خودسوزی یک موسیقیدان
افسردگی روز افزون، تبدیل به بیماری آلزایمر شد و دهلوی را دلمردهتر و رنجورتر از پیش در خود فرو برد. کلاس های دانشگاه که تنها مربوط به تدریس کتاب پیوند شعر و موسیقی می شد کم کم تعطیل شدند و او ماند و خاطراتش که گاه زنده می شدند و در نظرش دیدنی. روزی منتظر دیدار دوست و مرشدش محمدعلی امیرجاهد بود، روز دیگر نگران از حال کلنل وزیری؛ روز دیگر سوسن اصلانی را که همچون فرشتهای مهربان در کنارش بود، در قامت مادرش میدید و روز دیگر سرگردان و غمگین از نیافتن پلکانی که او را به اتاق آهنگسازی اش در خانه قدیمیشان میرساند…
پرده جستجوی مانا در میان جنگل و ندای غمانگیزی که مانی را با آن می خواند، برای کسانی که روزهای بیقراری و سرگشتگی دهلوی را دیده اند، به جنگل تاریکی می ماند که در خالق مانا و مانی در آن گم شد…
harmonytalk.com/id/22414
t.me/HarmonyTalk
Post #565
13.2K
