#پارت_۲۳۵
چنددقیقه ای هیچی نگفت و بعد جواب بد و تلخی داد :
- چون خیلی وقته با کسی ارتباطی نداشتم ...
ناباورانه نگاهش کردم . بدترین جوابی که میتونست بهم
بده همین بود .
اینکه صرفا به این خاطر و به این دلیل اینکه مدت
زیادی دوست دختر نداشته همچین کاری رو انجام
داده اونقدر رنجوندم که دیگه یه جورایی از خودمم
متنفر شدم .
فکرشم نمی کردم اون الان به همچین دیدی داشت منو
می بوسید .
احتمالا به چشم یه دختر احمق که باید خودشو باهاش
تخلیه بکنه .
ناباور نگاهش کردم و پرسیدم .:
- چون ... چون دوست دختر نداشتی این مدت ! ؟
خونسرد و ریلکس جواب داد :
- ایرادش چیه؟
چقدر برای خودم احساس تاسف کردم .
حالم از خودم و این عشق یکطرفه بهم خورد .
دوتا دستمو رو قفسه ی سینه اش گذاشتم و با تمام توان
به عقل هلش دادم و گفتم :
- برو کنار ... میخوام برم !
حتی یه کوچولو هم تکون نخورد .
باتعجب نگاهم کرد و پرسید :
- چت شد تو یهوووو ! ؟
باعصبانیت و دلخوری و صدایی که صدالبته میشد
بغض رو توی ته مایه هاش حس کرد و شنید گفتم :
برو کنار ... می خوام برم !
از روی تنم کنار رفت . دیگه حتی یک ثانیه هم تحملش
رو نداشتم و نمی خواستم ببینمش .
کنار که رفت نشست رو تخت و متعجب نگاهم کرد .
خیلی سریع لباسهامو جمع کردم که بپوشم .
بهم خیره شد و پرسید :
- د آخه چه مرگت شد یهو ؟
خیلی سریع لباسمو تنم کردم و با برداشتن شالم تند تند
و نفس زنون گفتم :
- من یه وسیله واسه اینکه تو خودتو آروم کنی اون هم
صرفا چون خیلی وقت رابطه ای با کسی نداشتی
نیستم ....
پوزخندی از سر ناباوری زد و گفت :
خل شدی ! ؟
- هه ... ُ
با نفرت و بیزاری بهش نگاه کردم و جواب دادم :
- آره ... آره خل شدم که فکر میکردم تو ...
دیگه حرفمو ادامه ندادم . یعنی ارزش ادامه دادن
نداشت .
با دلخوری بهش نگاه کردم و بعد گفتم :
_برای خودم متاسفم ... متاسفم ...
@harimezendgi👩❤️👨🦋
Post #44263
636