🔷تلخیص و معرفی بخش چهارم :
🔷 تسلیبخشیدرمواجههباناتوانیونابسندگی
🔹«قسمت سوم»
#باتن در این مرحله، سفر طولانی مونتنی را بررسی میکند که هم در جغرافیای اروپا جریان دارد و هم در ژرفای ذهن انسان. #مونتنی در آغاز سفر با چهار همراه حرکت میکند و با مشاهده آداب، خوراک، پوشاک و سبک زندگی مردم به این نتیجه میرسد که هیچ رفتاری در جهان ذاتاً عجیب یا طبیعی نیست؛ هر جامعهای عادات خاص خود را دارد که تنها برای خودش بدیهی و پذیرفتنی است. نویسنده معتقد است که مونتنی تنها از راه مشاهدهی بیطرفانه توانست ذهن خود را از قفس آزاد کند. و همین آزادی فکری به او اجازه داد که بعدها بنویسد: هیچ چیز انسانی، برای من بیگانه نیست.
موضوع اصلی این بخش، نسبی بودن آداب و قضاوتهای انسانی است. مونتنی در هر کشور مشاهده میکند که مردم رفتار خود را عاقلانه و رفتار بیگانگان را وحشیانه میخوانند. مثلاً فرانسویها اتاقهای بدون پردهٔ آلمانیها را نشانه بیشرمی میدانند، و آلمانیها نیز پوشش فرانسویها را غیرمنطقی و بیسلیقه میپندارند. حتی در روش گرم کردن خانهها، هر طرف دیگری را نادان میداند: فرانسویها آتش مرکزی آلمانیها را خفهکننده میبینند و آلمانیها بخاریهای پراکندهٔ فرانسویها را بیاثر میدانند.
در این سفر، مونتنی پیوسته با محدودیتهای ذهنی خود روبرو میشود. او میفهمد که تصویر اولیهاش از جهان ناقص بوده و دانش او بیشتر بر گزارشهای نادرست و پیشداوریهای محلی استوار بوده است. وقتی به منطقه سورگوستان میرسد، با خشونتهای اسپانیاییها در آمریکای جنوبی مواجه میشود: بریدن اعضای بدن، سوزاندن خانوادهها، به زنجیر کشیدن مردان برای کار در معادن - رفتارهایی که هیچ نسبیت فرهنگی نمیتواند توجیه کند. او درمییابد که تفاوت در آداب یک چیز است و جنایت بیرحمانه چیزی کاملاً متفاوت. در اینجا مرزی روشن میان تفاوت و وحشیگری ظاهر میشود. اما نکته مهمتر این است که مونتنی از این مشاهدات، یک اصل اساسی برای قضاوت انسانی استخراج میکند: هر فردی جهان را از دریچه محدود عادات خود میبیند و گمان میکند که همین چارچوب محدود معیار حقیقت است. دلیل اینکه مردم یکدیگر را دیوانه، احمق، نادان یا وحشی میخوانند، ناتوانی آنان در فراروی از چهارچوب تربیت و تجربه شخصی است. سفر، مونتنی را از این محدودیتها میرهاند. او با مشاهده روشهای گوناگون پختوپز، پوشش، ازدواج، جشنها، مهمانیها، خوابیدن، تربیت کودکان، آراستگی و حتی درک زیبایی، درمییابد که انسانها به شکلی شگفتانگیز متنوع هستند و هیچ الگوی واحدی برای درست بودن وجود ندارد. همین مشاهدات، قضاوتهای او را نرمتر میکند؛ مردمی که پیشتر به خاطر رفتارهای ناجور یکدیگر را سرزنش میکردند، اکنون در چشم او ترکیبی از حقیقت، عادت و سوءتفاهم هستند.
از سوی دیگر، مونتنی درمییابد که بخش مهمی از خشونت جهان، نتیجه ترس از تفاوتهاست. وقتی انسان سفر نمیکند یا با آداب دیگران آشنا نمیشود، گمان میکند هر آنچه با او متفاوت است، دشمن است. او این درس را از جغرافیای اروپا، از مقایسه خانهها، سفرهها، زبانها و پوششها، و حتی از شکل بخاریها و رفتار با زنان، به کل جهان تعمیم میدهد.
انسان زمانی به آرامش و خرد نزدیک میشود که بفهمد عادتهایش حقیقت مطلق نیستند، بلکه تنها یکی از میلیونها امکان هستند. و نیز باید بپذیرد که واقعیت انسانی همیشه آمیزهای از تفاوت، اشتباه، زیبایی و محدودیت است.
#تسلی_بخشیهای_فلسفه
👤آلن دو باتن
🔁عرفان ثابتی
📑 صفحات ۱۵۵ _ ۱۷۷
💎 تلخیصومعرفی #ادمینپیج_زهرا_م
https://t.me/hezar_khom/10721
Post #10722
545
- 👏 9
- ❤ 4