#پارت_۲۲۵
مردد و باخجالت گفتم :
- آخه ... آخه لباس مناسبی تنم نیست .
سرم رو آهسته پایین انداختم و زیر جلکی نگاهش
کردم . اون دراز کشیده بود و لخت و پتی آماده بود من
کارم رو شروع کنم ودرهمون حین هم نسبت به
شنیدن حرف من از خودش واکنش نشون داد و
معترضانه گفت :
- همچین میگی لباس تنت نیست انگار فرشته ی
ویکتوریا سکرتی و می خوای اینجا عرض اندام و
نمایش لباس زیر اجرا کنی ! ماساژتو بده دیگه اه ! به
درک که لباس مناسب نداری
اخم کردم . درسته که کلا به این بد زبونی هاش عادت
داشتم اما دلیل نمی شد که همیشه با من اینطوری حرف
بزنه برای همین آروم اما با اخم گفتم :
نه اخلاق دار ی نه اعصاب .
خیلی خونسرد گفت :
- هردو گزینه که اسم بردی به درد من نمی خوره ...
آهسته لب زدم آره مشخص !
نفس عمیقی کشیدم و مانتوم و مقنعه ام رو درآوردم
و مرتب و منظم گذاشتم یه گوشه و بعد کنارش رو
زانو نشستم و زل زدم به کمرش .
بدنش بی نقص و عضله ای و خیره کننده بود .
همیشه که نباید کلمه ی خیره کننده رو برای بدن یه
دختر به کار برد.
گاهی اوقات عضلات بدن یه مرد هم می تونه همین
واکنش رو به همراه داشته باشه ...
محو تماشا ! بودم که در کمال تعجبم گفت :
- خب چشم چرونی دیگه بسه شروع کن !
دستپاچه و تته پته کنان گفتم :
- نه اصلا ... من .. من ... من کی چشم چرونی کردم؟من
داشتم به این فکر می کردم که ... که از کجا شروع کنم
یه تکون خفیفی خورد و بعد گفت :
یه جور ی میگی داشتی فکر می کردی از کجا شروع
کنی انگار من یه مشت ظرف نشسته ام ! شروع کن
دیگه ... کتفم درد می کنه !
واسه هر چیزی یه حرفی داشت که بزنه .
دیگه تعلل نکردم ودستهامو خیلی آروم به سمت
بدنش دراز کردم و ماساژ دادنش رو از کمرش
شروع کردم .
نفس عمیقی کشیدم و آب دهنم رو به آرومی تکون
دادم .
نمی دونم کی اینقدر به امیرسام علاقمند شدم . هیچوقت
هیچ تاریخ مناسب و دقیقی براش نداشتم .
هیچوقت ....
حسی بود که بی هوا اومد سراغم و من مدام درحال
کشتن و سر به نیست کردنش تو وجود خودم بودم .
اخه این یه عشق یه طرفه بود . یه عشق یکطرفه ی
سرد که فقط از طرف من داشت جوونه می زد پس باید
دفن می شد .
که یه وقت تو دلم خرابی به بار نیاره ....
یا حتی سر سوزنی امیدوار نمونم .
امید کشنده است وقتی که اونی که دوستش داری
خودش یکی دیگه رو دوست داره ...
کشنده و ترسناک !
@harimezendgi👩❤️👨🦋
Post #44152
872