مارسل پُروست و تجربههای مقدس
سخنرانی دکتر آرش نراقی با نام «خدا، ذهن و ادبیات» در جمع دانشجویان ایرانی دانشگاه پرینستون، بسیار شنیدنی است.
به ویژه برای کسانی که گمگشتهای بزرگ دارند که تصور میکنند در مناسبات مادّی و معمول یافته نمیشود، کسانی که عطشی در خود مییابند که هیچچیز پاسخگوی آن نیست، این سخنرانی دریچهی خوبی است. دریچهای برای دسترسی به تجربهی دینی در روزگار مدرن.
از نظر دکتر نراقی در روزگار ما بهترین جایی که تجربهی امر مقدس رخ میدهد در دو جاست: یکی در جهان درون انسان است و دیگری در فاصلهی بین دو انسان. میگوید: «گذشتگان ما میگفتند که بهترین تجلیگاه تجربههای دینی عشق است. در عشق سالم، حساسیتی که در فضای عاطفی میان دو انسان رخ میدهد شبیه آینه میشود و این آینه میتواند صفات الاهی را در خود متجلی کند.»
آرش نراقی در بخشی از این سخنرانی میگوید:
«بازگشت امر مقدس به زندگی انسان متجدد را در رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» میتوان دید. پروست معتقد بود که بخش عمدهای از وجود ما در دل خاطرات ما پنهان شده است. گاهی این خاطرات مثل حبابی که از دل دیگی جوشان قُل میخورد، بالا میآید و چیزی از دل آن آزاد میشود. رنگ و بویی فضای خاطرهی تو را انباشته میکند و تو رفتهرفته در گذشتهی خودت غوطهور میشوی تا بتوانی این روح سرگردان را به نام خودش بخوانی. به محض اینکه به نام خودش خواندی، این روح گمگشته که در دل یک اتفاق خُرد پنهان شده بود آزاد میشود با تو زندگی میکند. پروست معتقد است که این یک تجربه دینی است. که یک بخشی از زندگی رازآمیز ما در دل خاطرات ما نهفته است. در سنت عرفانی ما خاطره همیشه مقدس بوده است.... مفهوم روز الست که در ادبیات عرفانی ما آمده است که روزی بود که خداوند از ما میثاق گرفت، آن میثاق در خاطرهی ازلی ما پنهان شده است.
پروست میخواهد بگوید در جهان راززداییشدهی امروزین که خداوند از سپهر عمومی ما رانده شده است، تو اگر به درون خود بازگردی و به ژرفای خاطرات خود هجوم ببری و خاطرات خودت را یکی یکی به ظرافت ارزیابی کنی، نگاه کنی و لمس کنی، و یادت بیاید که این خاطره چیست، و خاطره را به نام بخوانی، انرژی عاطفی عمیقی در این خاطره نهفته است که یک باره آزاد میشود و این انرژی عاطفی عمیق در دل این خاطره آنقدر قدرت دارد که استحالهبخش است. تو را یکباره در یک موقعیت وجودی متفاوت قرار میدهد.
پروست معتقد است وقتی تو این فرایند را در پیش بگیری و یکی یکی این حبابهای فراموششده را پیدا کنی و به آنها سوزن بزنی؛ یعنی هر کدام را به نام خود بخوانی، انرژی عاطفی آزادشدهی اینها که عوض شود موقف وجودی تو نیز تغییر مییابد.
بهترین جایی که شما صدا و روایت درون خود را میشنوید هنر است. در هنر، صدای ناخودآگاه ما مجال ظهور پیدا میکند.
پروست میگوید کاری که من میکنم این است که به سراغ خاطرات کودکی خودم میروم. خاطرات را کشف میکنم. از زیر خاک در میآورم. تمیزشان میکنم. خوب نگاهشان میکنم. اسمشان را کشف میکنم و به نام میخوانمشان. وقتی به نام خواندم، روحی که در درون این تجربهها اسیر شده بود، آزاد میشود. برای پروست این نزدیکترین چیز به تجربههای دینی و معنوی است. توصیفی که پروست از این تجربهها میکند خیلی به شبیه است به توصیفی که عارفان از تجربهی خود میکنند.
پروست این لحظات را، لحظات متبرک مینامد. در باور او، یکی از شیوههایی که میتوانیم با آنها صفات و کیفیات قدسی جهانی را که در آن زیست میکنیم، ادراک کنیم، توجه به جزئیات مربوط به خاطره است.
عارفان ما برخلاف فیلسوفان که معتقد بودند خدا در کلیات است، خداوند را در جزئیات میجستند. در روزگار ما این هنرمندانند که توجه ما را چنان به امور جزئی معطوف میکنند که از دل آن، آنات وجود و لحظات متبرک به زندگی ما درمیآید.»
📎 این سخنرانی درخشان را باید چند بار شنید:
https://t.me/hezar_khom/10205
Post #10206
762