🔷تلخیص و معرفی بخش یکم:
🔷 تسلیبخشی در مواجهه با عدم محبوبیت
🔹«قسمت چهارم»
در این بخش، نویسنده به محاکمه #سقراط در سن هفتاد سالگی میپردازد. سه تن از شهروندان بانفوذ آتن به نامهای آنی توس، میلتون و لیکون او را متهم کردند که جوانان را گمراه ساخته و اعتقادات رسمی شهر را به چالش کشیده است. محاکمه در فضایی عمومی برگزار شد. پانصد مرد عادی بر روی نیمکتها در جنوب میدان شهر نشستند تا درباره سرنوشت متهم تصمیم بگیرند. آنان با بلند کردن تختههایی کوچک رأی «گناهکار» یا «بیگناه» خود را اعلام میکردند. این سازوکار نشان میداد که در آنجا، حقیقت را اکثریت تعیین میکرد، نه یک داور حرفهای.
سقراط، مطابق عرف، باید از خود دفاع میکرد. دادستانها ادعا میکردند او با پرسشهای بیپایان خود، ذهن جوانان را آشفته و ایمان آنان را سست کرده است. سقراط در پاسخ گفت که هرگز ادعای دانایی نکرده؛ تنها از مردم پرسیده است که چرا چنین باوری دارند. اگر جوانی راه خطا رفته، تقصیر مستقیم او نیست. او صرفاً مردم را به تفکر وام میداشته و هرگز قصد آسیبرسانی نداشته است. سقراط همچنین توضیح داد که همواره از سیاست و جاهطلبی دوری گزیده و زندگی سادهای داشته است.
اما فضای دادگاه نشان میداد بسیاری از داوران کمتر تحت تأثیر استدلالهای سقراط بودند و بیشتر با تعصبات سیاسی، بدگمانی به روشنفکران و خاطرات تلخ جنگهای گذشته هدایت میشدند. جامعه آتن در آن زمان با بلایای طبیعی، شکستهای نظامی، فرار ثروتمندان و بیثباتی سیاسی دست به گریبان بود. در چنین شرایطی، سقراط نه یک متفکر خیرخواه، که تهدیدی برای آرامش عمومی به نظر میرسید. او کسی بود که میتوانست پوسته سخت باورهای عمومی را بشکافد، و این برای جامعهای خسته و آسیبدیده، خطرناک میآمد.
سقراط سپس دفاعیه معروف خود را ایراد کرد. با زبانی آرام و اطمینانبخش هشدار داد که اگر کسی تنها برای خوشایند دیگران از حقیقت دست بکشد، چیزی از راستی باقی نمیماند. او تأکید کرد که پرسشگری رسالت اوست و ناراحتی ناشی از آن، نشانه اهمیت کارش است، نه خطای آن. سقراط گفت که همواره از ندایی درونی فرمان برده و هرگز مرتکب بیعدالتی نشده است. اوج سخن او زمانی بود که گفت حتی اگر به شرط ترک پرسشگری تبرئه شود، چنین پیشنهادی را نخواهد پذیرفت. او مرگ را بر زندگی برخلاف حکم عقل ترجیح میداد. این ایستادگی، خشم داوران را بیشتر برانگیخت. طبق قانون، سقراط میبایست پیشنهادی برای مجازات جایگزین ارائه میداد؛ اما او با آرامش گفت که سزاوار پاداش است، نه مجازات. زیرا تمام عمرش را صرف بهبود اخلاق شهروندان کرده است. این سخن توهینی آشکار تلقی شد.
سرانجام رأی گرفته شد. اکثریت داوران او را گناهکار شناختند. در رأی دوم برای تعیین مجازات، تعداد بیشتری، سیصد و شصت نفر، حکم مرگ را تأیید کردند. سقراط را به زندان بردند تا جام زهر شوکران را بنوشد. #دو_باتن این محکومیت را بیش از آنکه نتیجه اعمال سقراط بداند، زاده ترس پنهان و نیاز جامعه آتن به قطعیت میداند. مردم از پرسشگری بیزار بودند، زیرا آنان را با دشواری اندیشیدن مستقل روبرو میکرد. سقراط تجسم این حقیقت ناخوشایند بود: باورهای پذیرفتهشده ممکن است تنها برآمده از عادت و احساس باشند، نه خردورزی. آتن بحرانزده ظرفیت چنین تزلزلی را نداشت. افزون بر این، بسیاری از داوران از طبقات کمدرآمد بودند و به ثروت و نخبگان بدگمان؛ طبیعی بود که فلسفه را امری تجملی و بیربط به زندگی خود ببینند. به همین دلیل استدلالهای منطقی سقراط بر آنان کارگر نبود. همانند کسی که در دادگاه درباره جزئیات فنی سفالگری سخن بگوید، حال آنکه هیئت منصفه هیچ آشنایی با آن ندارند. حقیقت فلسفی نیازمند گوش شنواست، و سقراط در جامعهای ایستاده بود که از فرط خستگی، ترس و آشفتگی، توان شنیدن را از دست داده بود. سقراط تا آخرین لحظه از باور به مسیر خود دست برنداشت. این پافشاری ناشی از خودرأیی او نبود، از اعتماد به این اصل سرچشمه میگرفت که تفکرِ درست تنها زمانی ممکن است که انسان، گرچه تنها، بر اصول و اساس خرد بایستد. همین وفاداری به عقل بود که او را به مرگ کشاند و برای همیشه نماد جسارت فکری ساخت.
📗#تسلی_بخشیهای_فلسفه
👤آلن دو باتن
📑صفحات ۳۴ تا ۴۶
💎تلخیصومعرفی #ادمینپیج_زهرا
https://t.me/hezar_khom/10680
Post #10681
589