راستش سوالی که پرسیدی خیلی ذهنمو درگیر کرد. میتونم بدونم از کدوم پیامم توی چنل این سؤال به ذهنت رسید؟
چون من تا جایی که بتونم سعی میکنم اینجور احساساتم رو خیلی توی پستهام نشون ندم. :)
ولی در هر حال، اگه بخوام جواب بدم...
بیشتر یه سری چیزای کوچیک بودن که باعث شدن ادامه بدم. آدمایی که هنوز بودن، کسایی که دوستشون دارم، چیزایی که هنوز میخواستم تجربهشون کنم و حتی کنجکاوی برای اینکه ببینم چند وقت دیگه چه شکلی میشم و زندگیم به کجا میرسه.
حتی شاید یه بخشیش هم حسادت، خشم یا لجبازی بود. اینکه دلم نمیخواست بقیه جلو برن و من جا بمونم، یا یه روز به زندگی و آدمی که میتونستم برای خودم بسازم و نساختم، حسرت بخورم و پشیمون بشم.
راستش من از بچگی به معجزه اعتقاد داشتم و هنوزم دارم. میدونم که اتفاق میافته.
شاید اون موقع فکر میکردم دیگه فردا رو نمیخوام، ولی یه گوشه از ذهنم هنوز احتمال میداد شاید فردا بهتر باشه.
شاید، شاید، شاید یه معجزه بشه...
به نظرم بعضی وقتا همین «شاید» برای اینکه دوباره چشماتو باز کنی و ادامه بدی، کافیه.
حداقل واسه من که اینطور بود :)
Post #419
203
اتاقِ زیرشیروانی https://t.me/herolesss اون روزی که گفتی دیگه فردا رو نمیخوام چی باعث شد فردا هنوزم چشماتو باز کنی ؟
- ❤ 12