💡 با اینکه معلم من نبود، یک بار سراغش رفتم تا سؤالی را از او بپرسم؛ یک سؤال سخت هندسه از کتابی که سطحش از سطح من بالاتر بود. قبلاً سؤال را از دو معلم دیگر پرسیده بودم، اما راهنمایی دندانگیری از هیچکدام نگرفته بودم.
مسئله را دید و بلافاصله گفت: «اتفاقاً منم میخوام برای تیم بسکتبال مدرسه بچهها رو انتخاب کنم!» لحظهای شک کردم که شاید او را با معلم دیگری اشتباه گرفتهام. سریع ادامه داد: «حالا به نظرت برم قدبلندای مدرسه رو جدا کنم و از بینشون اونایی که بسکتبالشون خوبه رو بذارم تو ترکیب اصلی و بقیه ذخیره، یا برم اونایی که بسکتبالشون خوبه رو جدا کنم، از بین اونها قدبلندا رو بذارم تو ترکیب اصلی و بقیه رو ذخیره؟» گفتم: «اول اونایی که بسکتبالشون خوبه رو جدا کنید». گفت: «شما هم تو این سؤال همین کار رو بکن».
بلافاصله راهحل را فهمیدم و با چشمانی شگفتزده گفتم: «عههه چه جالب!»
✨ بعد از پایان دوران تحصیلم بود که فهمیدم او برای بسیاری از همدورهایها، همکاران و دانشآموزانش، چیزی شبیه اسطوره است. هر کس دربارهاش حرف میزد، انگار میخواست فقط گوشهای از این اسطوره را برای دیگری تعریف کند.
✅ کمکم فهمیدم آدمها دربارهٔ داود و رفتارهایش حرف میزنند، چون دوستش دارند؛ و او را دوست دارند، چون:
✜زیباییهای ذهن خودشان را به خودشان نشان داده است. به آنها یاد داده است چطور به ذهنشان متکی باشند و بدون آنکه از سختی یک موضوع یا مسئله بترسند، با آن سروکله بزنند و از پسش بربیایند. مسئله نبوغ او نیست؛ مسئله چیزی است که در دیگران ایجاد میکند.✜
Post #23027
446
Forwarded from سیستانلرنینگز
- ❤ 10
- 👏 4