Post #4490
148
داشتم میدوییدم، مردِ میانسالی به یکقدمیام رسید. او هم میدویید. لبخند زد و گفت؛ «خسته نباشی دخترم!» و من هم به رویش لبخند زده و پاسخ دادم؛ «مرسی، شماهم!». و شاید این لحظه نیز یکی از آن لحظهها بود که با خود گفتم، یک جملهی ساده چه کارها که با دلِ آدمیزاد نمیکند. و کاش ما آدمها بیشتر زبان بجنبانیم!
- 💘 7
- ❤ 2