فقط یادی نهفته در بازویم!
«حافظهام، حتی حافظه غیر ارادیام، دیگر عشق آلبرتین را از یاد برده بود. اما گویا اندامها را هم حافظهای غیر ارادی است که تقلیدی کمرنگ و سترون از آن یکی ست، و درازتر عمر میکند، همچون برخی جانداران یا گیاهان بیحس و هوشی که از انسان بیشتر زنده میمانند. پاها و بازوها پر از خاطرههای خواب رفتهاند».
«شبی که زود از ژیلبرت جدا شده بودم در اتاقم در تانسونویل نیمههای شب از خواب بیدار شدم و در همان حالت نیمهخوابآلود، صدا زدم: "آلبرتین!"
نه اینکه به او فکر کرده یا خوابش را دیده باشم، یا او را به جای ژیلبرت گرفته باشم؛ نه، فقط یادی نهفته در بازویم مرا واداشته بود پشت سرم دنبال زنگ بگردم، کاری که در اتاقم در پاریس میکردم. و چون زنگ را پیدا نکرده بودم داد زدم: "آلبرتین!»
#مارسل_پروست؛ در جستجوی زمان از دست رفته، ترجمه مهدی سحابی، نشر مرکز (جلد۷: زمان بازیافته)، صفحه ۳.
https://t.me/hezar_khom
Post #10314
470






- ❤ 11
- 👏 1
- 🙏 1