📗هرودیاس
👤گوستاو فلوبر
📝خلاصه داستان
#هرودیاس سومین داستان در مجموعهی #سه_داستان فلوبر است. فلوبر برای خلق این داستان، از منابع تاریخی مختلفی مانند نوشتههای یوسفوس فلاویوس، کتابهای عهد جدید، پژوهشهای باستانشناسی و متون کهن بهره برده است. او در این اثر، روایت مرگ یحیی را از یک داستان مذهبی صرف فراتر میبرد و به یک تراژدی سیاسی و تاریخی تبدیل میکند. این روایت، برخورد قدرت، کینه و بیخردی انسان را به نمایش میگذارد. با این حال، پایان داستان، این پیروزی ظاهری او را زیر سؤال میبرد. فریادهای مردم از بیرون قلعه، صدای کوبنده طبلها و لرزش دیوارها، همگی از آغاز یک شورش جدید خبر میدهند. #فلوبر داستان خود را با حقیقتی تلخ و سیاسی تمام میکند: هیچ کشتن و کشتاری امنیت به ارمغان نمیآورد و هیچ حذف رقیبی، بحران را از بین نمیبرد. قدرت همواره در برابر نیروهای بزرگتری مانند تاریخ، ارادهی مردم و خشونت ذاتی زمان شکست میخورد. #هرودیاس تصویری است از ساختار قدرتی که با میل، کینه و ترس به حرکت درمیآید و حقیقت را از بین میبرد و با این کار، تنها سقوط خود را سریعتر میکند. فلوبر با نثری شفاف، بیرحم و مسلط، این داستان مذهبی را به یک تراژدی سیاسی ماندگار تبدیل کرده است.
روایت داستان در قلعهای سنگی به نام ماخاروس آغاز میشود که بر بلندای بیابانهای یهودیه قرار دارد. هیرودیس آنتیپاس، فرماندار دستنشانده روم، در این قلعه زندگی میکند و در میانهی بحران بزرگ حکومتی گرفتار شده است. او از یک سو تحت فشار مقامات رومی است، از سوی دیگر با تحریکهای رهبران مذهبی روبرو است و همچنین با نارضایتی توده مردم که بیرون از قلعه تجمع کردهاند. فلوبر، هیرودیس را انسانی تردیددار، پریشان و اسیر قدرت افراد بالادست خود تصویر میکند.
در قلب این تنشها، یحیای تعمیددهنده در سیاهچال قلعه زندانی است. او با شجاعت، رابطهی نامشروع هیرودیس با هرودیاس را محکوم کرده و خشم آنان را برانگیخته است. فلوبر، یحیی را چونان نیرویی اخلاقی و استوار نشان میدهد که سکوتش نیز دستگاه حکومت را دچار بیقراری میکند.
هرودیاس در روایت فلوبر، زنی است خونسرد، حسابگر و سرسخت. او علاوه بر خشم شخصی از یحیی به دلیل رسوایی که برایش ایجاد کرده، به خوبی میداند که وجود یحیی تهدیدی سیاسی است و میتواند پایههای قدرت هیرودیس را سست کند. به همین دلیل، نابودی یحیی را یک «ضرورت سیاسی» میبیند، نه یک اقدام انتقامجویانه شخصی.
اوج داستان در جشن تولد #هیرودیس رخ میدهد. درون قلعه، مجلس پرتجمل و پرزرق و برقی برپاست که با خوراکهای فراوان، جامهای زرین و آداب و رسوم شرقی توصیف میشود. این در حالی است که از بیرون قلعه، صدای اعتراض و زمزمه یک شورش قریبالوقوع به گوش میرسد. این تقابل بین شکوه دربار و آشوب اجتماعی، یکی از درونمایههای محوری فلوبر را شکل میدهد: قدرت حاکمانی که بر لبه پرتگاه خشم و فقر مردم بنا شده است.
در این جشن، #سالومه، دختر هرودیاس، شروع به رقصیدن میکند. فلوبر این رقص را با جزئیاتی تصویری، همراه با توصیف موسیقی و با حال و هوایی از اغوایی سرد و بیاحساس به تصویر میکشد. رقص سالومه بیشتر از آنکه نمایشی از زیبایی باشد، ابزاری برای اعمال قدرت است؛ بازیای است بین نور و سایه، آهنگ و حرکت بدن. هیرودیس چنان مسحور میشود که به سالومه قول میدهد هر خواستهای داشته باشد، برآورده خواهد کرد. سالومه، به اشاره مادرش، سر یحیی را بر یک بشقاب نقرهای درخواست میکند. #فلوبر در روایت این لحظهی کلیدی، از هرگونه احساساتپردازییی پرهیز میکند. روایت او سرد، بیطرف و در عین حال بسیار هولناک است. همین بیطرفی و سکوت روایی، بر شدت خشونت صحنه میافزاید.
وقتی سر یحیی بر روی آن بشقاب نقرهای به سالن جشن آورده میشود، سکوتی سنگین بر فضای مجلس حکمفرما میشود. سالومه بدون هیچ نشانهای از احساس به آن نگاه میکند. هیرودیس دچار تردید و پریشانی میشود. اما هرودیاس با آرامش و نگاهی پیروزمندانه به صحنه مینگرد؛ گویی که جهانی را که میخواسته، ساخته است.
#هرودیاس
#گوستاو_فلوبر
#رمان
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/10485?single
Post #10489
500
Telegram کانال تخصصی هزار خُم...
- ❤ 11
- 👏 2
- 🙏 1