#پارت_۲۳۴
برای دومین بار
روی لبهام گذاشت ....
من همچنان چشمهام باز بود و تماشاش می کردم چون
باورم نمی شد تو واقعیته که امیرسام داره منو می بوسه ...
شایدد اگه یه شهاب سنگ از بالا سقوط می کرد تو
اتاقم،شاید اگه بهم می گفتن بیل گیتس تمام اموالشو به
من بخشیده یا ایلان ماسک منو وارث دارایی هاش
کرده،کمتر از حالا دچار تعجب و ناباور ی می شدم .
اما خوشحال بودم ....
حتی اگه قرار نبود بهش برسم که صدرصد نمی
رسیدم خوشحال بودم که اون اولین مردی بود که منو
می بوسید ...
خوشحال بودم .
خوشحال بودم که اگه مجبور شدم با نویان وارد رابطه
بشم اولین بوسه ام با اون نباشه .
با کسی باشه که دوستش دارم .
و امیرسام اولینن مردی بود که می تونستم اعتراف کنم
دلمو ربوده بود .
از همون لحظه ی اولی که دیدمش یه حس متفاوت
نسبت بهش داشتم اما هیچوقت فکر نمی کردم این حس
متفاوت رفته رفته تبدیل بشه به عشق ...
به یه دوست داشتن مخفیانه، به یه عشق یکطرفه ...
دستشو از رون پام تا روی سینه ام بالا آورد .
تنم مور مور شد و نفسم تو سینه حبس .
چشمهای اون همچنان بسته بود و چشمهای من باز ...
هرازگاهی نفس می گرفت و سر حوصله و گاهی خشن
لبم رو میمکید .
از یه جایی به بعد منم دلم خواست همراهیش بکنم
برا ی همین دستهامو به آرومی دور تنش حلقه کردم .
حس بغل کردنش، حس حلقه کردن دستهام به دور
تنش اونقدر خوب بود که دیگه دلم نمی خواست رهاش
کنم ....
کاش می شد تا ابد همی نجوری تو بغل هم باشیم .
حس گناه کاری نداشتم .
بااینکه داشتم کار خطا میکردم اما چون دوستش
داشتم این حس رو نداشتم .
پای عشق درمیون بود . پای دوست داشتن ....
وقتی واسه چند ثانیه لبمو رها کرد آهسته و پرسشی
اسمشو به زبون آوردم
- امیرسام ... ؟؟؟
تا اسمشو به زبون آوردم خیلی آروم پلکهاشو وا
کرد . دستش راستشو رو سینه ام نگه ام داشت .
خجالت می کشیدم تو همچین حالتی نگاهش کنم اما
سوالی توی ذهنم بود که دلم می خواست حتما ازش
بپرسم واگه جوابش اونی بود که من دلم می خواست
،دوست داشتم یه دل سیر همراهیش بکنم .
بااون صدای بم جذابش که خیلی به صورت عبوسش
میومد جواب داد :
- چیه ! ؟
اب دهنمو قورت دادم و من من کنان پرسیدم :
- چرا داری منو میبوسی ...
چون هیچی نگفت باز خودم پرسیدم :
- چون چی ! ؟
چشمهاش رو ی صورتم به گردش دراومد .
مکثم که طولانی شد منم بیشتر نگران شدم .
انتظار داشتم بدون مکث و سکوت جواب سوالم رو
بده اما اینکارو نکرد .
چنددقیقه ای هیچی نگفت و بعدهم جواب بد و تلخی
داد :
_چون خیلی وقته با کسی ارتباطی نداشتم .
@harimezendgi👩❤️👨🦋
Post #44251
1.07K