نوری، نادیا، ولادیمیر و دیگران
کتاب رو تموم کردم اما غمش همراهم موند. خط به خط داستان غم نهفتهای توی وجودش داشت و حالا دلم برای سرنوشت آدمهای داستان گرفته و غمگینم. کتاب، داستان آدمهاییه که هرکدوم به شکلی با جنگ، مهاجرت اجباری، فقدان، جدایی روبهرو هستند که این بخشها دست خودشون نبوده و دخل و تصرفی توی اتفاق افتادن اونها نداشتند، بلکه قسمت زیادیشون سرنوشت محتوم و مقدرشون بوده. آدمهایی که بعضیهاشون چیزهای زیادی رو از دست دادند و سعی میکنند زندگی رو همچنان ادامه بدن. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که کتاب سعی نمیکنه همهچیز رو به یه پایان خوب و مرتب برسونه و قصه رو از واقعی بودن دور کنه. بعضی اتفاقها تا آخرش تلخ باقی میمونند و بعضی سرنوشتها اونطور که مخاطب انتظار داره پیش نمیرن؛ درست شبیه زندگی واقعی.
شخصیتهای نادیا، نوری، ولادیمیر و بقیه هرکدومشون یه جایی از داستان غمگین و درگیرم کردند و باعث شدند بعد از بستن کتاب، همچنان بهشون فکر کنم.
اگه دنبال داستانی هستید که بعد از تمومشدنش دلتون براش تنگ بشه و با غمگین و مکدر شدن خاطر و درگیر شدن ذهنتون با سرنوشت شخصیتها روبهرو بشید، احتمالا «نوری، نادیا، ولادیمیر و دیگران» انتخاب خوبی باشه.
البته میدونم که نسخههای شبیه به این کتاب هم هستند و حتی اسم کتاب هم چندان خلاقانه نیست، اما با همهی اینها برای من دوستداشتنی بود.
#کتاب_با_گوشه
Post #2759
83