TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #10208 870
مارسل پروست
در کارِ بیژن الهی، ابوالحسن نجفی و مهدی سحابی


شاید سکونِ چیزهای دور و بر از سکونِ دریافتهای ما باشد و تحمیلی‌ی این یقین که او هموست بعینه و لاغیر. این قَدَر هست که، چون به این روال بیدار می‌شدم و خاطرم همه پَرپَر می‌زد در تلاشِ نامرادِ کشفِ این که کجایم من، هرچه بود و نبود در تاریکی دور و برم می‌چرخید: اشیا و دیار و سالها. تنم، که جُم نمی‌خورد از بسِ رخوت، پی‌ی تعیینِ موقعِ جغرافیایی‌ی فردْ فردِ اعضا بود از روی نقشه‌ی خستگی، تا، به امیدِ بازسازی و نامگذاری‌ی این بیْغوله که دولتسرای اوست، دربیاورد که سَمتِ دیوار کدام، که میز کجا، صندلی کجا. حافظه‌اش، ـــ حافظه‌ی دنده‌های او، زانوان او، شانه‌های او، ـــ پشتِ هم نقشِ اتاقهای مختلف می‌بست که هرکدام لااقل شبی گذرانده بود و، در این فاصله، دیوارهای نامرئی، که در استحاله‌ی نقشی به نقشْ پیوسته جا به جا می‌شد، دور او گردباد می‌کرد در ظلامِ محیط. و حتا پیش ازان که مغز، که در آستانِ "کیف" و "مَتی" هنوز درجا می‌زد، راهی از روی قراین به شناسایی‌ی جایی ببَرَد، او، ـــ تنم، ـــ شکلِ تختخوابِ هر اتاق یادش بود، جای درها، طرزِ نورگیری‌ی پنجره‌ها، بود یا نبودِ راهرویی آن پشت، با فکری که همان‌جا بدرقه‌ام کرده بود تا درِ خواب و همان‌جا به پیشوازم آمده بود با طلیعه‌ی بیداری. پهلو که لس مانده بود، در تکاپوی جهتیابی، می‌پنداشت زیرِ سرسایه‌ی تختِ چارطاقی، مثلاً، والمیده رو به دیوار و زبانِ ناطقه بی‌درنگ وا می‌شد: «چه عجب که آخرش خوابم بُرد، و تازه بی‌سرکشی ماما، پیش از شب بخیرِ او ...»

—تأملِ ایّامِ گذشته، ترجمه‌ی بیژن الهی


شاید سکون اشیاء گرداگرد ما از یقین ماست به این‌که آنها همین‌اند و نه چیز دیگر، از سکون اندیشه‌ی ماست در برابر آن‌ها. این قدر هست که چون بدین گونه بیدار می‌شدم، ذهنم بیهوده تلاش می‌کرد تا دریابد که من کجا هستم و آنگاه همه چیز – اشیاء، کشورها، سال‌ها – در تاریکی برگرد من می‌چرخیدند. تنم که از بس کرخ بود تکان نمی‌خورد می‌کوشید که از روی شکل خستگی‌اش وضع قرار گرفتن اندام‌هایش را ردیابی کند تا بتواند جهت دیوار و جای اشیاء اطاق را بازیابد، تا بتواند محلی را که در آن بود بازسازی و نام‌گذاری کند. خاطره‌اش – خاطره‌ی دنده‌هایش، زانوهایش، شانه‌هایش – چند تا از اطاق‌هایی را که قبلا در آنها خوابیده بود یک به یک به او نشان می‌داد و، در همان حال، دیوارهای ناپیدا که به حسب شکل اطاق مورد نظر، تغییر مکان می‌دادند در تاریکی فرفره‌وار به گرد او می‌چرخیدند و پیش از آنکه اندیشه‌ام، که در آستانه‌ی زمان‌ها و شکل‌ها مردد مانده بود، بتواند آن محل را از تطبیق اوضاع و احوال بازشناسد، تنم برای هر یک از اطاق‌ها، نوع تختخواب، جای درها، نورگیری پنجره‌ها، وجود و عدم راهرو را، همراه با اندیشه‌ای که موقع خواب رفتن داشتم و موقع بیدار شدن باز می‌یافتم، به یاد می آورد پهلوی کوفته‌ام، که می‌کوشید جهت خود را به حدس دریابد، مثلا می‌پنداشت که رو به دیوار در تختخواب بزرگ پرده داری دراز کشیده است و همان دم با خود می‌گفتم: «عجب، آخر خوابم برد و مامان نیامد به من شب به خیر بگوید.»

—در جستجوی زمان گمشده، ترجمه‌ی ابوالحسن نجفی


شاید سکون چیزهای پیرامون ما از آنجا می‌آید که مطمئنیم آنها همانهایی‌اند که هستند و نه چیزهای دیگری، و از سکون اندیشهٔ ما در برابر آنها. در هرحال، هنگامی که بدین گونه بیدار می‌شدم، و ذهنم بیهوده تکاپو می‌کرد تا دریابد کجا هستم، در تاریکی همهٔ چیزها، سرزمین‌ها و سالها به دورم می‌چرخیدند. بدنم، کرخ‌تر از آنکه بجنبد، به تناسب چگونگی خستگی‌اش می‌کوشید وضعیت اندام‌هایش را دریابد و بدین گونه جهت دیوار و جای اثاثه را برآورد کند تا مکانی را که در آن بود بازیابد و بازشناسد. یادش، یاد دنده‌ها، زانوان، شانه‌هایش اتاقهای بسیاری که در آن‌ها خوابیده بود یکی یکی در نظرش می‌آورد و در پیرامون او دیوارهای نامرئی در تاریکی می‌چرخیدند و به پیروی از شکل اتاقی که به یاد می‌آورد جا به جا می‌شدند. و حتی پیش از آنکه فکرم، که در آستانهٔ زمانها و شکلها دودل مانده بود، بتواند با سنجش شرایط جایی را که در آن بودم بازشناسد، تنم جای تخت، محل درها و چگونگی روشنایی پنجره‌های هرکدام از اتاقها را با فکری که هنگام خوابیدن در سر داشتم و در بیداری بازمی‌یافتم به خاطر می‌آورد. پهلوی خواب رفته‌ام، در جستجو برای شناختن جهتی که داشت، خود را مثلاً دراز کشیده در برابر دیواری در یک تخت پرده‌دار مجسم می‌کرد، و من با خود می‌گفتم: «آها، پس با این که مادر نیامد به من شب خوش بگوید خوابم برد.»

—در جستجوی زمان ازدست‌رفته، ترجمه‌ی مهدی سحابی
‌

https://t.me/hezar_khom/10202
Telegram کانال تخصصی هزار خُم... #معرفی‌کتاب کتاب #درجستجو‌ی‌زمان‌از‌دست‌رفته نویسنده #مارسل‌پروست مترجم #مهدی‌سحابی تعداد صفحات کتاب: https://t.me/hezar_khom
  • ❤ 12
  • 👏 2
  • 🙏 1
More from @hezar_khom
  1. Oct 2, 20263⃣⤴️ 📗هُراس 👤پیر کورنی 📝معرفی کتاب این دو زن، در واقع در میان دو وفاداری گرفتار شده‌اند…
  2. Oct 2, 20262⃣⤴️ 📗هُراس 👤پیر کورنی 📝معرفی کتاب نقص سوم، جابه‌جایی جایگاه شخصیت‌هاست. کامیل در سه پر…
  3. Oct 2, 20261⃣⤴️ 📗هُراس 👤پیر کورنی 📝معرفی کتاب پیر کورنی، نمایشنامه‌نویس فرانسوی قرن هفدهم، در سال…
  4. Oct 2, 2026📗 هُراس(نمایشنامه‌ای در پنج پرده) 👤 پیر کورنی- پیر کرنی 🔁 محمدعلی معیری 📄۱۵۳صفحه https…
  5. Oct 2, 2026📗 هُراس (نمایشنامه‌ای در پنج پرده)، 👤 پیر کورنی- پیر کرنی 🔁 محمدعلی معیری 📄۱۵۳ صفحه ht…
  6. Oct 2, 2026👤پیر کورنی 📝بیوگرافی نویسنده متولد ۱۶۰۶ در شهر روان فرانسه، یکی از سه غول بزرگ تئاتر فرا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →