#پارت_۲۲۴
خیلی خب پس بیا بریم اتاق و من و یکم ماساژم بده
خانم بلدی
تردید داشتم واسه انجام اینکار . اما گفتم که . نگرانش
بودم . بدجور هم نگرانش بودم . واسه همین بی حرف و
بی کلام دنبالش راه افتادم سمت اتاقهاش .
درو باز کرد و رفت داخل .
قلبم مثل یه موجود آروم و مظلوم تو سینه ام می تپید.
کفشامو جلوی در ورودی از پا در آوردم و بعد در
چوبی زهوار دررفته رو با سر انگشتام کنار زدم و
رفتم داخل .
پشت به من کنار تختش ایستاده بود و تیشرت مشکی
رنگ تنش رو از تن درمی اورد .
آب دهنمو قورت دادم و گفتم :
- چرا لخت میشی ! ؟
تیشرت رو تو دستش گوله کرد و بعدهم با خونسردی
جواب داد :
- خب دونفر که می خوان باهم یه غلطهایی بکنن اولش
باید لخت بشن.
اخم کردم و چون شک نداشتم داره به سخره ام میگیره
فورا گفتم :
- منو مسخره نکن امیرسام !
نیشخندی زد . انگار اذیت کردنم بهش می چسبید و بهش
حال می داد که اونجور ی نیشخند و نیمچه ترمز خنده
تحویلم می داد .
سر جنبوند و گفت :
- خب بابا ... فکرای ناجور نکن . من اینجوری راحت ترم . بیا کارتو انجام بده ...
کفشهاش رو از پا درآورد و با پرت کردن پیرهنش به
شکم دراز کشید روی تخت . منتظر بود من برم پیشش
و ماساژش بدم . با گام های کوتاه و آروم به طرفش
رفتم و گفتم :
- چرا پرت میکنی پیرهنتو ... ؟
خم شدم برداشتمش و مرتب گذاشتمش روی میزی که
همونجا بود .
خواستم لبه ی تخت بشینم که گفت :
- با این سر ریخت شروع نکنییااا
نگاهی به خودم انداختم و پرسیدم :
- مگه چه جوری ام ! ؟
ساتو دربیار . منظورم مانتوت ... اون شال مسخره
ات رو هم بده پایین .
اخم کردم و گفتم :
- چه ربطی داره آخه؟ مگه واسه ماساژ دادن یه نفر
باید لخت شد؟
سرش رو کج کرد و بعد خم گفت :
- نه ولی نیازی ام نیست چاقچول کنی خودتو . درشون
بیار . راحت باش . کنار بزار این رفتارای مسخره ات
رو ...
لبهامو روهم فشردم . آخه من زیر مانتوم چیزی جز یه
تیشرت آستین کوتاه یقه گشاد لباس مناسب تری
نداشتم .
مردد و باخجالت گفتم :
- آخه ... آخه لباس مناسبی تنم نیست .
@harimezendgi👩❤️👨🦋
Post #44142
1.02K