TGViewer
Channel Public Channel
قمار فکر

قمار فکر

@ghomar_fekr

این کانال برای بیان دغدغه‌های شخصی است. آموزش، تفکر، مسائل اجتماعی و . . .
ادمین: یا Mkh4_Kh
@Mkh4_Khosravizadeh
Subscribers
122
Photos
357
Videos
34
Links
293
Recent Posts 20 shown
Post #1511 18
#کاریکلماتور

تمام عمر حواسم به این بود که حواسم به عمرم باشه، یهو دیدم عمرم رفت و هیچی.

(در توصیف این تفکر وسواسی که وجود داره)
Post #1510 22
یه چیز دیگه هم این قلیان‌های جدید هست که آدم‌ها توی جیبشون دارند و نیازی به آتش و فندک هم نداره.
Post #1509 23
«تافته»

به طرز عجیبی احساس می‌کنم خیلی متفاوت با جامعه هستم و هستیم.

مثلا آرایش کردن و ناخن‌های خانم‌ها. من و دوستای دور و برم خیلی متفاوت با چیزیه که به نسبت زیادی در جامعه جوانان می‌بینم.

جوانک‌ها اما یه تیپ دیگه هستند.
Post #1508 41
چرا برای ۱۲-۱۳ ساله‌ها جواب می‌دهد؟ بچه‌ها عاشق کل‌کلِ ساختاریافته، استدلال آوردن و نقش‌آفرینی هستند. در این قالب، آن‌ها مجبورند ابعادِ مثبت و منفیِ یک فناوری را عمیقاً تحلیل کنند.
۲. «تد تاک» یا «پِچاکوچا» (TED Talk / PechaKucha)
ارائه‌های کوتاه، الهام‌بخش و داستان‌محور.

ساختار: در قالب تد تاک، سخنران روی سن می‌آید و بدون صندلی، یک داستانِ شخصی یا یک ایده‌ی بزرگ را در ۵ تا ۱۰ دقیقه با یک اسلایدِ قدرتمند روایت می‌کند. در فرمت پچاکوچا (PechaKucha)، قوانین سخت‌تری هست: ۲۰ اسلاید، هر اسلاید دقیقاً ۲۰ ثانیه (کل ارائه ۶ دقیقه و ۴۰ ثانیه).
چرا برای شما جذاب است؟ این قالب برای خودِ شما به عنوان ارائه‌دهنده عالی است تا بتوانید بحثِ بزرگِ «تغییر آموزش در عصر AI» را در فشرده‌ترین، شفاف‌ترین و جذاب‌ترین حالت ممکن به دانش‌آموزان منتقل کنید.
۳. «اتاق فرار آموزشی» (Educational Escape Room / Quest)
این قالب بر پایه‌ی حلِ معما و بازی‌وارسازی (Gamification) بنا شده است.

ساختار: به جای اینکه مطالب را روی تخته بنویسید، یک «سناریو» می‌سازید: «ما در سال ۲۰۳۵ هستیم، هوش مصنوعی کنترل سیستم‌های مدرسه را به دست گرفته و راهِ نجات، حل کردن ۳ معما درباره‌ی تفاوت فکر کردنِ انسان و ماشین است!»
چرا جواب می‌دهد؟ هیچ‌کس دوست ندارد به او «درس بدهند»، اما همه عاشق «حل کردن معما» هستند. بچه‌ها برای باز کردن قفلِ مرحله‌ی بعدی، مجبورند به مفاهیم علمی گوش دهند و فکر کنند.
۴. «استندآپ علمی» (Science Stand-up / Science Slam)
ترکیبی از طنز و علمِ دقیق.

ساختار: ارائه‌دهنده (یا خودِ دانش‌آموزان) یک مفهوم پیچیده علمی را برمی‌دارد و با استفاده از زبانِ طنز، استعاره‌های ملموسِ روزمره و خودبزرگ‌بینی‌های خنده‌دار آن را توضیح می‌دهد.
مثال: چطور کار کردنِ هوش مصنوعی را مثل یک «رباتِ آشپزِ حواس‌پرت که مواد را قاطی می‌کند» توضیح دهیم؟
چرا جواب می‌دهد؟ سنِ ۱۲-۱۳ سالگی سنی است که بچه‌ها عاشق شوخی، خنده و مسخره‌بازیِ سالم هستند. اگر علم با خنده آمیخته شود، تا ابد در ذهنشان حک می‌شود.
۵. «مناظره‌ی دوئل» (Head-to-Head Debate)
ساختار: دو نفر (یا دو گروه از دانش‌آموزان) در دو سوی صحنه می‌ایستند و درباره‌ی یک دوراهیِ تکنولوژیک با هم بحث می‌کنند. مثلاً: «آیا در آینده به معلمِ انسان نیاز داریم یا روبات‌ها بهتر درس می‌دهند؟»
قانون مهم: هر طرف باید پس از صحبتِ طرف مقابل، اول حرف‌های او را تایید و بازگو کند و بعد نقدش کند (این همان روش دبیریِ سقراطی است که تعصب را کم می‌کند).
کدام یک به جلسه‌ی شما می‌خورد؟
اگر می‌خواهید جلسه‌ای که برای این دانش‌آموزان آماده می‌کنید شاهکار شود، می‌توانید ترکیبی از این‌ها را به کار ببرید:

با یک استندآپ علمیِ کوتاه و طنز درباره‌ی خنده‌دار بودنِ اشتباهاتِ هوش مصنوعی شروع کنید (برای جلب توجه).
وسط کار یک چالش در قالب مینی اتاق‌فرار یا پرسش معمایی بگذارید.
در انتها، وقتی می‌خواهید به بحث اصلی‌تان یعنی «چگونگی تغییرِ آموزش» برسید، آن را در قالب یک تد تاکِ الهام‌بخش جمع‌بندی کنید و از خودِ بچه‌ها بپرسید: «اگر قرار باشد فردا مدرسه‌تان توسط خودِ شما طراحی شود، با وجود این هوش مصنوعیِ همه‌فن‌حریف، چکار می‌کردید؟»
به نظرتان ککدام یک از این قالب‌ها بیشتر با فضای شخصیتیِ شما و سن و سالِ بچه‌ها جور درمی‌آید؟
Post #1507 36
«تاک شو» یک مدل نمایش طنز هست؟؟ یا چی؟؟
«تاک‌شو» (Talk Show) به تنهایی یک «مدل نمایش طنز» نیست، اما طنز یکی از ابزارهای اصلی و رایج در بسیاری از تاک‌شوهاست.

اگر بخواهیم دقیق‌تر نگاه کنیم، «تاک‌شو» یک قالب (Format) است، نه یک محتوا. در این قالب، یک مجری (Host) با یک یا چند مهمان در مورد موضوعات مختلف گفتگو می‌کند. اینکه این گفتگو به سمت طنز برود، یا به سمت بحث‌های جدی سیاسی، آموزشی، یا فلسفی، به «استراتژیِ» آن برنامه برمی‌گردد.

برای اینکه درک کنید چرا گاهی «طنز» و «تاک‌شو» در ذهن ما یکی می‌شوند، بهتر است آن را به چند دسته تقسیم کنیم:

۱. لیت‌نایت‌شوها (Late Night Shows) - جایی که طنز غالب است
برنامه‌هایی مثل مال جیمی فالون، جیمی کیمل یا دیوید لترمن. در این‌جا، ساختار برنامه بر پایه «سرگرمی» است. مجری ابتدا با یک مونولوگ (Monologue) که مجموعه‌ای از شوخی‌های سیاسی و اجتماعی است برنامه را شروع می‌کند. در اینجا، هدف اصلی «خنداندن» و «سرگرم کردن» است. به همین دلیل، وقتی می‌گوییم تاک‌شو، ذهن خیلی‌ها ناخودآگاه به سمت این برنامه‌های طنز می‌رود.

۲. تاک‌شوهای گفتگومحور (Conversational/In-depth)
این دسته، مدل دیگری است که در دنیای امروز (مخصوصاً در فضای پادکست‌ها) بسیار پرطرفدار شده است. مثل پادکست‌های لکس فریدمن (Lex Fridman)، اندرو هوبرمن یا برنامه‌های قدیمی اپرا وینفری.

هدف: در اینجا طنز ممکن است چاشنی کار باشد (برای شکستن یخِ فضا)، اما هدف اصلی «کشفِ شخصیت مهمان» یا «بررسیِ عمیقِ یک موضوع» است.
شباهت به تدریس: این مدل از تاک‌شو، در واقع نوعی «دیالوگ سقراطی» مدرن است. مجری سعی می‌کند با سوالات هوشمندانه، لایه‌های پنهانِ دانش یا ذهنِ مهمان را بیرون بکشد.
۳. پنل‌های گفتگو و مناظره
این دسته بیشتر حالت خبری یا تحلیلی دارند. در اینجا معمولاً طنزی وجود ندارد و بحث‌ها جدی، رسمی و گاهی چالشی هستند.

چرا این قالب برای شما (به عنوان استاد) جذاب است؟
شما که دغدغه‌ی تدریس و انتقال مفاهیم به دانش‌آموزان ۱۲-۱۳ ساله را دارید، تاک‌شو بهترین «مدلِ آموزشی» (Pedagogical Model) برای جایگزینیِ روش‌های سنتی است.

از نگاه روانشناسی: در یک کلاس درس سنتی، «معلم» فرستنده است و «دانش‌آموز» گیرنده. این یک رابطه سلسله‌مراتبی است که باعث می‌شود ذهنِ دانش‌آموز «فعال» نباشد.
اما در قالبِ تاک‌شو: وقتی شما کلاس را به شکل یک «تاک‌شو» طراحی می‌کنید (مثلاً یک دانش‌آموز در نقشِ متخصصِ هوش مصنوعی و شما در نقشِ مجریِ کنجکاو، یا برعکس)، ناگهان «قدرت» در کلاس توزیع می‌شود. دانش‌آموزان برای اینکه در بحث شرکت کنند، مجبورند «فکر کنند»، «سوال طرح کنند» و «آماده باشند».
نکته طلایی برای شما:
شما می‌توانید هوش مصنوعی را به همین روش تدریس کنید. به جای اینکه بگویید «هوش مصنوعی چیست؟»، کلاس را به یک «تاک‌شو» تبدیل کنید که در آن قرار است از یک «ماشینِ سخنگو» (که همان هوش مصنوعی است) مصاحبه کنید.

چه سوالاتی از آن می‌پرسید تا «حقیقت» یا «دروغ» بودنش مشخص شود؟
کجا می‌تواند گول‌تان بزند؟
کجا می‌تواند به شما کمک کند؟
در واقع، تاک‌شو در دستان شما، یک «ابزارِ بازی‌وارسازی» (Gamification) برای یادگیری است. این قالب، آن «تکرارِ کسل‌کننده» که نگرانش بودید را می‌شکند، چون هر مهمان (دانش‌آموز) و هر موضوع (هوش مصنوعی)، یک «تنوعِ غیرقابل‌پیش‌بینی» به کلاس اضافه می‌کند.

آیا فکر می‌کنید دانش‌آموزانِ شما در این سن، پتانسیلِ این را دارند که به جای «گوش دادنِ صرف»، وارد این نوع از «ایفای نقش» شوند؟

غیر از تاک‌شو چه قالب‌های دیگری هست؟؟
برای یک ارائه یا کلاس جذاب (مخصوصاً برای سنین حساس و پرانرژیِ ۱۲ تا ۱۳ سال)، محدود به تاک‌شو نیستیم. در دنیای آموزش مدرن، ارتباطات و سرگرمیِ علمی (Edutainment)، قالب‌های قدرتمند دیگری هم وجود دارند که می‌توانند ذهن مخاطب را قفل‌گشایی کنند و از حالت «شنونده‌ی منفعل» خارج سازند.

در ادامه، چند قالب جذاب و کاربردی (که برای مبحث هوش مصنوعی و آینده‌ی آموزش هم عالی هستند) را با هم مرور می‌کنیم:

۱. «دادگاه نمایشی» (Simulated Courtroom / Trial)
این قالب برای مباحثی که ابعاد اخلاقی، فلسفی یا چالش‌برانگیز دارند (مثل هوش مصنوعی، کپی‌رایت، یا تنبلیِ فکری) فوق‌العاده است.

ساختار: کلاس به دو تیمِ وکلای مدافع و وکلای مدافعِ متهم تقسیم می‌شود، یک دانش‌آموز (یا خودِ شما) قاضی است، و بقیه هیئت منصفه هستند.
موضوع پیشنهادی برای هوش مصنوعی: «متهم: هوش مصنوعی! آیا هوش مصنوعی در حالِ دزدیدنِ خلاقیتِ انسان است و باید محاکمه شود، یا ناجیِ ماست؟»
Post #1506 28
این حرف‌های #هوش_مصنوعی را بذارم اینجا بخونم ببینم چی میگه
Post #1505 33
من فقط سؤال می‌پرسم، شاید حتی سؤال هم اشتباه باشه.

چرا این همه خیریه و سرریز کمک‌های مردمی به جنوب خراسان و قسمت‌های کهکیلویه زیاده؟؟

#نه_به_خیریه
Post #1504 49
«جذابیت بازار»

می‌دونید چی توی بازار بخصوص بازار بازی برام جذابه؟! نه!
اینکه چیزهایی که ما کلی براش ذوق داریم و مفهوم داره و حتی ریاضیات و احتمالات پشتش برامون مهم هست، توی بازار یه محصول هست با یه قیمتی که براساس میزان فروش موجود می‌کنند و می‌فروشند. مراکز پخش بازی، شاید حتی تاحالا یه پازل هم درست نکرده باشند و اصلا اهل بازی نباشند.

البته این همونقدر عجیبه که برای یه پزشک عجیب باشه که اینقدر عطاری هست که شاید حتی خواص گیاهان را ندونند (داروخانه‌ها شاید تنها بازار تخصصی باشه که طرف باید کامل داروها را بلد باشه. البته توی بعضی جاها که نیرو کمه ممکنه فروشنده‌ها در داروخانه که بهشون میگند متصدی آدم‌های تحصیلکرده‌ای نباشند.) و به همون میزان عجیبه که برای یه آشپز عجیبه که فروشندگان سوپرمارکت‌ها خیلی محصولات را اصلا نمی‌دونند مزه‌اش چی هست. و شیرینی‌پزها براشون قنادها عجیبند و نویسندگان، کتابفروش‌ها.

حالا هم که بازار آی‌تی و #هوش_مصنوعی داغ هست. آیا صنعت‌گران این حوزه اصلا چیزی از دیتابیس و ساختار داده و مدیریت حافظه و احتمالات و هزار کوفت دیگه خبر دارند؟؟ معلومه نه! اون‌ها فقط براشون مهمه که بفروشند.

توی همه چیز، همه متخصصین آکادمیک و بازار و فروش و رسانه هرچند همدیگه را نفهمند و یه هدف و ذهنیت و....
دیگه بقیه حرف را میشه حدس زد.

من اما هرچند خود بازی‌ها برام جذابه اما بازارش هم زیاد جذابه. 😊
بله!

@ghomar_fekr
Post #1503 48
روزنوشت‌های فرزندِ نصفِ جهان Photo
این را میخواستم بذارم توی کانال @datamozi که درمورد هوش مصنوعی و داده و این چیزها مطلب می‌گذارم.

گفتم اول بیام اینجا یه کم غرغر کنم.
این کانال یکی از مدیرانی هست که با جدیت داره موضوعات مربوط به #حمل_و_نقل را پیگیری می‌کنه. از جلساتشون که عکس می‌ذاره 🤢🥴 تماااام مرد هستند. چطوری هنوز اینها توی تصمیم‌گیری‌هاشون زنان را راه نمی‌دهند؟!

بعد از اون ور می‌بینی #زیر_پوست_شهر زنان یه‌جوری ماجرا دستشونه که این آقایان . . . بی‌خیال!

حله! همه چیز سر جاش می‌شینه. بله!

#غرهای_قمارگر
#زنان_کجای_ماجرا_هستند
Post #1501 58
#کاریکلماتور

دلم همیشه سرد است، با سشوار دلگرمی ایجاد می‌کنم.

من حتی در روزهایی که نان ندارم، غم نان ندارم! (پس لطفا حرف اضافه نزنم!)

در زمان‌های بیکاری‌م خووب به این فکر می‌کنم که در زمان‌های بیکاری‌م خوبه به چی فکر کنم.؟!

@ghomar_fekr
Post #1499 52
در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و کسب‌وکار، هزینه ازدست‌رفته (هدررفته) یا هزینه مغروق (غرق شده)، عبارت است از هزینه‌ای که در هر صورت تاکنون صرف شده، فارغ از اینکه به نتیجه موردنظر رسیده یا نرسیده باشد. در مقابل، هزینه‌های آتی آن نوع از هزینه‌کرد است که با اتخاذ تصمیماتی می‌توان از وقوع و هدررفت آنها پیشگیری کرد. به بیان دیگر، هزینه‌های ازدست‌رفته بیانگر مجموعه‌ای از پرداخت‌هایی است که در گذشته صورت گرفته و از کف رفته است، بدون اینکه دیگر بتوان جلوی هدررفت آنها را گرفت. گرچه منطقاً دیگر نمی‌توان هزینه‌های ازدست‌رفته را بازگرداند، اما افراد معمولاً این هزینه‌ها را هم به غلط در تصمیم‌گیری‌های آتی خود محاسبه و لحاظ می‌کنند.

اصل ازدست‌رفتگی هزینه‌کردها
مطابق تئوری اقتصاد خرد کلاسیک، در تصمیم‌گیری به روش عقلانی تنها باید هزینه‌های آتی را در نظر گرفت. در هر برهه‌ای از زمان، بهترین تصمیم را فقط می‌توان از بین گزینه‌هایی که در همان لحظه در دست هستند انتخاب کرد، بنابراین تنها چیزی که مهم است هزینه‌هایی است که از این پس در پیش خواهد بود.

به‌طور مثال اگر در گذشته اشتباهاتی صورت گرفته که باعث هزینه‌کردهای غیرضروری شده است، در تصمیم‌گیری برای ادامه راه نباید این اشتباهات را دخیل نمود.

هزینه‌هایی که تاکنون پرداخت شده، چه تصمیم به ادامه مسیر داشته باشیم و چه تصمیم به برگشتن از آن مسیر، در هر صورت از کف رفته‌اند و دیگر قابل برگشت نیستند.

مثلاً در نظر بگیرید تصمیم‌گیری دربارهٔ پروژه‌ای که هزینه ساختش ۱۰۰ میلیون و منافع ناشی از آن ۱۲۰ میلیون دلار است روی میز باشد. اگر بعد از صرف ۳۰ میلیون دلار بفهمیم که در شرایط جدید، منافع ناشی از آن ۶۵ میلیون دلار است (و نه ۱۲۰ میلیون دلار برآورد شده در قبل)، باید سریعاً ادامه کار پروژه را متوقف کرد، نه اینکه استدلال کنیم چون این ۳۰ میلیون دلار را خرج کرده‌ایم باید ۷۰ میلیون دلار دیگر را هم برای اتمام پروژه هزینه کنیم چون در غیر این صورت آن ۳۰ میلیون دلار سوخت شده و هدر می‌رود.

از طرف دیگر، اگر برآورد جدید منافع پروژه را ۷۵ میلیون دلار اعلام کند، عقلائی است که پروژه ادامه یابد. به این قاعده، اصل بازدهی مارجینال (حاشیه‌ای، مضاعف) نیز گفته می‌شود.

اصل ازدست‌رفتگی هزینه‌کردها، ریشه در نظریه انتخاب (گزینش) عُقلائی (عَقلانی) به ویژه نظریه مطلوبیت انتظاری دارد که زیرمجموعه‌ای از تئوری هنجاری تصمیم‌گیری است.
از برتراند راسل پرسیدند چرا یک آدم متعصب می‌ترسد نسبت به اعتقاداتش شک کند و راهش را اصلاح کند؟ او جواب داد "چون همیشه با خودش فکر می‌کند چطور می‌توانم به تاول‌های کف پایم بگویم تمام مسیری را که آمدهام اشتباه بوده است؟"
به عبارت دیگر، در هر زمانی اگر متوجه شدید تصمیم قبلی برای طی مسیری که آمده‌اید اشتباه بوده، بلافاصله از آن برگردید، بدون اینکه فکر کنید این همه وقت و انرژی که تاکنون برای آن گذاشته‌اید سوخت می‌شود.
مغالطه هزینه ازدست‌رفته
تبعیت از اصل ازدست‌رفتگی همواره در رفتارهای عادی افراد مشاهده نمی‌شود؛ بلکه آنها اغلب هزینه‌های ازدست‌رفته را در محاسبات خود دخیل می‌کنند، چرا که معتقدند هزینه‌های پرداخت شده قبلی، ادامه هزینه‌کردها را توجیه می‌کند. انسان‌ها ذاتاً تمایل دارند تلاش‌هایشان را در زمینه‌هایی که برایشان وقت، انرژی یا پول صرف کرده‌اند، تا حصول به نتیجه غایی ادامه دهند. به این تفکر، مغالطه هزینه ازدست‌رفته گفته می‌شود، رفتاری که در ادبیات عامیانه ممکن است به «پول ارزشمند را به فلانِ گاو زدن» تعبیر شود. در حالی که در این موارد، با توقف و برگشتن از تصمیم قبلی، می‌توان مانع از هدررفت‌های بیشتر شد.
مثلاً در زندگی شخصی، افراد معمولاً روابط عاطفی مسموم خود با دیگران را همچنان ادامه می‌دهند چون فکر می‌کنند بخش معنی‌داری از عمر و عواطف خود را برای آن صرف کرده‌اند و قطع آن رابطه ممکن است همه این هزینه‌های ازدست‌رفته را بی‌معنی جلوه دهد. در مثالی دیگر، خیلی‌ها ممکن است با این استدلال که «جان‌های زیادی تاکنون فدا شده و از دست رفته»، معتقد به ادامه جنگ به هر قیمتی تا رسیدن به پیروزی باشند، حتی اگر این جنگ تا ابد ادامه یابد.
در برخی آزمایش‌های روان‌شناسی که برای آزمون دستکاری‌پذیری روان افراد طراحی شده بودند، دیده شد آزمون‌شوندگان همچنان به صرف وقت، انرژی و پول خود در پروژه‌هایی ادامه می‌دادند که به وضوح نتیجه‌گیری از آنها مشکوک یا غیرمحتمل به نظر می‌رسید. این رفتارها که با نظریه انتخاب عقلایی مطابقت ندارند عموماً تحت عنوان خطاهای رفتاری طبقه‌بندی می‌شوند.
Wikipedia برتراند راسل فیلسوف، ریاضی‌دان، منطق‌دان و جامعه‌شناس انگلیسی
Post #1498 44
«تعهد بیشتر به خطا»

سوگیری تعهد به خطا (به انگلیسی: Escalation of commitment) الگویی در رفتار انسان است که در نتیجه آن وقتی که شخص، گروه یا سازمانی با نتایج منفی یک تصمیم، رفتار، طرح یا سرمایه‌گذاری روبرو می‌شود به جای کنار گذاشتن آن همچنان به کار غلط ادامه می‌دهد.به عبارتی دیگر تمایل انسان به حفظ و پشتیبانی از تصمیماتی که در گذشته گرفته است حتی وقتی که به طور مشخص نا کارآمدی آنها مشخص شده باشد. این خطا یا سوگیری نشان می‌دهد که مردم تمایلی به تغییر مسیر زندگی یا قبول اشتباه ندارند بویژه زمانی که وقت، سرمایه و یا تلاش زیادی را صرف چیزی کرده باشند.
اقتصاددانان به این رفتار «خطای هزینه هدر رفته» می‌گویند. جایی که در آن تعهد به یک طرح یا سرمایه‌گذاری مالی اشتباه و ادامه آن باعث اتلاف هزینه می‌شود اما مدیران به خاطر هزینه‌هایی که تاکنون انجام شده‌است حاضر به کنار گذاشتن طرح نیستند.
هر وقت متوجه شدید که در ته یک چاه هستید، دست از کندن بردارید


این سوگیری معمولاً زمانی روی می‌دهد که تنها دلیل ادامه یک کار وقت، انرژی یا سرمایه هدر رفته برای آن کار است و رها کردن یعنی پذیرش شکست. نمونه‌های تاریخی چنین خطاهایی پروژه هواپیمای کنکورد و جنگ ویتنام است.

مثال‌هایی در مورد تعهد بیشتر به خطا:
مدیری که یک طرح، پروژه یا سرمایه‌گذاری اشتباه را همچنان ادامه می‌دهد، درحالیکه کاملا مشخص است پروژه یا سرمایه‌گذاری اشتباه است.
سیاستمداری که به حمایت و پشتیبانی از یک سیاست اشتباه که مشخص شده نادرست و ناکارآمد است همچنان ادامه می‌دهد.
شخصی که به یک رابطه‌ی ناخوشایند و بی‌فایده ادامه می‌دهد برای اینکه مدت زیادی در این رابطه بوده و وقت و انرژی زیادی صرف آن کرده است.

مثالی از کتاب تفکر تند و آهسته:

تصور کنید شرکتی تاکنون ۵۰ میلیون دلار روی پروژه‌ای سرمایه‌گذاری کرده است. این پروژه اکنون از برنامه عقب افتاده و پیش‌بینی‌ها درباره‌ی بازده نهایی آن، کمتر از چیزی است که در مرحله‌ی برنامه‌ریزی اولیه انتظار می‌رفت. برای اینکه پروژه همچنان شانس موفقیت داشته باشد، نیاز به سرمایه‌گذاری اضافی ۶۰ میلیون دلاری است.در مقابل، پیشنهاد جایگزینی وجود دارد: سرمایه‌گذاری همین مبلغ روی پروژه‌ای جدید که در حال حاضر به نظر می‌رسد بازده بیشتری داشته باشد. شرکت چه خواهد کرد؟بسیاری از اوقات، شرکتی که گرفتار «هزینه‌های هدر رفته» (sunk costs) است، به جای اینکه تحقیر بستن پروندهٔ یک شکست پرهزینه را بپذیرد، خود را به دل طوفان می‌زند و پول بیشتری را بابت هزینه هدر رفته خرج می‌کند، در اینجا «تعهد بیشتر به خطا» ، از دیدگاه شرکت یک اشتباه است، اما لزوماً از دیدگاه مدیری که «مسئول» پروژه‌ی شکست‌خورده است، این‌گونه نیست. لغو پروژه، لکه‌ی ننگی بر کارنامه‌ی آن مدیر بر جای می‌گذارد، و شاید منافع شخصی او در این باشد که با پول سازمان دوباره قمار کند، به امید جبران سرمایه‌گذاری اولیه، یا دست‌کم برای به تعویق انداختن روز حساب و کتاب.

«خطای هزینه هدر رفته» باعث می‌شود برای مدت طولانی در شغلی نامناسب، ازدواجی اشتباه یا پروژه‌ایی شکست خورده بمانید.

پی‌نوشت: بعدا میگم چرا این را اینجا گذاشتم.

@ghomar_fekr
Wikipedia Escalation of commitment human behavior pattern in which an individual or group facing increasingly negative outcomes from a decision, action, or investment nevertheless continues the behavior instead of altering course
Post #1497 42
«🤢»

هی می‌خوام بنویسم هی نمی‌نویسم.

یه حال غریبی هست توی جامعه یا شاید در اندرون من. نمی‌دونم. جامعه سیاست‌زده بی‌خیال که داره فقط زندگی‌ش را پیش می‌بره.

مهر عجیب غریبی هست. معلوم نیست مدرسه‌ها باز بشه یا نشه. معلوم نیست متروی تهران رایگان بماند یا یهو با باز شدن مدارس به پولی شدن برگردد. تورم عجیب غریب زیاده‌.

توی ایران همه چیز سیاسی شده، از اینترنت و #حمل_و_نقل و آموزش و کوفت و موفت.
و سیاست هم با تعلیق و ابهام قاطی هست.

حال دلم خوبه اما حال بیرون عجیبه. برام عجیبه که من هیچ وقت دلم نمی‌خواست سیاسی بشم اما 🤢🤢

البته به نظرم تن خودمان می‌خاره وگرنه شاید هستند کسانی که سرشون به کار خودشون باشه. (من نمی‌شناسم.)

@ghomar_fekr
Post #1496 47
November 25th حس کردم برای زدودن سموم اخبار، سموم جاری در آسمان مغزم، سموم فکرهای معلق بی مقصدم، برای اینکه یاد شبهای زمستان پارسال و چند شهریور قبل تر و نگاه‌های قاب شده روی عکس مزارها مرا نبلعند، برای اینکه خشمم از جانفداهای ثبت نامی و عربده کشهای خیابانی روحم را سیاه…
این حس را توی جامعه هم می‌بینم.
یه چیزی داره بالا می‌زنه.

گفتم که گفته باشم که بعدا نگین نگفتی
Post #1495 47

Forwarded from November 25th (November 25th)

حس کردم برای زدودن سموم اخبار، سموم جاری در آسمان مغزم، سموم فکرهای معلق بی مقصدم، برای اینکه یاد شبهای زمستان پارسال و چند شهریور قبل تر و نگاه‌های قاب شده روی عکس مزارها مرا نبلعند، برای اینکه خشمم از جانفداهای ثبت نامی و عربده کشهای خیابانی روحم را سیاه تر از این که هست نکند و بخصوص بخصوص بخصوص بعد آنکه فامیل ابلهم فیلم شکنجه خیابانی آن پسرک را فرستاد که چند مامور نیروی انتظامی در خاک و شهر و خیابان خودش، با مالیاتی که حقوق اینها را باهاش می‌دهد، به او تعرض جنسی و توهین میکردند و انگار که یکی از توی گوشی به من محکم سیلی زده باشد سر صبح،
حس کردم باید یک کار فیزیکی کنم. کاری با دست و پا و بدنم
رفتم باغچه را بیل زدم.
واقعا خیش و بیل دست گرفتم و رفتم به مبارزه با علفهای هرز
لازم دارم کاری کنم که نتیجه اش را زود ببینم. نتیجه اش آنی باشد که ساده، قابل پیش‌بینی و بی چالش است و ظرف چند روز جواب میدهد و مرا معطل نمی‌گذارد. نه چهل روز، نه چهل سال. از چله‌‌نشینی خسته و فرسوده ام. به سرعت و روراستی و سرازیری نیازمندم.
این شد که علفهای هرز و خزه های زرد را کندم. آنقدر که شانه و دستم صدایم زدند.
دوش داغ گرفتم و به رد سموم فرضی زیر پایم نگاه کردم.
فردا باقیش را ادامه میدهم.

@November25th
Post #1494 48
جان در آستانه امشب نشستم شش ماه گذشته رو مرور کردم که ببینم چی بر من گذشته و چیا یاد گرفتم. مرورشون برام جالب بود. اولین چیزی که زندگی این شش ماه بهم نشون داد این بود که چیزی که روش تمرکز کنی و براش وقت بذاری، بالاخره یه جایی خودش رو نشون می‌ده. به نظرم بحث فقط تمرکز کردن…
این که بخواهی هی فکر کنی یه چیزی چی یاد گرفتی و چه نتیجه‌ای داشت به نظرم از ادبیات موفقیت میاد و من این درس را خیلی وقته حذف ترم کردم.

اما این نوشته را دوست داشتم. یک جوانک باصفا نوشته. من هم جوانکی خام و جاهل بودم مثل الان 😁 دنبال همچین چیزهایی بودم اما حالا که فکر می‌کنم اینقدر نمیتونستم باصفا بنویسمشون.

همین دیگه
Post #1493 55

Forwarded from جان در آستانه

امشب نشستم شش ماه گذشته رو مرور کردم که ببینم چی بر من گذشته و چیا یاد گرفتم. مرورشون برام جالب بود.

اولین چیزی که زندگی این شش ماه بهم نشون داد این بود که چیزی که روش تمرکز کنی و براش وقت بذاری، بالاخره یه جایی خودش رو نشون می‌ده.
به نظرم بحث فقط تمرکز کردن و استمرار داشتنه.

واقعیت اینه که هر آدمی فقط تا سقف ذهنش می‌تونه رشد کنه و بیشتر از اون نمی‌تونه بالا بره.
ولی خبر خوب اینه که این سقف ثابت نیست.
می‌تونی جابه‌جاش کنی.
فقط باید جرئت کنی با ترس‌هات روبه‌رو بشی، فرض‌های قبلیت رو به چالش بکشی و ادامه بدی و البته که این کار راحتی نیست.

فهمیدم واقعاً مهمه که چه آدمایی رو برای معاشرت انتخاب می‌کنی.
آدمایی که بیشترِ روزت رو باهاشون می‌گذرونی، آروم‌آروم چیزی که می‌شی رو شکل می‌دن.
حال خوب و بدت، نگاهت به جهان، حتی تصویری که از خودت توی ذهنت داری، از آدمای اطرافت تأثیر می‌گیره.

و مرز داشتن...
شاید بزرگ‌ترین لطفی که می‌تونی در حق خودت بکنی اینه که مرزهات رو مشخص کنی و ازشون مثل جونت مراقبت کنی.
چون هر جایی که خودت رو نادیده بگیری و مرزت رو کنار بذاری، آسیب می‌بینی و هیچ ارتباطی مهم‌تر از سلامت خودت نیست.

و بین همه چیزهایی که این شش ماه بهم یاد داد، دوباره فهمیدم ارزشمندترین چیز دنیا خانواده‌ست.
هیچ دستاوردی برای من با لبخند مامانم قابل مقایسه نیست.
شاید باارزش‌ترین کاری که توی این دنیا می‌تونم بکنم، این باشه که یه میز صبحانه بچینم با چایی که دوست داره، کنارش بشینم و حرف‌هاش رو بشنوم و از نگاه کردن به جزئیات چهره‌اش لذت ببرم.

و آخرش رسیدم به چیزی که شاید از همه ساده‌تره، ولی از همه سخت‌تر یاد می‌گیری:
اینکه همه چیز رو نمی‌تونی کنترل کنی.
یه جایی باید خسته از جنگیدن، دست‌هات رو بذاری توی دست خدا و بگی:
«خراب کردم، میشه درستش کنی؟»
و عجیبه که وقتی این کار رو می‌کنی، همه چیز لزوماً آسون نمی‌شه، ولی درست می‌شه.
گاهی یه توانی بهت می‌ده که می‌تونی کوه رو باهاش جابه‌جا کنی.
یا تو سخت‌ترین روزت یه نشونه کوچیک بهت می‌ده که بگه: «من حواسم بهت هست. نگران نباش، تو بغل خودمی.»
و یه جوری از دل سخت‌ترین روزهات ردت می‌کنه،
یه جوری آدم درست رو سر راهت می‌ذاره،
یه جوری درهایی رو باز می‌کنه که باورت نمی‌شه.

این شش ماهی که گذشت اندازه سه سال برام یادگیری داشت.
Post #1492 69
«به تفکر انتقادی انتقاد دارم»

اگر همش بخواهیم انتقاد کنیم زمین‌گیر می‌شیم.

#کاریکلماتور
@ghomar_fekr
Post #1491 90
«از روزی‌م راضی‌م»

جمله‌ای که امروز #نازل شد.

@ghomar_fekr
Older posts →

About this channel

How can I read @ghomar_fekr without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for قمار فکر: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does قمار فکر have?
قمار فکر (@ghomar_fekr) has 122 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does قمار فکر know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →