که فکر میکنم میتوانم تمام معادلات هستی را تغییر دهم. اما گاهی، به خودم میآیم و میبینم مدتهاست به نقطهای خیره شدهام،
نه میدانم به چه فکر میکردم، نه حتی یادم میآید کجا در میان این همه فکر گم شده بودم.
بعضی روزها غم آنقدر نزدیک میشود
که مرا در آغوش میگیرد و نمیگذارد نورِ درونم دیده شود. عجیب است. آدم میتواند همزمان پر از زندگی باشد و در گوشهای از خودش، آرامآرام خسته شود.
برای:https://t.me/herolesss
