمان نکرد. او ترجیح داد تاجر نشود و «فقط فکر کند». زندگی روزمره و بورژوایی را اتلاف عمر میدید. این انتخاب او را از دیگران دورتر کرد. پیوندهای عاطفی شوپنهاور همواره کوتاه و زخمزا بودند. او به پیوند زناشویی باور نداشت، به پایایی عشق اطمینان نداشت. هر بار که شکست میخورد، بیشتر یقین مییافت آدمیان در بنیاد خودخواه و ناپایدارند. شوپنهاور با وجود تنهایی و بدبینی، درک ویژهای از رنج داشت و راه تسلای خود را یافت.
سالها در دانشکدهها ارجی نداشت. کتاب بنیادین او «جهان همچون اراده و تصور» کموبیش نادیده ماند. او در اتاقهایی تنگ در محلههای کمرونق سکونت داشت، در شهری که با آن بیگانه بود و از هیاهو و هوسرانی مردمش خسته. رفتهرفته، حلقۀ آشنایانش به چند سگ وفادار و چند آشنای گذرا فروکاست. جانوران را راستتر و دلسوزتر از آدمیان میدید. از این که با آنان همدلی بیشتری حس میکرد، شرمسار نبود.
در سالهای میانی و واپسین، زندگی او به نظمی سخت و آرام رسید. سحرخیز بود، مینوشت، پیاده میرفت، به قهوهخانه و بازار سر میزد و سپس به اتاقی خالی بازمیگشت. زمان باقیمانده را با خواندن، اندیشیدن و خواب میگذراند. نزدیکان این خواب و تنهایی را نشانی از افسردگی میدانستند. او خواب را پناهگاهی طبیعی در برابر خشونت روزمره میخواند. میگفت حتی اندیشمندانی چون دکارت نیز در سالهای پایانی خواب فراوان داشتند. با این همه رنج، در دهههای آخر زندگی کمکم شناخته شد. چاپ تازه نوشتهها و مقالههای کوتاهش در اروپا پراکنده شد. جوانان و دانشجویان برای دیدار او به فرانکفورت میآمدند. آن که همیشه خود را نادیده و بیارزش میپنداشت، دریافت سرانجام صدایش را شنیدهاند. شهرت دیررس او زخمهای دلش را التیام نداد. نزدیکترین چیز به «خانواده» برای او زنی بود که سالها در خانهاش خدمت میکرد و آرامش و پایداری به زندگی او بخشیده بود. هنگامی که آن زن مرد، شوپنهاور آسیب سهمگینی دید. چندی بعد، در همان خانه کوچک و تنهایی، درگذشت. #دو_باتن با بازگویی این زندگی پر از رنج، تنهایی، عشقهای ناکام و بدبینی تند، میکوشد زمینههای اندیشهی شوپنهاور را بیاید؛ زیرا آن که خود چنین رنج و ناکامی را چشیده، شاید بهتر از هرکس راه کنار آمدن با دل شکسته را بیابد.
📗#تسلی_بخشیهای_فلسفه
👤آلن دو باتن
🔁عرفان ثابتی
📑 صفحات ۲۱۷ _ ۲۰۵
💎 تلخیصومعرفی #ادمینپیج_زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/10729
Post #10730
493
- ❤ 9
- 👏 4
- 👍 1