TGViewer
«غریق!» «غریق!» @gharighll · 2.25K subscribers
Post #4748 97
و امشب، می‌خواهم کمی از خیال بگویم! از رویابافی‌هایی که می‌توانستند جانِ به لب آمده‌ی آدمی را به قلب بازگرداند. و قلب را چنان گرم کند که در جایِ خود بجنبد و به تپیدن بیفتد! چشم می‌بندم. دستانی از خاک برمی‌آید و کسی در اعماقِ ذهنم زمزمه می‌کند؛ «فکر می‌کنی روحِ آدمی به چه شکل باشد؟ فکرمی‌کنی همه‌چیز آن‌قدر ساده و بی‌ذوق است که روحِ آدمیزاد به شکل پارچه‌های سفید باشد؟!» پلک زدم. دستانِ بیرون آمده از خاک تقلا می‌کردند و من خوب می‌دیدم که لاکِ ناخن‌هایش چطور کمرنگ‌تر می‌شود. انگار که خاک به اسید می‌مانست! به استن و رنگ را در خود حل می‌کرد. همان صدا باری دیگر نجوا کرد؛ «من فکرمی‌کنم که روحِ هرکدامتان به شکلِ منحصربه‌فردِ خود باشد! مثلِ منحنی‌هایی که زیر فشارِ انگشتانِ مجسمه‌ساز، شکل می‌گرفت.» دستانِ بیرون آمده را تماشا کردم. تا آرنج از بندِ خاک رها شده بود. می‌خواستم به سویش بروم و انگشتانم را بپیچم دورِ مُچش. بکشمش بیرون و بپرسم؛ در دلِ خاک چه می‌کرد؟ قدمی که برداشتم، فریادی در وجودم سر داده شد! «سر جایت بمان!» ایستادم. دورتادورم را گشتم و دریغ از یک آدم. احساسِ کسی را داشتم که خواب‌نما شده بود! شخصِ همیشگی، در ذهنم رژه می‌رفت. خشمگین و عاصی. ناگهان پرونده‌ها را بر زمین آوار کرد و هوار کشید؛ «تو را چه به‌ کارِ ارواح؟ می‌خواهی کمکش کنی؟ خاک های رویش را کنار بزنی؟» مبهوتش ماندم. پرسیدم؛ «ارواح؟!» پوزخندش را شنیدم. دست به سینه شد. «نگفتی. فکر می‌کنی روح چه شکلی‌ست؟ در خیالِ شما بنده‌های حقیر، روح چه شکلی‌ست؟» گشتم. به دنبالِ پاسخِ سوالی که حتی به گوشم هم نخورده بود! انگار که معلم، بی‌وقت خفتم کرده بود! سرش را دیدم که روبه‌روی مغزم قرار گرفت. که کنارِ گوش‌هایش پِچ زد؛ «آن روح زنده به گور می‌شود، تا زمانی که تو بگویی، روح چه شکلی‌ست؟» و من پلک گشودم. انگشتانِ او هنوز میانِ خاک فرو می‌رفت و دستانش برای اندکی کمک بالا می‌آمد. پاهایم کرخت شده بود و توانِ هیچ‌گونه حرکتی نداشتم. انگار که کسی بر زمین میخکوبشان کرده بود. صدای او را هنوز می‌شنیدم. که می‌گفت، آن روح زنده به گور می‌ماند. تا زمانی که آدمیزاد بداند روحِ خودش به چه شکلی‌ست! و من در ابتدا باید می‌دانستم که معمای لاینحل چیست.
  • ❤ 4
More from @gharighll
  1. Oct 10, 2026Post #4745
  2. Oct 10, 2026و من می‌گویم که دوستت‌دارم. بارها و بارها! چرا که ما انسان‌ها نیاز داریم به شنیدنِ همین جم…
  3. Oct 10, 2026Post #4729
  4. Oct 10, 2026هنوز دوستش داشتی. و شاید همان هنوز، همه‌ی کاسه و کوزه‌ها را شکسته بود! دوست‌داشتن گاهی بی‌…
  5. Oct 10, 2026مرا به این دوره و زمانه عادت نده! که در این نبردِ تن‌به‌تن، هیچکس نمی‌تواند حریفِ علاقه‌ام…
  6. Oct 10, 2026می‌گویی، مدرن. می‌پرسم، دیده‌ای که چطور سریال‌های قدیمی‌ را نگاه می‌کنم؟ با شور و اشتیاق!
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →