در خیابانی که از بوی تو سرشار است
میروم وز یاد تو ذهنم گران بار است
من خموشم لیک باد ظهر تابستان
با درختان اقاقی گرم گفتار است
کوچهای این جاست کز ما در همه سویش
صورت فریادی از یادی پدیدار است
کوچهای که ریگ آموی و درشتیهاش
زیر پای عاشقان همواره هموار است
این همان کوچه است! میپیچم درآن هر چند
چون نباشی راه رفتن نیز دشوار است
چارچوب هر دری این جا به چشم من
قاب تصویری از آن روی پریوار است
کوچه خود در خواب قیلوله است و میبینم
سایهای در انحنای کوچه بیدار است
سایهای در انتظار سایهای دیگر
چشم در راه بلوغ ظهر دیدار است
گرچه میدانیم ـ هم من، هم تو ،هم سایه ـ
چون تو این جا نیستی خورشید بیمار است
#حسین_منزوی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
Post #389292
38