TGViewer
زندگیِ غیرقهرمانانه زندگیِ غیرقهرمانانه @herolesss · 148 subscribers
Post #489 114

Forwarded from حوالیِ‌سڪوت

کنار برکه نشسته بود و برای مرغابی‌ها دانه می‌ریخت، هرکدام که نزدیک‌تر می‌آمدند، لبخند کوچکی روی لبش می‌نشست.
حواسش آن‌قدر به آب و پرنده‌ها بود که متوجه آمدنش نشد.
تا اینکه سایه‌ای روی آب افتاد.
سرش را بلند کرد و نگاهش به او گره خورد.
چند لحظه هیچ‌کدام چیزی نگفتند،
انگار هر دو در همان سکوت کوتاه
چیزی را پیدا کرده بودند که مدت‌ها نمی‌دانستند دنبالش می‌گردند.
او لبخند زد و گفت:
فکر کنم اینا بیشتر از من منتظر تو بودن.
خندید و شاید هیچ‌کدامشان نمی‌دانستند
همان چند دانه‌ای که آن روز برای مرغابی‌ها ریخته شد، قرار است بهانه‌ی آشنایی‌شان شود.بعضی آدم‌ها را باید همین‌طور پیدا کرد؛اتفاقی، میان یک عصر معمولی،
درست وقتی که اصلا انتظارش را نداری.
●روایتِ‌آغازِ‌یک‌حِس:
https://t.me/herolesss
  • ❤ 8
More from @herolesss
  1. Oct 13, 2026قبلاً هم می‌دونستم بودنشون چقدر مهمه و بدون اونا زندگی چقدر سخت می‌شه، ولی انگار هرچی زمان…
  2. Oct 13, 2026۲۱ مهر ۱۴۰۵ | 2026/10/13 Day 90. رفته‌رفته بیشتر دارم ارزش و جایگاه خانواده رو درک می‌کنم.…
  3. Oct 13, 2026تولدت مبارک کیانا خانوم مهربون🥹🎂 امیدوارم امسال یه سال خیییلی خوب و موندگار برات باشه و…
  4. Oct 12, 2026یه گربه‌ی بامزه دیگه در دانشکده‌ی برق.
  5. Oct 12, 2026ترم یک اینجا پاتوقم بود. توی دانشکده‌ی مکانیک. کلاسم که تموم می‌شد، می‌اومدم اینجا می‌نشست…
  6. Oct 12, 2026۲۰ مهر ۱۴۰۵ | 2026/10/12 Day 89. از گوشه‌وکنار دانشگاه 📚🚶🏻‍♀️🍂
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →